گفتگوی فریدون جیرانی با رضا عطاران درباره‌ی بزنگاهِ آثارش [+ به همراه سه پی‌نوشت]

اکتبر 8, 2008

دوئل دو مشهدی درباره‌ی رضا عطاران در برنامه‌ی دو قدم مانده به صبح
عطاران: سعی می‌کنم از همه‌چیز به نفع واقعیتِ زندگی استفاده یا حتی سؤاستفاده کنم!

همون‌جور که گفتم، دیدید که احمد پورمخبر پدر عطاران نبود و عمویش بود. اتفاقـاً از دوبی هم نیامده بود [ظاهراً این‌طور شایعه شده بود] و از اسپانیا آمده بود. خُب! دیگر چه می‌گویید؟ پیشگویی از این درست و حسابی‌تر؟!

باز هم همون‌طور که قول داده بودم، این بار فایل صوتی برنامه‌ی دو قدم مانده به صبح با حضور رضا عطاران را در سه قسمت برای دانلود گذاشته‌ام و البته بخشی از آن را هم که مهم‌تر دیدم، اینجا نوشتم تا اگر نتوانستید دانلود کنید، دست خالی برنگردید!

دانلود کنید:
imageقسمت اول [۱.۴۳]
قمست دوم [۱.۴۴]
قسمت سوم [۱.۴۸]
تاریخ: چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۷
زمان کل: ۳۰ دقیقه
حجم کل: ۴ مگابایت و ۲۸ کیلوبایت
فرمت: MP3

و البته بالاخره بزنگاه تمام شد و خیال همه‌ی منتقدان‌اش راحت شد. البته خوب هم تمام شد و پیام اخلاقی‌اش را داد. بالاخره آن همه فحش و فساحت و کثافت و دستشویی و آبریزگاه و انگشت‌بازی و خون‌بازی و بدآموزی و توهین به ارزش‌های مذهبی احتیاج به چنین پیامی هم داشت که البته هیچ‌وقت گناه آن همه اشکال را پاک نخواهد کرد! صد البته!
«خداوند از ما انتظار کارهای بزرگ ندارد. بلکه می‌خواهد کارهای کوچک را با عشقی بزرگ انجام دهیم.»
[همان‌طور که صابر بالاخره اعتراف کرد تمام خاطرات روز آخر زندگی آقاجون را نقل به مضمون کرده و دقیق نبوده، من هم می‌گویم جمله‌ی آخر سریال را نقل به مضمون کرده‌ام!]


می‌خوای با اعتیاد شوخی کنی؟

فریدون جیرانی: یک بیمه‌ی اساسی باید باشه برای ازکارافتاده‌ها، بازنشسته‌ها… الآن یک کارگردان هست که نباید کار کنه، ولی ناچار داره کار می‌کنه.
رضا عطاران: مثل من دیگه… من نباید کار کنم!

جیرانی: درباره‌ی بزنگاه بگو. الآن مرحله‌ی نگارش تموم شده؟
عطاران: نگارش که هیچ‌وقت تموم نمیشه توی کارهای مناسبتی!

عطاران: واقعاً بعد از هر کاری هم موهام سفیدتر میشه، هم کچل‌تر میشم، هم سن و سالم میره بالاتر.

جیرانی: از اون دست بچه‌هایی بودی که بتونی شوخی کنی، جُک تعریف کنی؟
عطاران: نه! جُک تعریف کردن که اصلاً همین الآن هم اگه بخوام تعریف کنم خیلی بی‌مزه و لوس به نظر می‌یاد!

عطاران: من بچه بودم، خونه‌مون ایوون داشت…
جیرانی: خونه‌های مشهد همه‌شون ایوون دارن.
عطاران: آره. دوطرفش هم داشت.
جیرانی: دو طرفش هم دارن. سن تئاتر بود، ایوون‌هاشون.
عطاران: بله! خودم می‌نوشتم، بعد بلیط‌فروشی می‌کردم. نوار ضبط می‌کردم می‌ذاشتم پشت پنجره‌مون. میز می‌ذاشتم و پنج ریال می‌فروختم… یکی از نمایش‌هامون ۷۰ تومن فروخت که دیگه حسابی پرفروش شده بود!

reza1

عطاران: از دوره‌ی راهنمایی دیگه به‌طور حرفه‌ای شروع کردیم کار تئاتر رو. با مرحوم حسن حامد، توی مشهد.

جیرانی: بیشتر نقش کمدی بازی می‌کردی یا جدی؟ یا قاطی‌پاتی بود؟!
عطاران: نه عموماً طنز بود.
جیرانی: دیده بودن که تو تو کار طنز استعداد داری؟
عطاران: آره… احتمالاً. نمی‌دونم. چیز جالبی هم خیلی نیست. ولی می‌گفتن خنده‌داری… توی خانواده هم این احساسه بود. سعی کردم ازش درست استفاده کنم دیگه.

