به این دلایل عادل فردوسیپور برنامهی ۹۰ را ادامه میدهد…
در این چند روزه در محافل خبری و وبسایتها و وبلاگهای مختلف صحبتهایی مبنی بر عدم پخش نود و کنارهگیری عادل فردوسیپور از این برنامه و مهاجرت وی به خارج از کشور و… شده بود. امّا من مصمم هستم که برنامهی ۹۰ نمیتواند دیگر نباشد و پخش نشود و از بین برود ، و هفتهی آینده باز هم این برنامه به تهیهکنندگی و اجرای فردوسیپور از شبکهی سه پخش خواهد شد. تا پایان این مطلب را بخوانید، ببینید شما هم با من همعقیده نیستید…
وجدان آگاه جامعه
همهمان بهاش احتیاج داریم. که کسی بیاید و از حقمان دفاع کند و جلوی بیعدالتیها و نامردیها را بگیرد و همه را از حق واقعی و ایدهآلشان آگاه کرده و راه گرفتن آن و رسیدن به جایگاههای بهتر را نشان دهد. کسانی که وظیفهشان را درست و بجا انجام نمیدهند یا به هر دلیلی کم میگذارند را بیدار کرده و بهشان هشدار دهد که نمیتوانند همچون کبک سرشان را زیر برف کنند و انگار کنند که هیچکسی آنها را نمیبیند. بلکه هنوز کسی هست که آنها را ببیند و به دیگران معرفی کند. از بیعدالتی و سیاستهای پشت پرده، پرده بردارد و وجدان آگاه و بیدار جامعهی خود باشد. عادل فردوسیپور با پایگاهی که در ۹۰ برای خود دستوپا کرده بود، چنین کسی بود.

فکر میکنید این دو نفر هیچ ویژگی مشترکی ندارند؛ اشتباه میکنید… کمی دقت کنید.
برگ برندههای تلویزیون
آنموقعها علی لاریجانی و حالا عزتالله ضرغامی همیشه چند چشم و چراغ را در شبکههای مختلفشان داشتهاند که از ستونهای ثابت رسانهی آنها به حساب میآمد و چه خوب و چه بد توانسته بود مدت زیادی را دوام بیاورد و رضایت اشخاص و اصناف مختلف را به همراه اقبال نسبی عموم مردم به دست آورد.
حجتالاسلام قرائتی یکی از آنها بود که مدّتها از ابتدای انقلاب هر هفته به خانههای مردم میآمد و ماههای رمضان را نیز هر شب مهمانشان بود. مسائل قرآنی را مطرح میکرد و به امر خطیر انسانسازی مشغول بود. به دلیل آگاهی بالای او و بیان شیوایش و حفظ تعادل و میانهروی توانسته بود در میان اقشار مختلف مستمعینی را برای خود جمع کند.
مهران مدیری نیز در طول زمان توانست هم رضایت مدیران شبکهی سه و تلویزیون، هم سیاستمداران، هم مردم و جوانان و بالاخره روزنامهنگاران و روشنفکران را با حربهها و روشهای مختلف خود به دست آورد.
افراد دیگری نیز بودند مانند: بهرام شفیع (برنامهی ورزش و مردم)، جهانگیر کوثری (ورزش از نگاه دو)، محمد صالحعلاء (پیشتر و بیشتر در رادیو و حالا در دو قدم مانده به صبح)، سهیل محمودی (کاروانهای شعر و موسیقی! و رادیو)، مجریهای خبر و برنامههای کودک، خبرنگاران واحد مرکزی خبر و… که اینها هر کدام با تفاوتهای کم، مدت زیادی را در پایگاه رسانهایئی که برای خویش درست کرده بودند، ماندند و هنوز هم هستند. البته شرایط و سیاست همیشه در مرکز خبر و بخشهای مختلف خبری، شرایط خاص و متفاوتی بود که فعلاً راجع به آن صحبت نمیکنیم.
