اظهارنظرهای هنرمندان درمورد یکدیگر

سپتامبر 18, 2008

لابه‌لای مصاحبه‌های نشریات در سال‌های اخیر

فکر می‌کنم نیازی به توضیح ندارد. میان مجلاتی که داشته‌ام، در چند سال اخیر، گشته‌ام و مصاحبه‌هایی که با هنرمندان مشهور شده را مدنظر قرار داده‌ام. بعد، آن دیالوگ‌هایی که هر کدام از این‌ها، در جواب به دیگری یا درباره‌ی دیگری گفته را اینجا آورده‌ام. جوری که ارتباطی کمرنگ میان هر چند تا از آن‌ها حس شود. شبیه فیلم مستندی شده که پشت سر هم هنرمندان را نشان می‌دهد که درباره‌ی موضوعی اظهارنظر می‌کنند و تدوین‌گر حرف‌های آنان را بر اساس موضوع مشترک‌شان مرتب می‌کند.
نقل قول‌ها برگرفته از مصاحبه‌هایی است که در چلچراغ، نسیم هراز، فیلم و شهروند امروز منتشر شده‌اند.

bahram
بهرام رادان: چند وقت پیش در فیلم مستند یکی از اعوان آقای کیمیایی، خیلی انتقاد نسبت به ایشان کردم. آن‌قدر که خودم بعداً ترسیدم. کیمیایی که من را دید، من را بغل کرد و من احساس کردم چه خوب بوده که صادق بوده‌ام. خیلی حس خوبی به من دست داد.

abdi
اکبر عبدی: مخملباف روزی سر اکران فیلم حاجی واشنگتن، وسط سینما، مرگ بر حاتمی گفت و شلوغ کرد. ولی بعدها گفت: آن هفته‌ای که سوته‌دلان را نبینم برای من هفته نمی‌شود و بعدها دوست بسیار نزدیک علی حاتمی شد.

ghasem
قاسم جعفری: یک روز آقای مشایخی از دستم ناراحت شد. گفت آن‌قدر که برای شما مهم است که صندلی کجا باشد، اصلاً به من نگاه نمی‌کنی. مثلاً سر مسافری از هند، رفتم هند سر فرصت گشتم ساری برای شیلا خداداد پیدا کردم که خوش‌رنگ باشد که عکس خوبی داشته باشم. پس چهره برای من خیلی مهم است.

hengameh
هنگامه قاضیانی: وقتی الناز شاکردوست که همکار من است و درباره‌ی بیوگرافی من چیزی نمی‌داند، فکر می‌کند من خیلی دیرتر از او شروع به‌کار کرده‌ام و امسال جایزه گرفته‌ام، نمی‌شود از دیگران انتظار داشت.

nima
نیما شاهرخ‌شاهی: شیفته‌ی جیرانی هستم. به‌نظرم علاوه بر اینکه کارگردان بزرگی است، بازیگردان بسیار خوبی هم هست. جاهایی که بن‌بست می‌خوردم من را می‌کشید کنار، در تنهایی با چشم بسته نقش را برای من بازی می‌کرد، نه که بازی کند، فقط حس را القاء می‌کرد. اگر موفقیتی در این فیلم دارم مدیون توانایی‌های جیرانی است.

fereydoon
فریدون جیرانی: من کمتر بازیگری را این‌طوری دیده‌ام. آقای انتظامی هم این‌طوری است منتها ایشان منظم‌تر و دقیق‌تر این‌طوری هستند چون خودشان آدم منظم و دقیقی هستند. امّا خسرو شکیبایی اصلاً آدم منظم و دقیقی نبود. خلاقیت از بی‌نظمی‌اش بیرون می‌آمد و چون بی‌نظم بود، دیالوگ‌ها را سر صحنه می‌خواند و… خلاقیت هم همان موقع به سراغش می‌آمد.

abdi
اکبر عبدی: مثلاً خسرو شکیبایی و امین تارخ طنز را خیلی خوب می‌شناسند.