جیرانی: یعنی می‌اومد اونجا اجرا می‌کرد؟
عطاران: بله.
جیرانی: چه سالی؟
عطاران: سالِ… قبل از انقلاب. و یه سه چهار سال بعد از انقلاب.
جیرانی: من یادم نمی‌یاد. یه سیاه یادم می‌یاد که تئاتری بود تو مشهد اجرا می‌کرد. اون سیاهه اسمش یادم رفته، ولی یه بازیگر کمدی بود اونجا اجرا می‌کرد.
عطاران: من یه سفید یادمه، آقای ماشاالله وحیدی.
جیرانی: اون من یادم نیست…
عطاران: آها.

عطاران: من اون موقع اصلاً نمی‌تونستم تقلید کنم… الآن‌اش هم زیاد تقلید صدا نمی‌تونم بکنم. یکی از دلایلی که رو آوردم به کار رئال، به دلیل ناتوانی در این کار است.

جیرانی: بعضی کارهای عزیز نسین رو خود مترجم هم می‌نوشت به‌جاش!
عطاران: یعنی دروغ بوده بعضی‌هاش؟
جیرانی: آره.
عطاران: نمی‌دونم!

جیرانی: متولد چه سالی؟
عطاران: من چهل‌و‌هفت‌ام.

عطاران: جزء اولین فیلم‌هایی که دیدم، یکی گوزن‌ها بود. کار آقای کیمیایی که خیلی چسبید.

عطاران: باستر کیتون که همون شاخصه‌ی صورت سنگی… خود همین… چون یه مدت به خود من هم تو مشهد می‌گفتن صورت سنگی [!] اینه که به اون توجه می‌کردم! تلفیق همه‌ی اینها، این صورت سنگی، این قصه‌های خوب، طنزهای تلخی که چاپلین داشت، از همه‌ی این چیزها سعی کردم کمک بگیرم توی کارم.

جیرانی: قسمتی از آخرین کار بازی تو رو دیدیم، خروس جنگی…
عطاران: ولی این بیشتر به هفت هشت سال پیش می‌خورد. موها پر و…
جیرانی: همین پارسال بازی کردی نه؟
عطاران: همین عید بوده… مو کاشته بودن برام!

reza2

جیرانی: در کارهای خودت چند نکته هست… یکی اینکه قصه‌هات رو هیچ‌وقت خودت ننوشتی. ولی معلومه تو ساختی. یعنی حق مؤلف برای تو محفوظه. با جزئیات. این یک… دو: با انتخاب تیپ‌های مناسب طبقه‌ای که تو انتخاب می‌کنی، شناختی که داری… این جزئیات. اولاً تو نوشته خودت دخالت می‌کنی؟
عطاران: من البته خیلی‌ها رو خودم نوشتم ها!
جیرانی: ولی اسمتو نزدی…
عطاران: مثل کوچه‌ی اقاقیا، خانه به دوش، دنیای شیرین، زیر آسمان شهر ۱ و…
جیرانی: که بهترین‌اش بود.
عطاران: متأسفانه!
جیرانی: ولی این آخری‌ها رو خودت ننوشتی.
عطاران: همون گفتم. خیلی نمی‌تونم روی همه‌چیز این‌قدر تمرکز کنم. اون‌جوری ممکنه بعد از یه کار همه‌ی موهام بریزه و بقیه‌اش هم سفید بشه و دیگه هیچی هم از صورتم نمونه!

عطاران: براساس موقعیت صحنه، لوازمی که تو صحنه هست، براساس بازیگرهایی که برای اون صحنه انتخاب شدن و نابازیگرهایی که فقط حضور دارن، براساس قابلیت‌هاشون، خودشون، لباس‌هایی که تن‌شون‌ه، اون صحنه رو طراحی می‌کنم. سعی می‌کنم به زندگی نزدیکش کنم.

عطاران: من اگه اینجا بخوام یه کاری بکنم، از این استفاده می‌کنم، از اون شالاپ‌شولوپ اون فوّاره استفاده می‌کنم، از یه تار موی شما که برگشته استفاده می‌کنم!
جیرانی: ایده‌ها… برگشته؟!
عطاران: آره… هه هه هه!
جیرانی: درست شد؟
عطاران: آره!

عطاران: نزدیک‌ترین کسی که به نقشی که نوشته شده باشه، به زور هم که شده، اگه بازی بلد نیست، به زور هم شده ازش بازی می‌گیرم. چون درسته، جایگاهش درسته و باید توی اون نقش باشه… به هر طریقی ازش سؤاستفاده می‌کنم… درواقع استفاده می‌کنم تا بازی خوبی انجام بده.

