گفتگوی فریدون جیرانی با رضا عطاران درباره‌ی بزنگاهِ آثارش [+ به همراه سه پی‌نوشت]

اکتبر 8, 2008

دوئل دو مشهدی درباره‌ی رضا عطاران در برنامه‌ی دو قدم مانده به صبح
عطاران: سعی می‌کنم از همه‌چیز به نفع واقعیتِ زندگی استفاده یا حتی سؤاستفاده کنم!

همون‌جور که گفتم، دیدید که احمد پورمخبر پدر عطاران نبود و عمویش بود. اتفاقـاً از دوبی هم نیامده بود [ظاهراً این‌طور شایعه شده بود] و از اسپانیا آمده بود. خُب! دیگر چه می‌گویید؟ پیشگویی از این درست و حسابی‌تر؟!

باز هم همون‌طور که قول داده بودم، این بار فایل صوتی برنامه‌ی دو قدم مانده به صبح با حضور رضا عطاران را در سه قسمت برای دانلود گذاشته‌ام و البته بخشی از آن را هم که مهم‌تر دیدم، اینجا نوشتم تا اگر نتوانستید دانلود کنید، دست خالی برنگردید!

دانلود کنید:
imageقسمت اول [۱.۴۳]
قمست دوم [۱.۴۴]
قسمت سوم [۱.۴۸]
تاریخ: چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۷
زمان کل: ۳۰ دقیقه
حجم کل: ۴ مگابایت و ۲۸ کیلوبایت
فرمت: MP3

و البته بالاخره بزنگاه تمام شد و خیال همه‌ی منتقدان‌اش راحت شد. البته خوب هم تمام شد و پیام اخلاقی‌اش را داد. بالاخره آن همه فحش و فساحت و کثافت و دستشویی و آبریزگاه و انگشت‌بازی و خون‌بازی و بدآموزی و توهین به ارزش‌های مذهبی احتیاج به چنین پیامی هم داشت که البته هیچ‌وقت گناه آن همه اشکال را پاک نخواهد کرد! صد البته!
«خداوند از ما انتظار کارهای بزرگ ندارد. بلکه می‌خواهد کارهای کوچک را با عشقی بزرگ انجام دهیم.»
[همان‌طور که صابر بالاخره اعتراف کرد تمام خاطرات روز آخر زندگی آقاجون را نقل به مضمون کرده و دقیق نبوده، من هم می‌گویم جمله‌ی آخر سریال را نقل به مضمون کرده‌ام!]


می‌خوای با اعتیاد شوخی کنی؟

فریدون جیرانی: یک بیمه‌ی اساسی باید باشه برای ازکارافتاده‌ها، بازنشسته‌ها… الآن یک کارگردان هست که نباید کار کنه، ولی ناچار داره کار می‌کنه.
رضا عطاران: مثل من دیگه… من نباید کار کنم!

جیرانی: درباره‌ی بزنگاه بگو. الآن مرحله‌ی نگارش تموم شده؟
عطاران: نگارش که هیچ‌وقت تموم نمیشه توی کارهای مناسبتی!

عطاران: واقعاً بعد از هر کاری هم موهام سفیدتر میشه، هم کچل‌تر میشم، هم سن و سالم میره بالاتر.

جیرانی: از اون دست بچه‌هایی بودی که بتونی شوخی کنی، جُک تعریف کنی؟
عطاران: نه! جُک تعریف کردن که اصلاً همین الآن هم اگه بخوام تعریف کنم خیلی بی‌مزه و لوس به نظر می‌یاد!

عطاران: من بچه بودم، خونه‌مون ایوون داشت…
جیرانی: خونه‌های مشهد همه‌شون ایوون دارن.
عطاران: آره. دوطرفش هم داشت.
جیرانی: دو طرفش هم دارن. سن تئاتر بود، ایوون‌هاشون.
عطاران: بله! خودم می‌نوشتم، بعد بلیط‌فروشی می‌کردم. نوار ضبط می‌کردم می‌ذاشتم پشت پنجره‌مون. میز می‌ذاشتم و پنج ریال می‌فروختم… یکی از نمایش‌هامون ۷۰ تومن فروخت که دیگه حسابی پرفروش شده بود!

reza1

عطاران: از دوره‌ی راهنمایی دیگه به‌طور حرفه‌ای شروع کردیم کار تئاتر رو. با مرحوم حسن حامد، توی مشهد.