nima
نیما شاهرخ‌شاهی: بعضی وقت‌ها بعضی تعبیرها این‌قدر اذیتم می‌کند که نگو. مثلاً می‌گویند هنرمند فلان… بازیگر… آخه بابا بازیگر عزت‌الله انتظامی است. بازیگر پرویز پرستویی است. ما بازیگر نیستیم. اسماً شاید شبیه باشیم، ولی حالا مانده تا به آن‌ها برسیم.

masoomi
خزر معصومی: اولین باری که این احساس به من دست داد موقع تماشای فیلم «شیدا»ی کمال تبریزی بود. خیلی دوست داشتم نقشی که خانم لیلا حاتمی آن را بازی کرده‌اند را بازی کنم.

goli
گلشیفته فراهانی: این‌طوری می‌شود كه خون بازی این همه جایزه می‌گیرد، ولی سنتوری فقط كاندیدای دو تا جایزه می‌شود و حتی اكران هم نمی‌شود. این را هم بگویم كه من هم خانم بنی‌اعتماد را خیلی دوست دارم و هم به نظرم بازی باران در خون بازی یكی از درخشان‌ترین بازی‌هایی بود كه من تا امروز دیده بودم.

baran
باران کوثری: من خیلی ترانه (علیدوستی) و گلی (گلشیفته فراهانی) را دوست دارم و همیشه هم تحسین‌شان می‌کنم. امّا تا پیش از خون بازی، فرصت‌هایی را که آنان داشته‌اند، من نداشتم.

bahram
بهرام رادان: خون بازی واقعاً همین‌طور بود. تماشاچی گوشه‌ی رینگ بود، هر چی خورد، زدن‌اش.

hengameh
هنگامه قاضیانی: می‌توانم بگویم باران با حضورش در تئاتر ثابت کرد که بازیگر بسیار توانایی است. برخوردهای این بازیگر از لحاظ اخلاقی خیلی خوب است. باران دختری است که می‌داند حداقل به عنوان یک هنرمند باید چگونه رفتار کند.

goli
گلشیفته فراهانی: مثلاً محسن نامجو از كسانی هست كه من دوست‌اش دارم. نه فقط به خاطر كارش بلكه به خاطر تفكر و دید و شعرش.

namjou
محسن نامجو: با کمی دقت در رنگ خاص صدای او برای هرکس قابل فهم است که کاراکتر صوتی حنجره‌ی چاوشی کاراکتری کاملاً مشکل است. ملودی‌های چاوشی در موسیقی پاپ امروز ایران تأثیرگذارترین است.

goli
گلشیفته فراهانی: محسن نامجو و محسن چاووشی كسانی هستند كه زیرزمینی به اینجا رسیده‌اند. كسی كمكشان نكرده. با جریانی نبوده‌اند. كارهایشان بین مردم دست به دست گشته و به این جا رسیده‌اند. من خودم وقتی صدای چاووشی پخش می‌شد گریه می‌كردم.

chavoshi
محسن چاوشی:
واقعاً از بازی بهرام رادان لذّت بردم. وقتی قسمت‌های موزیک و خواندن شروع می‌شد، واقعاً تعجب می‌کردم. بهرام رادان به قدری خوب حس کارها را گرفته بود و همراه آهنگ‌ها لب می‌زد که فکر می‌کردم خودش کارها را خوانده و صدا، صدای خود بهرام است.

goli
گلشیفته فراهانی: داریوش مهرجویی! دنیای رنگارنگ تو نامحدود است و رنگ‌هایش در هیچ دنیایی یافت نمی‌شود. برای همه آرزو می‌کنم فرصت این را داشته باشند که حتی شده سرکی کوچک در این دنیا بکشند… که رؤیایی است به حقیقت پیوسته.

chavoshi
محسن چاوشی: فکر می‌کنم آقای مهرجویی یک دروغ به من گفت و من هم یک دروغ به او. او گفت که همه‌ی آهنگ‌های من را شنیده و دوست دارد و من هم گفتم که همه‌ی فیلم‌هایش را دیده‌ام و دوست دارم.

bahram
بهرام رادان: خُب، حواس‌اش به همه چیز نیست. ولی به اون چیزی که باید باشه هست. مثلاً خیلی از وقت‌ها سر صحنه به این ‏نتیجه رسیدم که او [داریوش مهرجویی] همه چیز رو میشنوه؛ امّا کاملاً بی‌تفاوته و فقط اون جایی که موضوع بحث براش جالب بشه گوش ‏می‌کنه.‏

mehrjooyi
داریوش مهرجویی: به هر حال شاید نمی‌بایستی او [محسن چاوشی] این حرف‌ها را مطرح می‌کرد. در مورد مسائل مالی هم احتمالاً خود او مقصر است. چون هیچ‌گاه این را مطرح نکرد، چون او اصولاً بسیار خجالتی است.