تعدادی از کارگردانها و هنرپیشهها هم بودند که به واسطهی رابطهی خوبی که باز هم در طول زمان و با روشهای مخصوص خود توانستند برقرار کنند، جای خود را در صداوسیمای ایران تثبیت کردند. خوانندهها و موسیقیدانها نیز موقعیت مشابهی پیدا کردند و گروهی از رانت تلویزیونی و تبلیغات آن بهرهمند بودند و عدهای خیر. علیرضا افتخاری، محمد اصفهانی، مجید اخشابی، احسان خواجهامیری، رسول نجفی، تاجیک، خواجهنوری و… بیشتر در تلویزیون به شهرت رسیدند.
از میان شومنها و مجریان برنامهگردان نیز فرزاد حسنی، رضا رشیدپور، شهیدیفر، حسینی، رفیعی، احمدزاده، علیخانی، حسینیان و… در پایگاهها و ژانرهای مختلف و متفاوتی قرار گرفتند و هر کدام شخصیتی هموزن نام عزتالله ضرغامی پیدا کرده و کم و زیاد کارهای موفق از نظر افراد و قشرهای مختلف را ارائه دادند. عادل فردوسیپور امّا با برنامهی ۹۰ ، مجموعهی گزارشهای قوی و جذاب فوتبال ایران و جهان، برنامههای کوچک و گزارشی دیگر شبکهی سه، کارشناسی فوتبال و… درمیان این شومنهای جوان و جدید جایگاه متفاوت و ویژهای کسب کرده بود. چون هم دانش والایی داشت، هم گروه خوبی داشت، هم نگاه هنرمندانهای را به همراه سیاست درست و عاقلانه پیش گرفته بود و هم رابطهی خوبی را با افراد و گروههای مختلف برقرار کرده بود.
گمان نمیکنم مدیران رسانهی ملی حاضر باشند چنین برگ برندهای را از دست بدهند و نه برنامهی ۹۰ و نه شخص عادل فردوسیپور را هیچگاه از کف نخواهند داد.
بهروز بودن و اطلاعات دقیق
تلویزیون رسانهی پویایی است و از لحاظ بهروز بودن و انعطافپذیری بیشازحدش با هیچیک از رسانههای دیگر (روزنامه، مجله، رادیو و حتا اینترنت) قابل مقایسه نیست و اگر از نهایت قدرت خویش استفاده کند و تمام قابلیت خویش را درمیان بگذارد، میتواند از تمام این رسانهها گذر کرده و تأثیرگذارترین رسانهی میان مردم باشد. شما دارید غذا میخورید، کارهای روزانهتان را انجام میدهید، درس میخوانید، بازی میکنید، تلفن جواب میدهید و هر کار دیگری که انجام میدهید، بهراحتی میتوانید بهصورت همزمان مخاطب تلویزیون و برنامههای آن نیز باشید و از آن استفاده درست و بهینهای بکنید.
متأسفانه در تلویزیون ایران چنین اتفاقی نمیافتد و از تمام قابلیتهای این رسانه استفاده نمیشود. اکثر برداشتها از الگوها و ایدهآلهای جهانی، برداشتهایی سطحی است و درحدِّ چیزهای ظاهری و فنّی باقی مانده. طوری که آرزوی مردم ایران است که زمانی از بیشترین قابلیت ممکن در صداوسیمای رسمی مملکتشان استفاده شود و آنها مجبور نباشند به رسانهی مبتذل و ناذل ماهوارهای فارسیزبان رجوع کنند که با اینکه برنامههای ضعیفی ارائه میکنند ولی توانستهاند حداقل در ظاهر ماجرا، بیشترین توانایی و قابلیت خود را بهکار گیرند و مخاطبان ایرانی را جذب کنند. درحالی که برنامههای ضعیف ما نیز دستکم بهلحاظ فنّی و کلیت کار از برنامههای درجه یک آنها قویتر است.