جیرانی: بیشتر نقش کمدی بازی می‌کردی یا جدی؟ یا قاطی‌پاتی بود؟!
عطاران: نه عموماً طنز بود.
جیرانی: دیده بودن که تو تو کار طنز استعداد داری؟
عطاران: آره… احتمالاً. نمی‌دونم. چیز جالبی هم خیلی نیست. ولی می‌گفتن خنده‌داری… توی خانواده هم این احساسه بود. سعی کردم ازش درست استفاده کنم دیگه.

جیرانی: یعنی می‌اومد اونجا اجرا می‌کرد؟
عطاران: بله.
جیرانی: چه سالی؟
عطاران: سالِ… قبل از انقلاب. و یه سه چهار سال بعد از انقلاب.
جیرانی: من یادم نمی‌یاد. یه سیاه یادم می‌یاد که تئاتری بود تو مشهد اجرا می‌کرد. اون سیاهه اسمش یادم رفته، ولی یه بازیگر کمدی بود اونجا اجرا می‌کرد.
عطاران: من یه سفید یادمه، آقای ماشاالله وحیدی.
جیرانی: اون من یادم نیست…
عطاران: آها.

عطاران: من اون موقع اصلاً نمی‌تونستم تقلید کنم… الآن‌اش هم زیاد تقلید صدا نمی‌تونم بکنم. یکی از دلایلی که رو آوردم به کار رئال، به دلیل ناتوانی در این کار است.

جیرانی: بعضی کارهای عزیز نسین رو خود مترجم هم می‌نوشت به‌جاش!
عطاران: یعنی دروغ بوده بعضی‌هاش؟
جیرانی: آره.
عطاران: نمی‌دونم!

جیرانی: متولد چه سالی؟
عطاران: من چهل‌و‌هفت‌ام.

عطاران: جزء اولین فیلم‌هایی که دیدم، یکی گوزن‌ها بود. کار آقای کیمیایی که خیلی چسبید.

عطاران: باستر کیتون که همون شاخصه‌ی صورت سنگی… خود همین… چون یه مدت به خود من هم تو مشهد می‌گفتن صورت سنگی [!] اینه که به اون توجه می‌کردم! تلفیق همه‌ی اینها، این صورت سنگی، این قصه‌های خوب، طنزهای تلخی که چاپلین داشت، از همه‌ی این چیزها سعی کردم کمک بگیرم توی کارم.

جیرانی: قسمتی از آخرین کار بازی تو رو دیدیم، خروس جنگی…
عطاران: ولی این بیشتر به هفت هشت سال پیش می‌خورد. موها پر و…
جیرانی: همین پارسال بازی کردی نه؟
عطاران: همین عید بوده… مو کاشته بودن برام!

reza2

جیرانی: در کارهای خودت چند نکته هست… یکی اینکه قصه‌هات رو هیچ‌وقت خودت ننوشتی. ولی معلومه تو ساختی. یعنی حق مؤلف برای تو محفوظه. با جزئیات. این یک… دو: با انتخاب تیپ‌های مناسب طبقه‌ای که تو انتخاب می‌کنی، شناختی که داری… این جزئیات. اولاً تو نوشته خودت دخالت می‌کنی؟
عطاران: من البته خیلی‌ها رو خودم نوشتم ها!
جیرانی: ولی اسمتو نزدی…
عطاران: مثل کوچه‌ی اقاقیا، خانه به دوش، دنیای شیرین، زیر آسمان شهر ۱ و…
جیرانی: که بهترین‌اش بود.
عطاران: متأسفانه!
جیرانی: ولی این آخری‌ها رو خودت ننوشتی.
عطاران: همون گفتم. خیلی نمی‌تونم روی همه‌چیز این‌قدر تمرکز کنم. اون‌جوری ممکنه بعد از یه کار همه‌ی موهام بریزه و بقیه‌اش هم سفید بشه و دیگه هیچی هم از صورتم نمونه!

