خواب افشین قطبی دیدن!

می 11, 2009

دیشب توئیت کرده بودم:

خدا کنه فردا بارون بیاد… تا بتونم یکی دو ساعت دیرتر از رختخواب پاشم.

و به طرزی معجزه آسا، طوری که انگار خدا هم توئیت‌های مرا دنبال می‌کند، امروز در شهرمان باران بارید! و من توانستم دو سه ساعت بیشتر از همیشه بخوابم. و در همین دو سه ساعت خواب عجیبی دیدم که می‌خواهم آن را برایتان تعریف کنم. پیش از آن به یاد بیاورید که تقریباً یک سال پیش هم چنین اتفاقی افتاده بود و خواب مرگ داریوش مهرجویی را در همین وبلاگ شرح دادم. البته آن موقع وضع فرق می‌کرد و همه چیز مثل امروز نبود… درواقع هیچ چیز مثل امروز نبود ولی هنوز هم آن سؤالِ آخر آن پُست برایم بی‌جواب مانده. همانطور که امروز یک سؤال بی‌جواب دیگر برایم پیش آمد. برای خواندن ماجرای رؤیای داریوش مهرجویی کلیک کنید: [+]

18_8701300416_L600

و امّا افشین قطبی. بله. امروز خواب افشین قطبی را دیدم. خواب دیدم در دریایی بزرگ شناورم. و ناگهان قطبی را می‌بینم که از زیر آب می‌آید بالا و خودش را به تخته سنگی که روی آب شناور است، متصل می‌کند. من هم او را در آغوش می‌کشم و می‌برم. بچه‌ها! من هیچ شنا بلد نیستم، نمی‌دانم چرا در رؤیا دست‌کم برای خلاص‌شدن از این مخمصه، شناکردن بلد بودم… بعد قطبی را تا لب ساحل کشاندم. نجاتش دادم. پایان. ببخشید که خوابم این‌قدر کوتاه بود. کاش این باران لعنتی بیشتر می‌بارید تا باز بیشتر می‌خوابیدم و خلاصه خوابم در این نقطه‌ی کور قطع نمی‌شد. نمی‌دانم ناگهان از خواب پریدم، یا چند دقیقه بعد از پایان این رؤیا، امّا تنها چیزی که از این رؤیا در ذهنم هست همین چند صحنه‌ی کوتاه است.

وقتی افشین از آب می‌آمد بیرون، نفس‌نفس می‌زد. این صحنه خوب در ذهنم نقش بسته. و وقتی می‌خواهم او را زیر بغلم بگیرم، بلندی قامت خودم را خوب به‌خاطر می‌آورم. امّا این خیلی عجیب است. من در مورد این خواب احساس عجیبی دارم. این روزها حالِ خوشی ندارم و از درون در حال فروریزی‌ام. انگار در مردابی گیر کرده‌ام و کسی نیست دستم را بگیرد… دارم در این دریا و این سکوتِ کشنده غرق می‌شوم. نه در خواب، نه در رؤیا که از درون دارم فرو می‌ریزم. آن‌وقت خواب می‌بینم بزرگ شده‌ام و شنا یاد گرفته‌ام و افشین قطبی را از غرق‌شدن نجات می‌دهم.

این خواب چه تعبیری دارد؟ هر دو تعبیرش برایم هم بد است و هم خوب. اگر معنی‌اش این است که بزرگ می‌شوم و قطبی را از آب می‌کشم بیرون، که شاید یعنی تیم ملی با قطبی پیروز نمی‌شود و شسکت می‌خورد، و کسی مثل من باید قطبی را از این مرداب مرگ بیرون بکشد و نجاتش دهد، و از طرفی من شنا یاد می‌گیرم و بزرگ می‌شوم و می‌توانم چنین بازنده‌ای را جمع‌و‌جور کنم…