ولی چه کنیم که مسئلهی اصلی محتواست و برای مخاطب نیز همین مهم است. و اگر در فرم همهکار انجام بدهی و ذرهای محتوا تولید نکنی و نگذاری افراد مختلف به ابراز عقاید خویش بپردازند، هیچ فایدهای ندارد. به قول دوست عزیز نویسندهام رضا کاظمی که میگوید بعضیها سعی دارند که کمبود محتوا را با انواع و اقسام بوتیکهای رنگ و وارنگ جبران کنند. البته او مخالف جلوههای پیشرفتهتر و مسائل ظاهری نیست؛ ولی معتقد است لااقل باید یک صدم این چیزها، محتوایی هم در کار باشد.
حق با رضا است و اگر تکتکِ همان شبکههای ماهوارهای را هم ببینید، ساعتی نیست که چند مجری و کارشناس و از همه مهمتر انسان ننشسته باشند و با هم همفکری نکرده باشند و درمورد مسائل مختلف زندگی حرف نزده باشند. هر چند آدمهای خوشفکری نباشند. هر چند فکر و عقیدهشان مهم نباشد. هر چند نظرات و عقایدشان مبتذل و نادرست باشد. امّا این ابراز عقیده و این همفکری را با هم جلوی دوربین انجام میدهند و قضاوت نهایی را بهعهدهی هزاران بینندهی ایرانی در سراسر جهان میگذارند. این برگ برندهی آنهاست و البته برگ برندهای که صداوسیما تنها با داشتن برنامهها و هواهای تازهای چون ۹۰، کولهپشتی، شیشهایها، مردم ایران سلام، آسمان شب، دو قدم مانده به صبح، و اخیراً تیک تاک (هر شب ساعت ۸ از شبکهی دو) میتواند داشته باشد و متأسفانه در اکثر موارد همینها را هم خیلی زود از دست میدهد.
چه برسد به اینکه در نمونهی اصیل و درست ایرانیاش ما از نمونههای مبتذل لُسآنجلسی گوهرهایی را داریم که هم از آنها اطلاعات دقیقتر و درستتر و جامعتری دارند. هم روشها و تکنیکهای رابطه برقرار کردن را بهتر و بیشتر بلدند و هم از بیرون جامعه راجع به آن نظر نمیدهند و از دل همین شهر و همین کشور به خیابان جام جم آمدهاند و نمایندهی میلیونها ایرانی در رسانهی ملی رسمی کشورشان شدهاند. افرادی همچون محمد صالحعلاء (که هوش سرشارش را با صحبتهایش درمورد فیلم سنتوری جان (!) درست زمانی که قاچاق فیلم شروع شد و تقدیم درست و بجای برنامهی دوشنبهشباش به فردوسیپور و… به کسانی که گمان میکنند او فقط یک شاعر است و از این مسائل چیزی نمیداند، نشان میدهد. همینطور بهروز و مدرن بودناش را؛ با مجموعهی حرفهایش.) و خود عادل فردوسیپور.
در عمل چون کوه، در حرف بیروح
دو جور آدم داریم. آدمهایی که در عمل حرفی برای گفتن ندارند و در حرف پر هستند از ادعا. و آدمهایی که بهترین کار را در عمل ارائه میدهند و اهل غرور بیجا و تعریف بیدلیل نیستند. چون عملشان بهترین تعریف است برایشان. البته تلفیقی از این دو را هم داریم که یا در عمل و حرف هیچ چیزی نیست و یا در هر دو موفقیت هست. یعنی هم عملشان ضعیف است و هم ادعایی ندارند یا هم ادعای زیاد دارند و در عمل هم میتوانند آن را انجام دهند.