عطاران: براساس موقعیت صحنه، لوازمی که تو صحنه هست، براساس بازیگرهایی که برای اون صحنه انتخاب شدن و نابازیگرهایی که فقط حضور دارن، براساس قابلیت‌هاشون، خودشون، لباس‌هایی که تن‌شون‌ه، اون صحنه رو طراحی می‌کنم. سعی می‌کنم به زندگی نزدیکش کنم.

عطاران: من اگه اینجا بخوام یه کاری بکنم، از این استفاده می‌کنم، از اون شالاپ‌شولوپ اون فوّاره استفاده می‌کنم، از یه تار موی شما که برگشته استفاده می‌کنم!
جیرانی: ایده‌ها… برگشته؟!
عطاران: آره… هه هه هه!
جیرانی: درست شد؟
عطاران: آره!

عطاران: نزدیک‌ترین کسی که به نقشی که نوشته شده باشه، به زور هم که شده، اگه بازی بلد نیست، به زور هم شده ازش بازی می‌گیرم. چون درسته، جایگاهش درسته و باید توی اون نقش باشه… به هر طریقی ازش سؤاستفاده می‌کنم… درواقع استفاده می‌کنم تا بازی خوبی انجام بده.

جیرانی: اصلاً مشخصه‌ی کار تو تیپ‌ها و آدم‌ها و طبقه است. این قصه‌ات هم تو همین طبقه است؟ بزنگاه…
عطاران: این قصه به خاطر طرح قصه، یک مقدار طبقه‌ی متوسط بالاتر از طبقاتی‌يه که قبلاً کار کردم. به خاطر اینکه مشکلی که توی قصه هست، دعوا بر سر یه خونه است که اون خونه باید در حدی باشه که ارزش این دعوا رو داشته باشه. کشش این رو داشته باشه که مردم دنبال کنن.

عطاران: اصل اون موضوعی که این سری خیلی دوست داشتم بهش پرداخته بشه همین اعتیاده. ما آدم معتاد داریم تو قصه. و همه‌گیر بودن اعتیاد، و حالا مسائلی که راجع به اعتیاد وجود داره. اعتیادی که الآن دیگه از روی چهره نمیشه شناخت. اطرافمون پُر هست ولی نمیشه فهمید این آدم معتاده.
جیرانی: می‌خوای با اعتیاد شوخی کنی؟
عطاران: بله.

جیرانی: یکی از مشخصه‌های کارت شوخی‌های معناداره و باورپذیر. خُب ما هجو داریم در کارهای دوستان عزیزمون که خیلی هم خوبه. ولی تو شوخی‌هات اجتماعی و معناداره.
عطاران: یک توضیح جزئی اول دادیم. راجع به توانایی‌هام. که گفتم تیپ‌سازی بلد نیستم، لهجه، تقلید صدا… امتحان کردم، خیلی لوس و مسخره میشه. مثلاً آقای شفیعی توی تیپ‌سازی خیلی حرفه‌ای‌يه و هر تیپی رو می‌تونه کار کنه. یا آقای مدیری در حیطه‌ی خودش خیلی کارش درسته. ولی خودم چون دیدم نمی‌تونم اون مدل کار رو بکنم، رو آوردم به کار رئال. یعنی اگر نقشی بازی می‌کنم عطارانی باشه که اون کار رو می‌کنه. قاتلی که عطارانه، دزدی که عطارانه، آشپزی که عطارانه…

عطاران: من تابع کارگردانم. از فیلم‌هام مشخصه. یعنی اگر ببینید مشخصه که من می‌تونستم یه کار دیگه بکنم، ولی نکردم.
جیرانی: توی کمدین‌‌های دنیا خودشون یه چیزی به نقش اضافه می‌کنن. تو شده چیزی به نقش اضافه کنی؟
عطاران: با هماهنگی با کارگردان معمولاً این کار رو می‌کنم. حتماً.