جیرانی: اصلاً مشخصه‌ی کار تو تیپ‌ها و آدم‌ها و طبقه است. این قصه‌ات هم تو همین طبقه است؟ بزنگاه…
عطاران: این قصه به خاطر طرح قصه، یک مقدار طبقه‌ی متوسط بالاتر از طبقاتی‌يه که قبلاً کار کردم. به خاطر اینکه مشکلی که توی قصه هست، دعوا بر سر یه خونه است که اون خونه باید در حدی باشه که ارزش این دعوا رو داشته باشه. کشش این رو داشته باشه که مردم دنبال کنن.

عطاران: اصل اون موضوعی که این سری خیلی دوست داشتم بهش پرداخته بشه همین اعتیاده. ما آدم معتاد داریم تو قصه. و همه‌گیر بودن اعتیاد، و حالا مسائلی که راجع به اعتیاد وجود داره. اعتیادی که الآن دیگه از روی چهره نمیشه شناخت. اطرافمون پُر هست ولی نمیشه فهمید این آدم معتاده.
جیرانی: می‌خوای با اعتیاد شوخی کنی؟
عطاران: بله.

جیرانی: یکی از مشخصه‌های کارت شوخی‌های معناداره و باورپذیر. خُب ما هجو داریم در کارهای دوستان عزیزمون که خیلی هم خوبه. ولی تو شوخی‌هات اجتماعی و معناداره.
عطاران: یک توضیح جزئی اول دادیم. راجع به توانایی‌هام. که گفتم تیپ‌سازی بلد نیستم، لهجه، تقلید صدا… امتحان کردم، خیلی لوس و مسخره میشه. مثلاً آقای شفیعی توی تیپ‌سازی خیلی حرفه‌ای‌يه و هر تیپی رو می‌تونه کار کنه. یا آقای مدیری در حیطه‌ی خودش خیلی کارش درسته. ولی خودم چون دیدم نمی‌تونم اون مدل کار رو بکنم، رو آوردم به کار رئال. یعنی اگر نقشی بازی می‌کنم عطارانی باشه که اون کار رو می‌کنه. قاتلی که عطارانه، دزدی که عطارانه، آشپزی که عطارانه…

عطاران: من تابع کارگردانم. از فیلم‌هام مشخصه. یعنی اگر ببینید مشخصه که من می‌تونستم یه کار دیگه بکنم، ولی نکردم.
جیرانی: توی کمدین‌‌های دنیا خودشون یه چیزی به نقش اضافه می‌کنن. تو شده چیزی به نقش اضافه کنی؟
عطاران: با هماهنگی با کارگردان معمولاً این کار رو می‌کنم. حتماً.

جیرانی: اگر آنی بگم بهترین فیلم کمدی، چه فیلمی تو ذهنت می‌یاد؟
عطاران: اجاره‌نشین‌ها. یا مثلاً همین کار آقای داوودنژاد، نیاز. خیلی فیلم‌ها بود… اصلاً برتری داشت نسبت به تلویزیون. از سال ۸۰ به این‌ور یه‌مقدار برعکس شده. یعنی الآن تلویزیون برتری داره به سینما. اینه که کارگردان‌های سینما هم کشش پیدا کردن به تلویزیون. مثل خود شما، آقای حاتمی‌کیا و بقیه‌ی دوستان. دلیلش اینه که انگار اینجا میشه بهتر کار کرد، میشه نتایج بهتری گرفت…


لینک‌های مشابه:
[خداداد عزیزی: ۳ میلیون]
[حبیب رضایی و خاطرات «من، ترانه»]
[یادداشتِ خداحافظیِ افشین قطبی]
[کیانوش عیاری؛ یک ذهنِ زیبا]
[فرار مغزها نکن: بزرگمهر حسین‌پور در تلویزیون]
[مسعود کیمیایی در دو قدم مانده به صبح]


imageپی‌نوشت اول، نقد بزنگاه: امشب نقد بزنگاه از شبکه‌ی سه ساعت ۲۳:۰۰ پخش خواهد شد. البته همزمانی این برنامه با برنامه‌ی گفتگوی ویژه‌ی احمدی‌نژاد هم در نوع خودش جالب خواهد بود. اگر این برنامه را از دست بدهید که هیچ، باید به حرف‌های احمدی‌نژاد گوش بدهید.