امّا هیچکدام ِ اینها، نمیدانم چرا به نوع دومیها نمیرسد. که در عمل چون کوه استوار و قرص و محکم پای حرفشان ایستادهاند، و اگرچه در حرف نیز پای عملشان، امّا اهلِ به رخکشیدن هم نیستند و وقتی پای صحبتکردن از همین عملشان میشود آنقدر سرد و بیروح نشان میدهند که آدم دوست دارد خفهشان کند. البته نه اینکه عادل فردوسیپور یا فردوسیپورها از تعریفکردن بدشان بیاید ها! نه. اصلاً. خیلی هم دوست دارند. عاشقاش هستند. ولی آنها بیش از همه جدی هستند و چون نمیخواهند عملشان، با حرفزدن دربارهی عملشان پُر شود، پس زود از این بحثهای حاشیهای (که مثلاً کسی از آنور خط تلفن وسط برنامهی ۹۰ دارد میزند…) میگذرند و میروند سر اصلِ مطلب. (نمیخواهند با این تعریفها وقت برنامه را بگیرند؛ میخواهند این تعریفها را بگذارند برای زمان و مکانی دیگر.) و حالا شناسایی اصل مطلب.
هوشِ گرفتنِ نکتهها و تشخیص اصل از فرع
اینکه چرا فلانکس فلانجا فلانعمل را انجام داده و حالا میگوید انجام نداده. یا انجام نداده و میگوید داده. یا انجام داده و کار خوبی از نظر خیلیها نبوده و حالا بحث سر ِ این است که چرا از نظر او کار خوبی بوده و از نظر ِ این همه آدم، خوب نبوده؟ پس همهی حاشیهها به حاشیه میروند و اصل قضیه میشود همین چیزهایی که بهظاهر حاشیهای هستند. ولی درواقع اصلِ اصلِ قضیهاند و تا به آنها رسیدگی نشود، اصلاً اصلی وجود نخواهد داشت.
این دیوانگی است که وقتی میتوان راجع به حاشیهی یک موضوع صحبت کرده و به شناخت و درک درستتری از همهچیز و همهکس رسید، صحبتکردن راجع به مسائلِ سطحی و روزمره و همیشگی. نه اینکه نباید راجع به آنها صحبت کرد ها. نه. باید صحبت کرد. ولی اینکه آنها را اصل بدانیم و مابقی را حاشیه، خیلی مسخره است درواقع.
و حالا این بستگی دارد به اینکه چقدر آن آدم نابغه و باهوش باشد و سرعت عمل داشته باشد در تشخیص درستِ اصل موضوع از حاشیههای بهظاهر اصل! این، از ویژگیهای ناب و نایاب عادل است. و دقیقاً مهمترین ویژگی او. که شاید همان زمانِ پخشِ برنامه ۹۰ یا گزارش آن بازی فوتبال متوجهاش نشوید؛ امّا وقتی یک ساعت بعدش، روی تختخواب دراز کشیدهاید، تازه میفهمید چهقدر خوب بوده که عادل فلانجا سکوت کرده یا بهمانجا فلانحرف را زده یا… حرفهای آن دو برنامهی کذائی اخیر، اثبات دقیق و درستی است بر این موضوع و گزارشهای عادل در بازیهای مهم و حساس.
ببخشید که از نظر شما اصلاً چیز مهمی نیست. امّا نمیدانید چقدر خوشحالم که کسی دیگر مثل خودم را میشناسم که مثل من خیلی برایش مهم است که بداند و به بقیه هم بگوید شمارهی پای فلان بازیکن چند است. یا آن یکی بازیکن مویش را شبیه رونالدینیو کرده. یا کبوتری وسط زمین افتاده و بعد آن بازیکن کبوتر را میگیرد و به کنارهی زمین میبرد. یا در فلان بازی مهم فلان هنرپیشه هم میان تماشاگران نشسته. و… میدانید؟ اینها خیلی چیزهای مهمی هستند که درنهایت و درمجموع به ما درک درست میدهند. نگاه تیزبین میدهند. هوشمان را زیاد میکنند و ذهن ما را میسازند. و عادل که انگار استاد شناسایی همین چیزهاست. بهخصوص تند حرف زدناش هم بهکمکاش آمده و خیلی سریع میتواند در یک مسابقهی فوتبال تمام این چیزها را بگوید، بدون ذرهای پــِـرتی یا وقتتلفکنی و… . این هم از موهبتهای خدا ست که به فردوسیپور داده شده یا شاید هم اکتسابی بوده! نمیدانم. کسی میداند؟!