جیرانی: اگر آنی بگم بهترین فیلم کمدی، چه فیلمی تو ذهنت می‌یاد؟
عطاران: اجاره‌نشین‌ها. یا مثلاً همین کار آقای داوودنژاد، نیاز. خیلی فیلم‌ها بود… اصلاً برتری داشت نسبت به تلویزیون. از سال ۸۰ به این‌ور یه‌مقدار برعکس شده. یعنی الآن تلویزیون برتری داره به سینما. اینه که کارگردان‌های سینما هم کشش پیدا کردن به تلویزیون. مثل خود شما، آقای حاتمی‌کیا و بقیه‌ی دوستان. دلیلش اینه که انگار اینجا میشه بهتر کار کرد، میشه نتایج بهتری گرفت…


لینک‌های مشابه:
[خداداد عزیزی: ۳ میلیون]
[حبیب رضایی و خاطرات «من، ترانه»]
[یادداشتِ خداحافظیِ افشین قطبی]
[کیانوش عیاری؛ یک ذهنِ زیبا]
[فرار مغزها نکن: بزرگمهر حسین‌پور در تلویزیون]
[مسعود کیمیایی در دو قدم مانده به صبح]


imageپی‌نوشت اول، نقد بزنگاه: امشب نقد بزنگاه از شبکه‌ی سه ساعت ۲۳:۰۰ پخش خواهد شد. البته همزمانی این برنامه با برنامه‌ی گفتگوی ویژه‌ی احمدی‌نژاد هم در نوع خودش جالب خواهد بود. اگر این برنامه را از دست بدهید که هیچ، باید به حرف‌های احمدی‌نژاد گوش بدهید.

امّا اگر این برنامه را ببینید، حرف‌های کمال تبریزی، احمد طالبی‌نژاد، سروش صحت و خود رضا عطاران را خواهید شنید که من تابحال از هیچ‌کدام‌شان شـِـرّ و ورّ یا چرت و پرت نشنیده‌ام. پس هیچ‌وقت این برنامه را از دست نخواهم داد. این از این… شاید حتّی ضبطش هم کردم و بعداً همان را برای دانلود قرار دادم.

imageپی‌نوشت دوم، نقد خیابانی: سایت پرشین پتیشن که از گروه سایت‌های پرشین بلاگ است، دارد برای کنارگذاشتن جواد خیابانی رأی‌گیری می‌کند که شما هم می‌توانید از اینجا رأی‌تان را همراه با دلیل و منطق [!] بدهید. اگر خواستید می‌توانید فُحش هم بدهید؛ منطق رأی‌تان را محکم‌تر خواهد کرد!

دیروز هم امیر قادری یادداشتی نوشت دراین‌باره و فردا هم حسین معززی‌نیا ظاهراً چیزی می‌خواهد بنویسد. ولی گمان نمی‌کنم هیچ‌کدام از این‌ها بتواند ریشه‌ی این پدیده را بخشکاند. رأی من را در این نظرسنجی یک‌گزینه‌ای (که موافقان‌اش، همه‌ی شرکت‌کنندگان آن هستند) را در اینجا خواهید دید. شما هم اگر می‌خواهید نظری بدهید، از نظرات دیگران الگو بگیرید!

imageپی‌نوشت سوم، نقد رونمایی گلدی فرهی: از این حرکت گلشیفته فراهانی واقعاً بدم آمد و حالم از آن به هم خورد. اینکه بدون حجاب در مهمانی عوامل «مجموعه‌ی دروغ‌ها» حاضر شد و نشان داد، اگر خارج از ایران باشد یا در مهمانی‌های خصوصی لزومی نمی‌بیند حجابش را رعایت کند و پشت این حجاب، هیچ ایمانی نیست… نمی‌دانم چه بگویم. [+]


مهناز افشار در «دو قدم مانده به صبح»

جولای 9, 2008

امشب، فریدون جیرانی در بخش‌ِ سینمایی «دو قدم مانده به صبح » یک مهمانِ ویژه دارد: «ستاره‌ی پرطرفدار سینمای ایران؛ مهناز افشار » که به‌نظرم با اینکه بازی‌گر ِ خوبی نیست و همه‌ش یک نقش را بازی می‌کند، امّا در آن، موفق بوده و توانسته خود را به تثبیت برساند. مدّتی است به خودش آمده و بازیگر ِ فیلم ِ آخر ِ حاتمی‌کیا هم شده.

