«دوئل » را خواندهاید؟ زیباستونی بود در هفتهنامهی چلچراغ . این ستون که حاویِ گفتگوهایی با سؤالها و به تبع آن پاسخهای بامزه و گهگاه بیربط بود، از شمارهی اولِ چلچراغ منتشر میشد. بعد تبدیل به کتابی شد که بزرگمهر حسینپور و پوریا عالمی طراحی و صفحهبندیش کرده بودند، به چه قشنگی… . ابراهیم رها آن کتاب را تقدیم کرد به «همسرش فاطمه و پسرش کیان».
گفتگوهایی با: سید ابراهیم نبوی ، عمران صلاحی ، ابوالفضل زرویی نصرآباد ، ابراهیم افشار ، شهرام شکیبا ، کسری نوری ، توکا نیستانی ، نیکآهنگ کوثر ، مانا نیستانی ، نیکی کریمی ، هانیه توسلی ، هادی و مهروز ساعی و جواد رضویان .
چند بخشی از این کتاب را انتخاب کردهام که از شدّتِ خنده، رودهبرم کرده بود. بهموقعش به خدمتتون تبلیغ میکنم. [سر فرصت تایپ میکنم؛ شاید در پستی دیگر.] ولی حالا خبر مهمتری دارم. ابراهیم رها دارد یک کارهایی میکند… نه! الآن زوده. اجازه بدید ستونهای روزانهاش را معرفی کنم، بعد برسیم به کارِ مهمش!
ابراهیم رها پارسال، یعنی سال گذشته، و کلاً در یک سال گذشته، سه ستون روزانه در صفحهی آخر روزنامهی اعتماد داشته. به این عناوین: «خواب »، «پستخونه » و «جنگ سرد ». که این آخری را زودتر از همه شروع کرد و آخرین ستونش هم که نیمهکاره و در اوج تمام شد، «خواب » بود. نتیجه میگیریم که «پستخونه » دقیقاً با پایانِ «جنگ سرد » آغاز شد و با آغاز «خواب » و چهبسا کمی زودتر از آن، به پایان رسید.
شما را با هانیه رها، ابراهیم فردوسیپور و عادل توسلی آشنا میکنیم.
«جنگ سرد » قالبی کلیشهای داشت؛ یک سؤالِ بامزه که احتمالاً گزینههای تستیِ بامزهای را هم میطلبد. یک سؤال با چهار گزینه به عنوان جواب که انتظار دارند بهجای حلکردنشان و به یاد امتحان و تست و کنکور افتادن، بخندیم! هه هه هه هه! بله! «پستخونه » هم بر بستر قالبی کار شده بود که آن هم تکراری بود. نامهنوشتن. هم خودش و هم از نوع طنزش قبلاً بارها در روزنامهها و مجلات کار شده است. نامهی یک روزنامهنگار به وزیر، نامهی یک هنرمند به رئیسجمهور، نامهی یک سبزیفروش به یک خبرنگار و… .
نامهنویسی خیلی بازار داغی دارد و همیشه کار میشود. امّا اینکه هر روز به یک نفر سلام کنیم و شروع کنیم در لفافه و با کنایه او را یا دشمنانش را با خاک یکسان کردن، با زبانی خودمانی طوری که انگار مدّتهاست باهاش رفیقایم، طوری که نه حرمتِ او بشکند، نه حرمتِ صنفش، نه حرمتِ دشمنانش و نه حرمتِ آن رسانه، طوری که در همهی آنها «از اون بالا کفر بیایه»… خُب مسلماً کار آسانی نیست! نامههای رها خیلی سروصدا کردند و مخاطبانش هم اتفاقاً خیلی وسیع بودند. از هاشمی رفسنجانی و قرائتی گرفته تا رحیم مشایی و یکی از مسئولین . از خاتمی و مصدق و میرحسین موسوی تا الهام و حافظ شیرازی و خلیج فارس . از خاویر کلمنته و الیاس نادران و موسی قربانی و احمد بورقانی تا عادل فردوسیپور و محمدباقر قالیباف و سعید حجاریان و جمال شورجه . و حتی روز عاشورا، رها به امام حسین (ع)، سالار شهیدان هم نامهای نوشت… .