ویژگی مشترک عادل و مُحسن نامجو نبوغشان هست. همین برایتان کافی نیست؟!
نقش ضرغامی
وبلاگنویس مشهور و خوشبیانی در یکی از پُستهای وبلاگاش در واکنش به برکناری شهرام گیلآبادی از مدیریت رادیوجوان، حسابی ضرغامی را نواخت و چنین پایانبندیای را بر نامهای که به او نوشته بود، انتخاب کرد: «نباید اجازه میدادید که در میان اهالی رسانه، این سخن دهان به دهان بگردد که “ضرغامی این بار هم کوتاه آمد.” جناب ضرغامی! برادرانه از من بپذیرید. شما باز هم اشتباه کردید…»
عزتالله ضرغامی مدیرکل سازمان صداوسیما در طی دوران پنجسالهی مدیریت خود بر این سازمان نقاط مثبت و روشن زیادی داشته که آنقدر بوده تا از نقاط کور آن چشمپوشی کنیم. امّا علیرغم آن، همیشه این موضوع هم مطرح است که وی معمولاً در مصاف با عوامل برونسازمانی و خارجی اهلِ مداراکردن و حتا کوتاهآمدن است و به قول آرش خوشخو «متخصص پیشرویهای ناگهانی و البته عقبنشینیهای پرتلفات است».
به همین دلیل در دورههای زمانی مختلف با دو جور «۲۰:۳۰» روبهرو هستیم. دو جور «کولهپشتی». و برنامههایی چون عبور و شب و مثلث شیشهای هم نمیمانند چون در این میان، کسی شمارهی موبایلِ آقای ضرغامی را دارد. «ساعت شنی» با آن طرح و متن و شروع فوقالعاده، در میانهی راه جرح و تعدیل و رسماً شهید میشود. سرعتگیرهای گاه و بیگاه برای «شبهای برره» و «دو قدم مانده به صبح» پیش میآید که تغییرات زیادی را در آنها بوجود میآورد. مهران مدیری از پاورچین و برره به باغ مظفر میرسد و چارخونه میشود نماد طنز تلویزیونی. بیخاصیت و بیرنگ و بیبو.
سیدرضا شکراللهی به گزارش پشت صحنهی برنامهی ۹۰ در روزنامهی فرهنگ آشتی با چنین تیتری، لینک میدهد: «رئیس صداوسیما زورش نرسید!» که حق هم دارد. خودتان بخوانید: «عزتالله ضرغامی رئیس سازمان صداوسیمای ایران به عادل فردوسیپور پیشنهاد میدهد که در برنامه این هفته به یک نظرسنجی گسترده دست بزند. نتیجه این پیشنهاد ، شد مصاحبه تلویزیونی با هفتاد نفر از اهالی فوتبال و پاسخ به این پرسش که: «نود در فوتبال چه عملکردی داشته است؟». فردوسیپور این ویژه برنامه را تدوین کرده و قصد داشت برنامهای کاملاً مربوط به اتفاقات و تحریمی که اتفاق افتاده ترتیب بدهد و در این راه حمایت بزرگترین عضو صداوسیما را همراه خود احساس میکرد اما تنها یک ساعت مانده به آغاز برنامه، پورمحمدی مدیر شبکه سوم تلویزیون همراه با رضائیان مدیر کل حراست سازمان صدا و سیما به استودیوی چهارده می آیند. پورمحمدی، توصیههای مهمی را به عادل فردوسیپور میکند که همین حرفهای در گوشی، عامل اصلی دیر پخش شدن برنامه است.»