فریدون جیرانی در برنامه‌اش که دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها پخش می‌شد، و از وقتی پخشِ «مرگ تدریجی یک رؤیا »، سریالِ جیرانی شروع شده، کمی نامنظّم شده، کمتر از بازیگرانِ جوان دعوت کرده. تا جایی که یادم می‌آید، امین حیایی و رضا عطاران و نیکی کریمی در این میان استثناء‌هایی بوده‌اند که باز هم بالاتر از 30 سال سن دارند.

Afshar

امّا امشب یک جوانِ سی و یک ساله مهمانِ برنامه‌ای است که محمد صالح‌علاء هم در آن حضور دارد. فریدون جیرانی را هم دارد. مشاور رهبر، ولایتی هم هر هفته مهمان‌ش است و مدیر شبکه‌ی چهار سیما، پورحسین ، نیز در آن کارشناسی می‌کند. از رشید کاکاوند گرفته تا شادمهر راستین ، از استاد دکتر عیسی جلالی تا بهرام عظیمی . دیشب دختر عظیمی، دریا عظیمی مهمانِ برنامه بود، امشب هم مهناز افشار . این برنامه دارد، کم‌کم خطرناک می‌شود. از مسعود کیمیایی تا احمدرضا احمدی و شمس لنگرودی برای اولین بار در تلویزیون، و در این برنامه حضور یافته‌اند. باید دید اولین حضورِ مهناز افشار در برنامه‌ی زنده‌ی تلویزیونی (کمااینکه شروع کارش با سریال‌های تلویزیونی بوده و در تلویزیون حضور داشته.) چگونه خواهد بود.

مسعود کیمیایی [+ ] [+ ] [+ ]
بزرگمهر حسین‌پور و محمدعلی خلجی
شمس لنگرودی، چیستا یثربی [+ ] [+ ]
احمدرضا احمدی [+ ]


حبیب رضایی و خاطراتِ «من، ترانه»

جولای 7, 2008

دیشب که حبیبِ رضایی مهمانِ «دو قدم مانده به صبح» بود، اولِ خط، فریدون جیرانی اظهار امیدواری کرد که مثل برنامه‌ی دیشب با رضا کیانیان، وسطِ صحبت، تصویرشان قطع نشود! و صالح‌علاء داغِ دل‌ش تازه شد که بگوید قطعیِ دیشبِ برنامه تصادفی بوده و هیچ پشتِ پرده‌ای نداشته که به‌نظرم حرف‌های‌ش راست می‌آمد. [+ ]

بعد جیرانی شروع کرد به گفتگو درباره‌ی بازیگردانیِ حبیب. که حبیب هم گفت: «70 درصد بازیگردانی انتخابِ کستینگ است و 30 درصدش کارکردن روی آن‌هاست. وقتی کستینگ را درست و به‌جا انتخاب کنی، موقعِ کارکردن روی‌شان، با مشکلی رو‌به‌رو نمی‌شوی. » و البته هردوی‌شان متفق‌القول بودند که کستینگِ آتیلا پسیانی در «آژانس شیشه‌ای » بی‌نظیر بوده و همه‌ی بازیگرها، درست و به‌جا نقش‌ها را به‌خود گرفته‌اند.

7y7huvm
در جشنِ چلچراغ – سال 86

حبیب این را هم گفت که «ارتفاع پست » سخت‌ترین بازیگردانی‌ش بود. چون 45 روز وقت داشت با 45 بازیگر سر و کله بزند تا 1382 سکانسِ فیلمی که در سال 1382 ساخته شده را به اتمام برسانند! جیرانی هم طبقِ معمول، پسِ کله‌ش را خاراند و یک‌دفعه بحث را عوض کرد: «لیلا چطور بود؟ سخت می‌گرفت کار رو؟ »؛ «نه اتفاقاً لیلا خیلی خوب بود… »