امّا اگر این برنامه را ببینید، حرف‌های کمال تبریزی، احمد طالبی‌نژاد، سروش صحت و خود رضا عطاران را خواهید شنید که من تابحال از هیچ‌کدام‌شان شـِـرّ و ورّ یا چرت و پرت نشنیده‌ام. پس هیچ‌وقت این برنامه را از دست نخواهم داد. این از این… شاید حتّی ضبطش هم کردم و بعداً همان را برای دانلود قرار دادم.

imageپی‌نوشت دوم، نقد خیابانی: سایت پرشین پتیشن که از گروه سایت‌های پرشین بلاگ است، دارد برای کنارگذاشتن جواد خیابانی رأی‌گیری می‌کند که شما هم می‌توانید از اینجا رأی‌تان را همراه با دلیل و منطق [!] بدهید. اگر خواستید می‌توانید فُحش هم بدهید؛ منطق رأی‌تان را محکم‌تر خواهد کرد!

دیروز هم امیر قادری یادداشتی نوشت دراین‌باره و فردا هم حسین معززی‌نیا ظاهراً چیزی می‌خواهد بنویسد. ولی گمان نمی‌کنم هیچ‌کدام از این‌ها بتواند ریشه‌ی این پدیده را بخشکاند. رأی من را در این نظرسنجی یک‌گزینه‌ای (که موافقان‌اش، همه‌ی شرکت‌کنندگان آن هستند) را در اینجا خواهید دید. شما هم اگر می‌خواهید نظری بدهید، از نظرات دیگران الگو بگیرید!

imageپی‌نوشت سوم، نقد رونمایی گلدی فرهی: از این حرکت گلشیفته فراهانی واقعاً بدم آمد و حالم از آن به هم خورد. اینکه بدون حجاب در مهمانی عوامل «مجموعه‌ی دروغ‌ها» حاضر شد و نشان داد، اگر خارج از ایران باشد یا در مهمانی‌های خصوصی لزومی نمی‌بیند حجابش را رعایت کند و پشت این حجاب، هیچ ایمانی نیست… نمی‌دانم چه بگویم. [+]


اظهارنظرهای هنرمندان درمورد یکدیگر

سپتامبر 18, 2008

لابه‌لای مصاحبه‌های نشریات در سال‌های اخیر

فکر می‌کنم نیازی به توضیح ندارد. میان مجلاتی که داشته‌ام، در چند سال اخیر، گشته‌ام و مصاحبه‌هایی که با هنرمندان مشهور شده را مدنظر قرار داده‌ام. بعد، آن دیالوگ‌هایی که هر کدام از این‌ها، در جواب به دیگری یا درباره‌ی دیگری گفته را اینجا آورده‌ام. جوری که ارتباطی کمرنگ میان هر چند تا از آن‌ها حس شود. شبیه فیلم مستندی شده که پشت سر هم هنرمندان را نشان می‌دهد که درباره‌ی موضوعی اظهارنظر می‌کنند و تدوین‌گر حرف‌های آنان را بر اساس موضوع مشترک‌شان مرتب می‌کند.
نقل قول‌ها برگرفته از مصاحبه‌هایی است که در چلچراغ، نسیم هراز، فیلم و شهروند امروز منتشر شده‌اند.

bahram
بهرام رادان: چند وقت پیش در فیلم مستند یکی از اعوان آقای کیمیایی، خیلی انتقاد نسبت به ایشان کردم. آن‌قدر که خودم بعداً ترسیدم. کیمیایی که من را دید، من را بغل کرد و من احساس کردم چه خوب بوده که صادق بوده‌ام. خیلی حس خوبی به من دست داد.

abdi
اکبر عبدی: مخملباف روزی سر اکران فیلم حاجی واشنگتن، وسط سینما، مرگ بر حاتمی گفت و شلوغ کرد. ولی بعدها گفت: آن هفته‌ای که سوته‌دلان را نبینم برای من هفته نمی‌شود و بعدها دوست بسیار نزدیک علی حاتمی شد.

ghasem
قاسم جعفری: یک روز آقای مشایخی از دستم ناراحت شد. گفت آن‌قدر که برای شما مهم است که صندلی کجا باشد، اصلاً به من نگاه نمی‌کنی. مثلاً سر مسافری از هند، رفتم هند سر فرصت گشتم ساری برای شیلا خداداد پیدا کردم که خوش‌رنگ باشد که عکس خوبی داشته باشم. پس چهره برای من خیلی مهم است.

hengameh
هنگامه قاضیانی: وقتی الناز شاکردوست که همکار من است و درباره‌ی بیوگرافی من چیزی نمی‌داند، فکر می‌کند من خیلی دیرتر از او شروع به‌کار کرده‌ام و امسال جایزه گرفته‌ام، نمی‌شود از دیگران انتظار داشت.

nima
نیما شاهرخ‌شاهی: شیفته‌ی جیرانی هستم. به‌نظرم علاوه بر اینکه کارگردان بزرگی است، بازیگردان بسیار خوبی هم هست. جاهایی که بن‌بست می‌خوردم من را می‌کشید کنار، در تنهایی با چشم بسته نقش را برای من بازی می‌کرد، نه که بازی کند، فقط حس را القاء می‌کرد. اگر موفقیتی در این فیلم دارم مدیون توانایی‌های جیرانی است.

