بچهمعروفها در کلاس انشاءِ چلچراغ
آن موقعها که انشاء درس مهمی بود، عادت داشتیم که اولین جلسهی درس انشاء یک سوژهی تکراری داشته باشیم؛ «تابستان خود را چگونه گذراندید؟» انشاءهای بقیه گاهی دل ما را میسوزاند، گاهی ما را به خنده میانداخت و گاهی به گریه. فکر کردیم در این روزهای پاییزی همین سوژه را بدهیم به آدمهایی که شهرت دارند. البته قرار بود ۱۰ انشاء بخوانید، امّا نیمی از آدمها بدقولی کردند. به هر حال پنج انشاء با این سوژه را بخوانید، بعدش خواستید گریه کنید یا بخندید.
علی احمدیان
نشانی گنج در پاکتهای نامه
نیلوفر لاریپور
«نفس» عمیق تابستانی
پژمان بازغی
تابستان خود را چگونه – به بطالت – گذراندم
توکا نیستانی
تابستانی یا یک فروند چراغ اضطراری چینی
اسدالله امرایی
تابستان قبل از تابستان
افشین قطبی
نوشتن فارسی برایم سخت است. حتی صحبتکردن هم به فارسی هنوز که ۱۵ ماه است به ایران آمدم، برایم سخت است. ولی فکر نکنید که خنگ هستم. واقعاً وقتی ۳۰ سال نتوانی به زبان مادری صحبت کنی، خیلی سخت است.
وقتی پویان از من خواست انشاء بنویسم، خندهام گرفت. آن هم چه موضوعی؟ «تابستان خود را چگونه گذراندید؟» یک موضوع دوستداشتنی و قدیمی. سالها پیش این انشاء را نوشتم، در سن ۱۲ سالگی در مورد سفر به شیراز و خانهی پدربزرگم که اتفاقاً انشاءِ بسیار خوبی شد.
اینبار به هیچ عنوان قصد نداشتم مطلبی بنویسم. ولی از آنجایی که شما برعکس من پویان امیری را نمیشناسید که چه موجود سمجی است، برای همین مجبور شدم مثل دوران دبستان این مطلب را بنویسم.
به نام خدا
تابستان من مثل بچههای دبستانی از یک ماه قبل از فصل گرما شروع شد. بعد از قهرمانی پرسپولیس، برای اینکه از فشار و استرس زیاد خارج شوم، یک هفته موبایلم را خاموش کردم و به همراه همسرم به ایرانگردی رفتم. شهرهایی که بارها با سرخپوشان رفته بودم، امّا هیچگاه وقت نکرده بودم در آن گشتی بزنم. شیراز و اصفهان را خیلی دوست داشتم ببینم، که با خیال راحت اینکار را کردم.
بعد از اینکه به دلایل خیلی زیاد نتوانستم با پرسپولیس کنار بیایم و واقعاً هم ناراحت بودم، تصمیم گرفتم مدتی دور از فوتبال باشم. امّا پیشنهادهای زیادی که از تیمهای مختلف رسید، باعث شد سرگرم بررسی پیشنهادها باشم. ولی دلم همچنان با پرسپولیس بود. حضورم در امارات باعث شد حرف و حدیثهایی بهوجود بیاید. برای همین از دبی رفتم که بعضیها فکر نکنند منتظر هستم جاهای آنها را بگیرم. گردش را از ایرانگردی به جهانگردی تبدیل کردم و جاهای مختلف دنیا را رفتم که اقوامم بودند؛ هلند، آمریکا، کره جنوبی. خیلی دلم برای آنها تنگ شده بود.
امّا باز هم یک تلفن از ایران من را به جایی آورد که قلبم همیشه برای آن میتپید. شدت ضربان قلبم بعد از تماسهای مسئولان پرسپولیس بالاتر میرفت و باتوجه به اینکه تمام شرایط من را پذیرفتند، به باشگاه برگشتم. یک بازگشت رؤیایی، اینبار نه از بازیکنان حاشیهدار خبری بود و نه از کسانی که بخواهند در کارم دخالت کنند. یک تیم رؤیایی با بازیکنان درجه یک و عالی. تابستان امسال من برعکس آغازش که مثل بچه دبستانیها بود، پایانش مثل کالجهای بزرگ دنیا بود و خیلی زود تمام شد. چون من از ۱۵ مرداد درگیر لیگ بودم و بعد از آن را جزو تعطیلات حساب نمیکنم.
از این انشاء نتیجه میگیریم که خیلی انشاءِ مزخرفی بود و من در بین همهی انشاءهایی که چاپ میشود، بدترین میشوم.
نه مثل بچههای دبستانی
فرید ذاکری
۱- اشارهی آقای قطبی دربارهی موجود سمجی به نام «پویان» به پویان امیری، خبرنگار ورزشی چلچراغ است که احتمالاً زحمتِ پیگیری این انشاء را کشیده. نمیدانیم آیا افشینخان تأخیری داشته یا نه. و اگر داشته، جریمه شده یا خیر. در هر صورت، تا آنجایی که خاطرم هست، وقتی ما هم از بچههای دبستانی بودیم، اگر هفتهیی انشاء نمینوشتیم، جریمه میشدیم… آقای قطبی حتماً ۳۰ سال دور بوده و یادش رفته، امّا ما خوب یادمان هست.

۲- آقای قطبی! بچههای دبستانی ایرانی، بهخصوص پسرها [از دخترها خبر ندارم!] پیش نمیآید با همسرشان دور ایران را بگردند، و مطمئناً این را جزء آرزوهای دیرینهشان میدانند! البته بهدلیل شرم ایرانی و حجب و حیای پسران این مملکت، کمتر پسری است که (اگر حتی همسر داشته باشد) به قسمت «همسر» اشارهای بکند! ولی به بخش ایرانگردی، شاید…!
۳- هه هه! نتیجهگیری بامزهای بود. و البتّه برای دیگران تلخ. چون انشاءِ شما نه تنها مزخرف نبود، بلکه قبل از همهی انشاءها چاپ شده بود و اتفاقاً از آن چهارتای دیگر بدتر نبود. مطمئن باش، اگر بچهای دبستانی بودی، کمتر از ۱۹ برای این انشاء نمیگرفتی. ولی چه حیف که تو دیگر شاگرد مدرسهی ابتدایی ایران نیستی، بلکه بهقول خودت دانشجوی کالجهای بزرگ دنیا هستی و این متن هم احتمالاً پایاننامهی تحصیلیات هست. که اگر اینطور باشد، انتظار نداشته باش نمرهی خوبی بهات بدهند. شرمندهام که معیار امروز جامعه هم همان کالجهای بزرگ دنیاست، نه مدرسهی زپرتیِ دربوداغان کشور جهانسومی شما. با این متر و معیار، نمرهی خوبی نگرفتید آقای قطبی. شما رد شدید. متأسفم.
پینوشت: برای خواندن سایر انشاءها به شمارهی ۳۱۴ چلچراغ با تصویری از منیژه حکمت و پگاه آهنگرانی رجوع کنید.

ارسال شده توسط راوی دختردايی گمشده
ارسال شده توسط راوی دختردايی گمشده
ارسال شده توسط راوی دختردايی گمشده 