رضایی خاطره‌ای را هم از همین جشنِ منتقدانِ چند شب پیش گفت که جالب بود: «اون شب یکی از منتقدین به من گفت: صدرعاملی بهترین کارگردانِ ملودرام شد، حاتمی‌کیا بهترین کارگردانِ دفاع مقدس شد، تبریزی بهترین کارگردانِ کمدی شد. ولی یه چیزی، تو با همه‌ی این‌ها کار کردی! »

و امّا نوبت رسید به خاطره‌گویی از (به‌قولِ جیرانی که در برنامه‌ی «مهتاب نصیرپور» هم همین را می‌گفت) «من، ترانه». حبیب رضایی گفت این را که از 700 نفر تست و فیلم و عکس گرفتند. اینکه به حمید علیدوستی ارادت داشته. اینکه ترانه در آموزشگاه امین تارخ ثبت‌نام کرده بود و تارخ بارقه‌هایی در او دیده بود و اینکه حبیب رضایی هم بار دوم که ترانه را دید، این بارقه‌ها را کشف کرد. اینکه صدرعاملی گفت: «تو برو ببین. اگر واقعاً خبری بود مرا صدا کن. » و واقعاً هم خبری شد و صدرعاملی را صدا زد که بیاید. اینکه 7 ساعت فیلم از ترانه گرفت و سعی می‌کرد او را در موقعیت‌های خاصی قرار دهد، تا ری‌اکشن‌های‌ش را ثبت کند. اینکه حتّی بعد از انتخابِ ترانه که نفرِ 200 و خورده‌ای‌اُم بود، باز هم تا نفر 700 و خورده‌ای‌اُم به جستجو ادامه دادند. و بالاخره اینکه وقتی صدرعاملی آن 7 ساعت فیلم را دید، دیگر، کار، تمام شده بود.

پی‌نوشت: تمام اشاراتِ این نوشتار به جملاتِ رضایی و جیرانی در برنامه‌ی دیشب، نقل به مضمونِ آن‌هاست و احتمالاً هیچ‌کدام «دقیقاً » و «عیناً » آن‌طور که اینجا می‌خوانید، گفته نشده‌اند! و مطمئناً این، تمامِ حرف‌هایی نیست که در این برنامه گفته شد… .


کیانوش عیاری؛ یک ذهنِ زیبا

ژوئن 17, 2008

ayyari

دیشب، کیانوش عیاری که میهمان فریدون جیرانی در برنامه‌ی «دو قدم مانده به صبح» بود، حسابی شوکه‌مان کرد. آن‌جایی که گفت: «نه متأسفانه.» معمولاً کمتر کسی است که با شنیدنِ چنین جمله‌ای شوکه شود؛ امّا اگر بدانید این جمله در پاسخ به چه سؤالی ادا شده، مطمئناً شما هم شگفت‌زده خواهید شد:
فریدون جیرانی: «متن همه‌ی قسمت‌ها رو از قبل آماده می‌کردید دیگه؟»

یکی از خصوصیات مصاحبه‌های جیرانی همین است: «پرسیدنِ سؤالاتِ ظاهراً بدیهی که جواب‌شان معمولاً تکراری است.» ولی همین ویژگی، اینجا به کار آمد و همه را –حتی خودِ جیرانی را- شگفت‌زده کرد… .

چه‌کسی می‌تواند باور کند، بهترین سریالِ سال‌های اخیر، از همه لحاظ (کارگردانی، بازی، تصویر، صدا، موسیقی و حتّی تیتراژ) بدونِ متن ضبط شده. که همه‌چیزش همان لحظه شکل گرفته. کیانوش عیاری دیشب گفت: «همه‌چیز توی ذهنِ من بود!» چه‌طور می‌توان باور کرد که متنِ سریالِ «روزگار قریب» به جای کاغذ A4 توی ذهنِ عیاری به ثبت رسیده؟

آیا این حقّه‌ی عیاری است؟ عیاری‌ای که می‌گوید: «من اجازه نمی‌دهم یک پرنده بدون اجازه‌ی من وارد کادر و فضای فیلمم بشود، بعد بازیگر بخواهد بداهه بگوید؟» چگونه این همه ساعت تصویر را بدونِ هیچ متن یا نوشته‌ای فقط با اتّکا به ذهنِ خود به ثبت رسانده است؟