fereydoon
فریدون جیرانی: من کمتر بازیگری را این‌طوری دیده‌ام. آقای انتظامی هم این‌طوری است منتها ایشان منظم‌تر و دقیق‌تر این‌طوری هستند چون خودشان آدم منظم و دقیقی هستند. امّا خسرو شکیبایی اصلاً آدم منظم و دقیقی نبود. خلاقیت از بی‌نظمی‌اش بیرون می‌آمد و چون بی‌نظم بود، دیالوگ‌ها را سر صحنه می‌خواند و… خلاقیت هم همان موقع به سراغش می‌آمد.

abdi
اکبر عبدی: مثلاً خسرو شکیبایی و امین تارخ طنز را خیلی خوب می‌شناسند.

nima
نیما شاهرخ‌شاهی: بعضی وقت‌ها بعضی تعبیرها این‌قدر اذیتم می‌کند که نگو. مثلاً می‌گویند هنرمند فلان… بازیگر… آخه بابا بازیگر عزت‌الله انتظامی است. بازیگر پرویز پرستویی است. ما بازیگر نیستیم. اسماً شاید شبیه باشیم، ولی حالا مانده تا به آن‌ها برسیم.

masoomi
خزر معصومی: اولین باری که این احساس به من دست داد موقع تماشای فیلم «شیدا»ی کمال تبریزی بود. خیلی دوست داشتم نقشی که خانم لیلا حاتمی آن را بازی کرده‌اند را بازی کنم.

goli
گلشیفته فراهانی: این‌طوری می‌شود كه خون بازی این همه جایزه می‌گیرد، ولی سنتوری فقط كاندیدای دو تا جایزه می‌شود و حتی اكران هم نمی‌شود. این را هم بگویم كه من هم خانم بنی‌اعتماد را خیلی دوست دارم و هم به نظرم بازی باران در خون بازی یكی از درخشان‌ترین بازی‌هایی بود كه من تا امروز دیده بودم.

baran
باران کوثری: من خیلی ترانه (علیدوستی) و گلی (گلشیفته فراهانی) را دوست دارم و همیشه هم تحسین‌شان می‌کنم. امّا تا پیش از خون بازی، فرصت‌هایی را که آنان داشته‌اند، من نداشتم.

bahram
بهرام رادان: خون بازی واقعاً همین‌طور بود. تماشاچی گوشه‌ی رینگ بود، هر چی خورد، زدن‌اش.

hengameh
هنگامه قاضیانی: می‌توانم بگویم باران با حضورش در تئاتر ثابت کرد که بازیگر بسیار توانایی است. برخوردهای این بازیگر از لحاظ اخلاقی خیلی خوب است. باران دختری است که می‌داند حداقل به عنوان یک هنرمند باید چگونه رفتار کند.

goli
گلشیفته فراهانی: مثلاً محسن نامجو از كسانی هست كه من دوست‌اش دارم. نه فقط به خاطر كارش بلكه به خاطر تفكر و دید و شعرش.

namjou
محسن نامجو: با کمی دقت در رنگ خاص صدای او برای هرکس قابل فهم است که کاراکتر صوتی حنجره‌ی چاوشی کاراکتری کاملاً مشکل است. ملودی‌های چاوشی در موسیقی پاپ امروز ایران تأثیرگذارترین است.

goli
گلشیفته فراهانی: محسن نامجو و محسن چاووشی كسانی هستند كه زیرزمینی به اینجا رسیده‌اند. كسی كمكشان نكرده. با جریانی نبوده‌اند. كارهایشان بین مردم دست به دست گشته و به این جا رسیده‌اند. من خودم وقتی صدای چاووشی پخش می‌شد گریه می‌كردم.

chavoshi
محسن چاوشی:
واقعاً از بازی بهرام رادان لذّت بردم. وقتی قسمت‌های موزیک و خواندن شروع می‌شد، واقعاً تعجب می‌کردم. بهرام رادان به قدری خوب حس کارها را گرفته بود و همراه آهنگ‌ها لب می‌زد که فکر می‌کردم خودش کارها را خوانده و صدا، صدای خود بهرام است.

goli
گلشیفته فراهانی: داریوش مهرجویی! دنیای رنگارنگ تو نامحدود است و رنگ‌هایش در هیچ دنیایی یافت نمی‌شود. برای همه آرزو می‌کنم فرصت این را داشته باشند که حتی شده سرکی کوچک در این دنیا بکشند… که رؤیایی است به حقیقت پیوسته.