نماهایی از سنتوری 2

آوریل 30, 2008

خُب اول این رو بگم که حضور داریوش مهرجویی توی اون قسمتِ فیلم که در پست قبلی دیدید رو من کشف نکردم. دقتِ دوستم بود؛ امیررضا گوران. بقیه‌ی نکته‌های فیلم رو هم با همفکری هم به‌اش رسیدیم و خُب ضربه‌ی آخر رو من زدم و رفتم تصاویرش رو جدا کردم و اینجا گذاشتم.

حالا هم به 7 نمای دیگر می‌پردازم. 7 نمای دیگر از سنتوری:


اگر مهمان مامان رو یادتون باشه، در بخشی از اون، پسرک به تبلیغ مواد غذایی دلپذیر می‌پرداخت. توی سنتوری هم تلویزیون پارس تبلیغ شده.


حضور سیامک خواهانی توی این کنسرت جالبه. چون فقط اون پشت تکون‌تکون می‌خوره و ویولون نمی‌زنه! صدای بقیه‌ی سازها هم به گوش نمی‌رسه.


اینجا و توی این برنامه هم پیانیست هست، ولی باز، دوربین مهرجویی نسبت به‌اش بی‌اعتناست.


صفحه‌ی اقتصاد روزنامه‌ی شرق: «رئیس صنف بلورسازان: اگر دولت حمایت کند، بلور ایران در دنیا خواهد درخشید.» دو ساله به پسرش سر نزده، اون‌وقت به فکر جهانی‌شدن بلور ایرانه!


سایه‌ی دوربین روی لباس یکی از تماشاگرهای کنسرت کاخ سعدآباد.

آی‌کیو
تا حالا نمی‌دونستید؟ حالا بدونید. ترجمه‌ی لغتِ فارسیِ «آی‌کیو» میشه: «Einstein»!

من نمی‌دونم با این همه کنایه‌ی مستقیم و غیرمستقیم به پیانو، چرا بعضی‌ها این فیلم رو فیلمی توهین‌آمیز نسبت به موسیقی اصیل ایرانی می‌دونند؟

مربوط: نماهایی از سنتوری
مربوط: داریوش مهرجویی مُرد


نماهایی از سنتوری

آوریل 29, 2008

این‌ها برخی از نماهای سنتوری هستند، که با بارها مرور فیلم در این یکی-دو ماهه به‌شان رسیده‌ام. جالبه، خوش‌اخلاقتون می‌کنه. درمورد این عکس‌ها، قسمت دومی هم درکار هست.


رؤیا عالمی و امیر حسینی که عروس و داماد مهمان مامان بودند، عروس و داماد سنتوری نیز هستند.


خود مهرجویی هم توی فیلم بازی کرده. توی جشن تولد دارد برای علی‌سنتوری دست می‌زند. باور نمی‌کنید؟ پس اون کسی که زیر فلش قرمز من هست، کی‌یه؟


پدر علی بلورچی، روزنامه‌ی شرق می‌خواند. توی این روزنامه، مثلاً با او که رئیس صنف بلورفروشان است، مصاحبه کرده‌اند.


شمایل حضرت علی، روی دیوار خانه‌ی والدین علی.



علی، لباس حاج‌آقا را هم کشیده. مادرش به‌اش می‌گوید: «ولش کن!» و حاج‌آقا هم سعی دارد دست او را از لباس‌اش جدا کند.


توی عروسی، تمام سازها صدمه می‌بینند، به‌جز این ساز کوفتی! پیانو. مهرجویی هم زیاد از پیانو تصویر نمی‌گیرد.

مربوط: داریوش مهرجویی مُرد