عیاری در جای دیگری از همین برنامه از بازیِ مهدی هاشمی، مهران رجبی و آفرین عبیسی تعریف می‌کند و همچنین با تمجید جیرانی از بازیِ این افراد مواجه می‌شود. از تواضعِ هاشمی می‌گوید، از لذّتِ تماشاگر از نوعِ ادای دیالوگِ مهران رجبی حرف می‌زند و به اینکه به شباهتِ همسر دکتر قریب به چهره‌ی عبیسی کاری نداشته، اشاره می‌کند.

در این برنامه، همچنین 3 دقیقه از فیلم «بیدار شو آرزو» به اکران تلویزیونی درآمد [!] و بخش‌هایی از پشت‌صحنه‌ی سریالِ «روزگار قریب» پخش شد. آن‌جایی که پیرمردی از میان سیاهی‌لشکرهای فیلم [اصلاً مگر دلیل موفقیتِ فیلم، همین بازیگرانِ بی‌تجربه و غیرحرفه‌ای نیستند که با دقّتِ تمام روی‌شان کار شده؟] خندید. در صحنه‌ای که نباید می‌خندید و عیّاری گفت: «بزرگتر از همه‌تون داره از همین حالا می‌خنده! نیگا کنین! دیگه از کوچیکترها چه انتظاری میشه داشت؟!»

عیاری در ادامه‌ی سؤال‌هایی که جیرانی بعد از شوکه‌شدن از شنیدنِ «نه متأسفانه.» می‌پرسید، با سؤال‌هایی درمورد بقیه‌ی فیلم‌هایش مواجه شد. اینکه درمورد آن‌ها هم متن داشته یا خیر؟ که عیاری گفت: به‌جز «بیدار شو آرزو» در «بودن یا نبودن» متن داشته و همین‌طور در «سفره‌ی ایرانی».

عیاری یک بار دیگر هم ما را شگفت‌زده کرد. آن‌جایی که گفت در برخی صحنه‌های فیلم از جلوه‌های رایانه‌ای استفاده کرده. بدونِ اینکه ما بفهمیم! مثلاً به‌خاطر اینکه موقعِ فیلم‌برداریِ یکی از فلاش‌بک‌ها، یک شیء در صحنه بوده، ولی بعداً و هنگام فیلم‌برداری در زمانِ حال، به این نتیجه رسیده که اگر شی‌ءِ دیگری در آن صحنه می‌بود، بهتر می‌شد. و آن را جلوی کامپیوتر تغییر داده! نداشتنِ متن، همین دردسرها را دارد دیگر… چون هیچ‌چیز از قبل مشخّص نیست. همه‌چیز توی ذهنِ کارگردان ذخیره شده.

عیاری در ابتدای برنامه از قربانی‌شدنِ دو فیلم «سفره‌ی ایرانی» و «بیدار شو آرزو» گفت و گفت: «این دو فیلم قربانی روزگار قریب شدند…» او البته درباره‌ی اکران‌شان هم گفت: «سفره‌ی ایرانی اکرانِ محدودی خواهد داشت»، «علاقه‌ای به اکرانِ بیدار شو آرزو ندارم؛ چون ریش‌کردنِ دلِ مخاطب، کار مذمومی است». او البته نگفت که پس اصلاً برای چه این فیلم را ساخته! احتمالاً آن را برای پخش 3 دقیقه‌ی آن از یک برنامه‌ی تلویزیونی نساخته!

در پایانِ برنامه کیانوشِ عیاری نه فیلمی که اخیراً دیده را معرفی کرد و نه آخرین کتابی را که خوانده است!

پی‌نوشت: تمام اشاراتِ این نوشتار به جملاتِ عیاری و جیرانی در برنامه‌ی دیشب، نقل به مضمونِ آن‌هاست و احتمالاً هیچ‌کدام «دقیقاً» و «عیناً» آن‌طور که اینجا می‌خوانید، گفته نشده‌اند! و مطمئناً این، تمامِ حرف‌هایی نیست که در این برنامه گفته شد… .