chavoshi
محسن چاوشی: فکر می‌کنم آقای مهرجویی یک دروغ به من گفت و من هم یک دروغ به او. او گفت که همه‌ی آهنگ‌های من را شنیده و دوست دارد و من هم گفتم که همه‌ی فیلم‌هایش را دیده‌ام و دوست دارم.

bahram
بهرام رادان: خُب، حواس‌اش به همه چیز نیست. ولی به اون چیزی که باید باشه هست. مثلاً خیلی از وقت‌ها سر صحنه به این ‏نتیجه رسیدم که او [داریوش مهرجویی] همه چیز رو میشنوه؛ امّا کاملاً بی‌تفاوته و فقط اون جایی که موضوع بحث براش جالب بشه گوش ‏می‌کنه.‏

mehrjooyi
داریوش مهرجویی: به هر حال شاید نمی‌بایستی او [محسن چاوشی] این حرف‌ها را مطرح می‌کرد. در مورد مسائل مالی هم احتمالاً خود او مقصر است. چون هیچ‌گاه این را مطرح نکرد، چون او اصولاً بسیار خجالتی است.


جیرانی؛ روزنامه‌نگاری که کارگردان شد

آگوست 2, 2008

این سریالِ جیرانی، واقعاً مزخرف است. واقعاً، واقعاً، واقعاً چرت‌و‌پرت است. رسماً آشغال است. بی‌اغراق، بعد از سریالِ نرگس، درپیت‌ترین سریالی است که از وقتی موزیکِ تیتراژ آخرش شروع می‌شود، دل توی دلم نیست برای اینکه قسمتِ بعدی‌اش را ببینم و لذّت ببرم.

jeyrani

«مرگ تدریجی یک رؤیا» از این هفته وارد فاز جدیدی شده و به موضوع مهاجرت هم می‌پردازد. این را فریدون جیرانی در مصاحبه‌ی تلویزیونیِ امروزش در شبکه‌ی دو گفت. مصاحبه‌ای که به نظر من، به همراهِ مجموعه‌ی مصاحبه‌های رامبد جوان در برنامه‌ای از همین شبکه و کلّ گفتگوهای ورزشیِ جهانگیر کوثری، مزخرف‌ترین مصاحبه‌ی دنیا بود که من عاشق‌ش هستم. که دلم می‌خواهد هر روز صبح، وقتی از خواب بلند می‌شوم و هِی می‌خواهم بروم آبی بزنم به دست‌و‌صورت‌م، امّا تنبلی می‌کنم و نمی‌روم، می‌تواند پخش شود و باز هم مرا خوشحال کند. هر روز، هر روز. روز از نو، مصاحبه‌ی جیرانی از نو.

خُب البته این چیزی نیست که فقط درمورد مصاحبه‌ی همشهری جوانی با جیرانی صادق باشد. خیلی چیز‌های دیگر هم هست که مزخرف‌اند، امّا دوست‌شان داریم، یا محشرند، و ازشان متنفریم. مثلاً خودِ همشهری جوان، با این طراحیِ آشغال‌ش، با آن تیترهای چرت‌و‌پرت‌ش، و مطالبِ تکراری و مزخرف‌ش. یادم نرفته که چقدر سعی کردم نخرم‌ش و هر چند شماره که نمی‌خریدم، چه‌قدر پشیمان می‌شدم.

84fb2c72141833501f69099fdfaf0d8c

یا مثلاً «خانه‌ی دوست کجاست؟» که خیلی محشر است، امّا نمی‌توانم، حوصله ندارم، وقت ندارم، عشق ندارم، شوق ندارم که ببینم‌ش. فیلم‌هایی که یک بار هم نمی‌بینیم‌شان. یادم نمی‌آید «ستاره است» را دو بار دیده باشم که اصلاً همان یک‌بارش را هم به‌زور دیدم. هنوز دلم نمی‌خواهد تکرار‌های «مرگ رؤيا…» را ببینم. ولی چه باعشق و باشوق تکرار سریالی مثلِ «چارخونه» را می‌دیدم. و خم به ابرو نمی‌آوردم. همین امروز هم اگر دوباره پخش شود، خواهم دید. آن هم با چه علاقه‌ای. انگار، هر بار، بار ِ دیگری است… .

و اینکه چه‌قدر این مصاحبه‌های جیرانی، همین‌طور الکی، محشر است. مصاحبه‌هایی که با او انجام می‌شود را نمی‌گویم ها! آن‌ها واقعاً مزخرف‌اند و آشغال. دارم مصاحبه‌هایی که او به عنوانِ مصاحبه‌گر انجام می‌دهد را می‌گویم. دو قدم مانده به صبح، ماهنامه‌ی فیلم، ماهنامه‌ی فیلم، دو قدم مانده به صبح. حال هم که می‌کنیم. محشر هم که هستند. عین‌هو هلو می‌روند توی گلو.