این مشکل هم همیشه بوده که مدیر اصلی و رده بالا یک چیز میگوید و مدیر رده پایینتر چیز دیگری. به همین دلیل در همان گزارش پشت صحنه آمده فقط بهخاطر اشارهی کوچک فردوسیپور وی توبیخ شده: «”همانطور که گفتم قرار بود امشب برنامهای مفصل درباره اتفاقات اخیر داشته باشیم که صلاح دیده شد این کار را نکنیم.” البته این جملاتی که عادل در پلاتوی ابتدایی نود بر زبان آورد باعث شد تا پورمحمدی رئیس شبکه سه که در استودیو حضور داشت، هنگام پخش مسابقات لیگ برتر عادل را توبیخ کند.» این جملهی فردوسیپور باز هم نشاندهندهی همان هوش و زکاوتاش هست و بهخوبی هم بیانگر زندانیای است که مجبور است تنها با یک جملهی کوتاه وضعیتاش را شرح دهد.
امّا باز هم دخالت ضرغامی در آن برنامه و نکات جالب دیگری که در همان گزارش پشت صحنه آمده است: «ضرغامی که تماشاگر نود بود وقتی اجرای بیروح فردوسی پور در پلاتوی اول را میبیند، با تلفن همراه پورمحمدی تماس میگیرد تا دلیل بیانگیزگی فردوسی پور را بفهمد. پورمحمدی وضع را برایش توضیح میدهد و البته به حضور رضائیان در استودیوی چهارده اشاره می کند. با این اتفاق ضرغامی سیاست را عوض میکند و به پورمحمدی دستور میدهد تماس مستقیمی با آخوندی برقرار شود تا در ارتباطی مستقیم با عادل همه چیز برای مردم عیان شود. امّا تلاش دستیاران تهیه در پشت صحنه برای تماس با آخوندی ناکام ماند. گویا حتی چند باری هم موفق به تماس با آخوندی میشوند، اما او بر خلاف همیشه گوشی همراه را جواب نمیدهد. این اتفاقات باعث میشود که ضرغامی باز هم مسیر نود را عوض کند. دستور می آید که در پلاتوی پایانی نود با امیر حاج رضایی تماس گرفته شود تا او از نود دفاع کند. حتی اشاراتی هم که عادل در پایان برنامه به مشکلاتش با سازمان تربیت بدنی داشته، پس از این دستور ضرغامی بوده است.»
تمامی اینها نشان از همان شمایل رئیس سازمان صداوسیما (کنارکشیدن و کوتاهآمدناش) دارد و (مهمتر) اینکه حالا دیگر بعد از این همه مدّت با توجه به جوانب و شرایط مختلف پیرامون این برنامهی ویژهی رسانهاش، دیگر نمیخواهد بازنده باشد و دوست دارد برای یک بار هم که شده، قرص و محکم پای بهترین مجری خودش و پربینندهترین برنامهی سازماناش بایستد و درمقابل انتقاداتِ پوچ و بیاساس و بیمعنای آخوندی و از همه مسخرهتر؛ عزیزمحمدی از عادل فردوسیپور دفاع کند. به تنها همین یک دلیل هم که شده، منتظر ِ این باشید تا عزتالله ضرغامی را در روزهای پایانی مدیریتاش بر سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، صاف و صادق و پیروزتر از همیشه، پشت صحنهی برگبرندهی تمام دوران مدیریتاش بنشیند و دوشنبهی آینده، برنامهی ۹۰ را به بهترین شکل ممکن و مانند گذشته روی آنتن ببرد. نمیدانم چرا، ولی خیلی از عزتالله ضرغامی خوشم میآید. مدیر بسیار خوبی است. شما چطور؟ با من همعقیده نیستید؟
لینکدونیِ طرفدارانِ عدل و عادل
فرهنگ آشتی: دوشنبه شب در پشت صحنه نود چه گذشت؟
بیبیسی فارسی: نود در دقیقهی ۹۰؟
احتمال شکست تمامیتخواهان در پروژه حذف فردوسیپور
فردوسی پور، برنامه 90 و یک پیام روشن
کامران نجفزاده: عادل میماند…
گلآقا: کاریکاتور فردوسیپور!