و امّا «خواب ». این یکی واقعاً تازه بود. اینکه ابراهیم رها جوری خواب ببیند که خودش میخواهد و این خوابش را هر روز برایمان تعریف کند و سعی کند بامزه تعریف کند… این واقعاً ایدهی محشری است. امّا پایانِ ناگهانیِ این ستون، احتمالاً خیلی هم رها را افسرده نکرده؛ چون به هدفش در انتقالِ چنین پیامی رسیده. اینکه: «من در مملکتی طنز مینویسم که در آن حتی خوابدیدن هم حرام است! ».
ایشان آقای عادلِ میرمیرانی هستند! نه از این لحاظ، نه از اون لحاظ!
فکر کنم حالا دیگر وقتش رسیده باشد. چیزه! نه! کمی صبر داشته باشید. همینجور الکی که نیستش که. پیچیدگیهای خاصِّ خودش رو داره. علاوه بر اینکه کمی هم ساده به نظر میرسه. در هر صورت، به هر حال باید مقدمهچینی کرد دیگه.
ستونِ دیگری که اگرچه با استخوانِ رها به سقفِ چلچراغ زده شده، اسمش «گاو خشمگین » است. این یکی بعد از «چسب زخم » و قبل از «قرارداد با آدمکش » کار شده. قالبش هم اصلاً تکراری نیست. هر شماره یکی از 32 حرفِ حروفِ الفبا انتخاب میشود، و ضربالمثلهایی که اولین حرفشان، حرفِ موردنظر باشد، به زبانِ طنز ترجمه میشوند. به همین سادگی.
پیرهنسبزه دارد به یک نفر نگاه میکند … معتمدآریا نه! بغلیش. آهان! خودشه؛ ابراهیم رها.
«ابراهیم رها همان علی میرمیرانی است.» این را وقتی ازش شنیدم، شوکه شدم. پسره داشت توی روز روشن میگفت: «علی میرمیرانی اسم مستعارش است. با آن حرفهای جدیاش را میزند. » یادِ یادداشتِ مسعودِ مرعشی دربارهی اسامی مستعار میافتم. و اینکه چطور تابحال نفهمیدهام که نیش و کنایههای رها به میرمیرانی ، نیش و کنایههای طنزنویسِ درونِ خودش به جدینویسِ درونش است؟ چرا نفهمیدم که «میرمیرانی » فامیلیِ عجیبی است و حتی از «رها » هم عجیبتر است و احتمالاً اصلاً وجود ندارد؟
و چرا باز هم گول خوردم و به این حرفِ آن پسره شک نکردم؛ وقتی دوستم از مریم نراقی شنید که اسم اصلیِ این آقا، علی میرمیرانی است و ابراهیم رها نام مستعارش است! گرچه الآن حرف هیچکدامشان را باور ندارم و نمیدانم باید کدام را جدی بگیرم؛ وقتی مجری برنامهی «روز از نو » مجریِ باکسِ گفتگوی طنز برنامهاش را آقای میرمیرانی معرفی میکند. یعنی چه؟ میرمیرانی و گفتگوی طنز؟ کسی که به آقااخموئه مشهور است، چطور میتواند مصاحبهی طنز بکند؟
نه! این اسمش بحران هویت است. بیخیخی! هر چی که هست، سروش صحت یکی از مخاطبانِ باکسِ طنزِ برنامهیِ صبحگاهیِ جدیدِ شبکهیِ دوِ سیما ست. اسمِ این باکس هم هست: «حرف ». یعنی تویش قرار است، حرف بزنند. امیدوارم آقای میرمیرانی یا رها یا هر چیز دیگر، رویِ دیگر ِ خودشان را هم به این برنامه دعوت کنند. خیلی جالب خواهد شد. بعد، از او بپرسند: «ببخشید! شما؟ ».
مربوط:
[مجموعهی «پستخونه»های ابراهیم رها | کتاب الکترونیکی]
[نامه به یک ابراهیم رها و یک ژوله فهیم | سید ابراهیم نبوی]
[دوئل | مکانی برای تقسیم لحظات ناب کتابخوانی]
[کتابهای ابراهیم رها | آدینه بوک]
[مقایسهی متن اصلی و چاپشدهی «جنگ سرد» ابراهیم رها ]
[ابراهیم رها حیا کرد؛ جنگ سردو رها کرد | کافه نادری]