[چقدر رانیِ هلو خوشمزه‌تر و تر‌و‌تازه‌تر و خوش‌رنگ‌تر و خوش‌خور‌تر از هلوهایی است که درهم و برهم افتاده‌اند جلوی میوه‌فروشی… . که آشغال و تمیز، مزخرف و محشر، چرت‌و‌پرت و پرمغزش همه با هم مخلوط هستند. جدا نمی‌شوند. و اتفاقاً خیلی خوشمزه هم هستند بعضاً، امّا به پای رانی‌های‌شان نمی‌رسند.]

ghermez007175 خیلی بهتر و جالب‌تر می‌شد اگر جیرانی کارگردان نمی‌شد. چون روزنامه‌نگاری‌اش به پای فیلم‌سازی‌اش نمی‌رسد. نمی‌شد؟ اگر می‌شد، لابد الآن همه‌ی کارگردان‌ها به‌اش احترام می‌گذاشتند، چون مصاحبه‌گر ِ خوبی است و روزنامه‌نگار ِ محشری است… . همه‌ی روزنامه‌ها هم نه برای اینکه فقط یک کارگردان است، بلکه مهم‌تر از آن، چون او یک روزنامه‌نگار و نظریه‌پرداز سینماییِ موفق است، برای گرفتنِ یادداشت از او له‌له می‌زدند. بیشتر از حالا. چه‌قدر خوب می‌شد آقای جیرانی. نه؟

پی‌نوشت 1: از جیرانی تقریباً هیچ عکسی نداشتم. مجبور شدم دست به دامنِ گوگل شوم. البته من معمولاً عکس‌های هنرمندان را در رایانه‌ام دارم؛ امّا عکسی از جیرانی نداشتم… همان‌طور که عکسی از هوشنگ گلمکانی، یا امیر قادری، یا خسرو نقیبی، و هیچ‌کدام از روزنامه‌نگار‌هایی که نوشته‌هایشان را می‌خوانم، ندارم. امّا عکس‌های مهرجویی، یا کیمیایی، یا حاتمی‌کیا، و بیشتر کارگردان‌هایی که فیلم‌هایشان را می‌بینم، جایگاه ویژه‌ای در پوشه‌های تصویری‌ام دارند.

پی‌نوشت 2: بی‌حوصله‌تر از همیشه‌ام و چاره‌ی بی‌حوصلگی فیلم‌دیدن است. مدّتی است کمتر از این خبط‌ها کرده‌ام و فیلم گرفته‌ام. فیلم‌دیدن در این شرایط مثل قرص و دوا می‌ماند برایم. حسابِ تلویزیون را جدا کنید. تلویزیون، حالا دیگر مثل وعده‌های روزانه‌ی غذایی‌ام شده.


مهناز افشار در «دو قدم مانده به صبح»

جولای 9, 2008

امشب، فریدون جیرانی در بخش‌ِ سینمایی «دو قدم مانده به صبح » یک مهمانِ ویژه دارد: «ستاره‌ی پرطرفدار سینمای ایران؛ مهناز افشار » که به‌نظرم با اینکه بازی‌گر ِ خوبی نیست و همه‌ش یک نقش را بازی می‌کند، امّا در آن، موفق بوده و توانسته خود را به تثبیت برساند. مدّتی است به خودش آمده و بازیگر ِ فیلم ِ آخر ِ حاتمی‌کیا هم شده.

فریدون جیرانی در برنامه‌اش که دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها پخش می‌شد، و از وقتی پخشِ «مرگ تدریجی یک رؤیا »، سریالِ جیرانی شروع شده، کمی نامنظّم شده، کمتر از بازیگرانِ جوان دعوت کرده. تا جایی که یادم می‌آید، امین حیایی و رضا عطاران و نیکی کریمی در این میان استثناء‌هایی بوده‌اند که باز هم بالاتر از 30 سال سن دارند.

Afshar

امّا امشب یک جوانِ سی و یک ساله مهمانِ برنامه‌ای است که محمد صالح‌علاء هم در آن حضور دارد. فریدون جیرانی را هم دارد. مشاور رهبر، ولایتی هم هر هفته مهمان‌ش است و مدیر شبکه‌ی چهار سیما، پورحسین ، نیز در آن کارشناسی می‌کند. از رشید کاکاوند گرفته تا شادمهر راستین ، از استاد دکتر عیسی جلالی تا بهرام عظیمی . دیشب دختر عظیمی، دریا عظیمی مهمانِ برنامه بود، امشب هم مهناز افشار . این برنامه دارد، کم‌کم خطرناک می‌شود. از مسعود کیمیایی تا احمدرضا احمدی و شمس لنگرودی برای اولین بار در تلویزیون، و در این برنامه حضور یافته‌اند. باید دید اولین حضورِ مهناز افشار در برنامه‌ی زنده‌ی تلویزیونی (کمااینکه شروع کارش با سریال‌های تلویزیونی بوده و در تلویزیون حضور داشته.) چگونه خواهد بود.