پینوشت: همانطورکه انتظار داشتم و پیشبینی میکردم، اینبار ضرغامی قرص و محکم پای برنامهی خوب رسانهاش ایستاده و گفته: «اگر پنجشنبه و جمعه در بازیهای لیگ برتر دوربینهای صداوسیما به ورزشگاهها راه داده نشود، صبح شنبه قرارداد حق پخش تلویزیونی یک طرفه فسخ خواهد شد.» اشارهی ضرغامی به شایعاتی است مبنی بر اینکه در بازیهای هفتهی گذشته دوربین ۹۰ را به ورزشگاه راه ندادند و افشین پیروانی هم قبل از مصاحبهی مطبوعاتی گفت میکروفون ۹۰ را بردارید و بعد مصاحبه کنید. آفرین آقای ضرغامی. اینبار اشتباه نکردید!
پینوشت ۲: البته این فضا و جوِّ دعوا و جدالی که بین سازمان صداوسیما و سازمان تربیتبدنی شکل گرفته را هیچ دوست ندارم. ولی خُب تا چنین دعواهای عمیق و بزرگی شکل نگیرند، دوستیها بیشتر و پاکتر از گذشته نمیشوند و واقعیت انسانها نیز در همین سختیها شناخته میشود.
محمّد قوچانی در سرمقالهی آخرین شمارهی شهروند امروز حرف قشنگی زد که همان حرف را برایتان نقل میکنم و تمام: «اعتراف میكنم پرسش من در نوروز 1387 درباره اینكه اوبامای ایران كیست؟ پرسش بیحاصلی بود. ایران اوبامایی ندارد. نه اصلاحطلبان و نه اصولگرایان. ایالات متحده آمریكا مظهر امپریالیسم، استعمار نو، تبعیض نژادی مدرن، سرمایهسالاری، فردگرایی و دشمنی با نظام سیاسی ایران است. اما در درون خود این امكان را ایجاد كرده است كه هر از گاهی با لینكلن یا كندی یا اوباما چهره خود را بازسازی كند.
آمریكاییها دشمن خارجی بسیار دارند اما دشمن خانگی ندارند. آنان دشمنان خانگی خود را به دوستان ابدی بدل كردهاند. اجداد اوباما 200 سال پیش اگر در آمریكا میزیستند بردههایی بیش نبودند اما امروز بازمانده آن بردگان رئیسجمهور آمریكا میشود. بردهای ارباب شد. آنان دشمنان را به دوستان تبدیل كردهاند چرا ما دوستانمان را به دشمنان تبدیل میكنیم؟»
ارسال شده توسط راوی دختردايی گمشده 

پینوشت اول، نقد بزنگاه: امشب نقد بزنگاه از شبکهی سه ساعت ۲۳:۰۰ پخش خواهد شد. البته همزمانی این برنامه با برنامهی گفتگوی ویژهی احمدینژاد هم در نوع خودش جالب خواهد بود. اگر این برنامه را از دست بدهید که هیچ، باید به حرفهای احمدینژاد گوش بدهید.
پینوشت دوم، نقد خیابانی: سایت پرشین پتیشن که از گروه سایتهای پرشین بلاگ است، دارد برای کنارگذاشتن جواد خیابانی رأیگیری میکند که شما هم میتوانید از
پینوشت سوم، نقد رونمایی گلدی فرهی: از این حرکت گلشیفته فراهانی واقعاً بدم آمد و حالم از آن به هم خورد. اینکه
ارسال شده توسط راوی دختردايی گمشده 


ارسال شده توسط راوی دختردايی گمشده 

خیلی بهتر و جالبتر میشد اگر جیرانی کارگردان نمیشد. چون روزنامهنگاریاش به پای فیلمسازیاش نمیرسد. نمیشد؟ اگر میشد، لابد الآن همهی کارگردانها بهاش احترام میگذاشتند، چون مصاحبهگر ِ خوبی است و روزنامهنگار ِ محشری است… . همهی روزنامهها هم نه برای اینکه فقط یک کارگردان است، بلکه مهمتر از آن، چون او یک روزنامهنگار و نظریهپرداز سینماییِ موفق است، برای گرفتنِ یادداشت از او لهله میزدند. بیشتر از حالا. چهقدر خوب میشد آقای جیرانی. نه؟