مسعود کیمیایی [+ ] [+ ] [+ ]
بزرگمهر حسین‌پور و محمدعلی خلجی
شمس لنگرودی، چیستا یثربی [+ ] [+ ]
احمدرضا احمدی [+ ]


حبیب رضایی و خاطراتِ «من، ترانه»

جولای 7, 2008

دیشب که حبیبِ رضایی مهمانِ «دو قدم مانده به صبح» بود، اولِ خط، فریدون جیرانی اظهار امیدواری کرد که مثل برنامه‌ی دیشب با رضا کیانیان، وسطِ صحبت، تصویرشان قطع نشود! و صالح‌علاء داغِ دل‌ش تازه شد که بگوید قطعیِ دیشبِ برنامه تصادفی بوده و هیچ پشتِ پرده‌ای نداشته که به‌نظرم حرف‌های‌ش راست می‌آمد. [+ ]

بعد جیرانی شروع کرد به گفتگو درباره‌ی بازیگردانیِ حبیب. که حبیب هم گفت: «70 درصد بازیگردانی انتخابِ کستینگ است و 30 درصدش کارکردن روی آن‌هاست. وقتی کستینگ را درست و به‌جا انتخاب کنی، موقعِ کارکردن روی‌شان، با مشکلی رو‌به‌رو نمی‌شوی. » و البته هردوی‌شان متفق‌القول بودند که کستینگِ آتیلا پسیانی در «آژانس شیشه‌ای » بی‌نظیر بوده و همه‌ی بازیگرها، درست و به‌جا نقش‌ها را به‌خود گرفته‌اند.

7y7huvm
در جشنِ چلچراغ – سال 86

حبیب این را هم گفت که «ارتفاع پست » سخت‌ترین بازیگردانی‌ش بود. چون 45 روز وقت داشت با 45 بازیگر سر و کله بزند تا 1382 سکانسِ فیلمی که در سال 1382 ساخته شده را به اتمام برسانند! جیرانی هم طبقِ معمول، پسِ کله‌ش را خاراند و یک‌دفعه بحث را عوض کرد: «لیلا چطور بود؟ سخت می‌گرفت کار رو؟ »؛ «نه اتفاقاً لیلا خیلی خوب بود… »

رضایی خاطره‌ای را هم از همین جشنِ منتقدانِ چند شب پیش گفت که جالب بود: «اون شب یکی از منتقدین به من گفت: صدرعاملی بهترین کارگردانِ ملودرام شد، حاتمی‌کیا بهترین کارگردانِ دفاع مقدس شد، تبریزی بهترین کارگردانِ کمدی شد. ولی یه چیزی، تو با همه‌ی این‌ها کار کردی! »

و امّا نوبت رسید به خاطره‌گویی از (به‌قولِ جیرانی که در برنامه‌ی «مهتاب نصیرپور» هم همین را می‌گفت) «من، ترانه». حبیب رضایی گفت این را که از 700 نفر تست و فیلم و عکس گرفتند. اینکه به حمید علیدوستی ارادت داشته. اینکه ترانه در آموزشگاه امین تارخ ثبت‌نام کرده بود و تارخ بارقه‌هایی در او دیده بود و اینکه حبیب رضایی هم بار دوم که ترانه را دید، این بارقه‌ها را کشف کرد. اینکه صدرعاملی گفت: «تو برو ببین. اگر واقعاً خبری بود مرا صدا کن. » و واقعاً هم خبری شد و صدرعاملی را صدا زد که بیاید. اینکه 7 ساعت فیلم از ترانه گرفت و سعی می‌کرد او را در موقعیت‌های خاصی قرار دهد، تا ری‌اکشن‌های‌ش را ثبت کند. اینکه حتّی بعد از انتخابِ ترانه که نفرِ 200 و خورده‌ای‌اُم بود، باز هم تا نفر 700 و خورده‌ای‌اُم به جستجو ادامه دادند. و بالاخره اینکه وقتی صدرعاملی آن 7 ساعت فیلم را دید، دیگر، کار، تمام شده بود.

پی‌نوشت: تمام اشاراتِ این نوشتار به جملاتِ رضایی و جیرانی در برنامه‌ی دیشب، نقل به مضمونِ آن‌هاست و احتمالاً هیچ‌کدام «دقیقاً » و «عیناً » آن‌طور که اینجا می‌خوانید، گفته نشده‌اند! و مطمئناً این، تمامِ حرف‌هایی نیست که در این برنامه گفته شد… .