یا شاید تعبیرش این باشد که من در این دریا غرق می‌شوم، چون شنا بلد نیستم؛ و افشین پیروز می‌شود و نجات می‌یابد. که یعنی تیم ملی با افشین قطبی نتیجه می‌گیرد و مملکتی از خوشحالی‌اش تا سال آینده را شاد و سرحال می‌گذرانند. و در عوض این معنی را هم می‌دهد که من همچنان به مرگ تدریجی درونی‌ام ادامه می‌دهم و کسی نیست که حالا دیگر دستِ مرا بگیرد… خداوندا! تو که توئیترم را فالو می‌کنی و برایم باران رحمت می‌فرستی و رؤیای صادقه می‌سازی…، فیدم را هم به فیدخوان‌ات بیفزا و نوشته‌هایم را بخوان و پاسخِ سؤال‌هایم را در لباسِ یک کامنت زیر ِ همین پُست جوری به من الهام کن. می‌دانم خدایانِ دروغین زیادی وجود دارند، امّا به گمانم نوری که خواندنِ نظر ِ تو در قلبم روشن می‌کند، روشن می‌کند که کدام پیام، پیام ِ توست و کدام‌یک الهام ِ تو نیست… منتظرت هستم. راه را نشانم بده… مگذار بیشتر از این فرو بریزم.


هنوز می‌شود از حق و حقانیت دفاع کرد عادل جان!

ژانویه 24, 2009

به این دلایل عادل فردوسی‌پور برنامه‌ی ۹۰ را ادامه می‌دهد…

در این چند روزه در محافل خبری و وب‌سایت‌ها و وبلاگ‌های مختلف صحبت‌هایی مبنی بر عدم پخش نود و کناره‌گیری عادل فردوسی‌پور از این برنامه و مهاجرت وی به خارج از کشور و… شده بود. امّا من مصمم هستم که برنامه‌ی ۹۰ نمی‌تواند دیگر نباشد و پخش نشود و از بین برود ، و هفته‌ی آینده باز هم این برنامه به تهیه‌کنندگی و اجرای فردوسی‌پور از شبکه‌ی سه پخش خواهد شد. تا پایان این مطلب را بخوانید، ببینید شما هم با من هم‌عقیده نیستید…

وجدان آگاه جامعه
همه‌مان به‌اش احتیاج داریم. که کسی بیاید و از حق‌مان دفاع کند و جلوی بی‌عدالتی‌ها و نامردی‌ها را بگیرد و همه را از حق واقعی و ایده‌آل‌شان آگاه کرده و راه گرفتن آن و رسیدن به جایگاه‌های بهتر را نشان دهد. کسانی که وظیفه‌شان را درست و بجا انجام نمی‌دهند یا به هر دلیلی کم می‌گذارند را بیدار کرده و به‌شان هشدار دهد که نمی‌توانند همچون کبک سرشان را زیر برف کنند و انگار کنند که هیچ‌کسی آن‌ها را نمی‌بیند. بلکه هنوز کسی هست که آن‌ها را ببیند و به دیگران معرفی کند. از بی‌عدالتی و سیاست‌های پشت پرده، پرده بردارد و وجدان آگاه و بیدار جامعه‌ی خود باشد. عادل فردوسی‌پور با پایگاهی که در ۹۰ برای خود دست‌و‌پا کرده بود، چنین کسی بود.

namjoo_and_aadel
فکر می‌کنید این دو نفر هیچ ویژگی مشترکی ندارند؛ اشتباه می‌کنید… کمی دقت کنید.

برگ برنده‌های تلویزیون
آن‌موقع‌ها علی لاریجانی و حالا عزت‌الله ضرغامی همیشه چند چشم و چراغ را در شبکه‌های مختلف‌شان داشته‌اند که از ستون‌های ثابت رسانه‌ی آن‌ها به حساب می‌آمد و چه خوب و چه بد توانسته بود مدت زیادی را دوام بیاورد و رضایت اشخاص و اصناف مختلف را به همراه اقبال نسبی عموم مردم به دست آورد.

حجت‌الاسلام قرائتی یکی از آن‌ها بود که مدّت‌ها از ابتدای انقلاب هر هفته به خانه‌های مردم می‌آمد و ماه‌های رمضان را نیز هر شب مهمان‌شان بود. مسائل قرآنی را مطرح می‌کرد و به امر خطیر انسان‌سازی مشغول بود. به دلیل آگاهی بالای او و بیان شیوایش و حفظ تعادل و میانه‌روی توانسته بود در میان اقشار مختلف مستمعینی را برای خود جمع کند.

مهران مدیری نیز در طول زمان توانست هم رضایت مدیران شبکه‌ی سه و تلویزیون، هم سیاست‌مداران، هم مردم و جوانان و بالاخره روزنامه‌نگاران و روشنفکران را با حربه‌ها و روش‌های مختلف خود به دست آورد.

افراد دیگری نیز بودند مانند: بهرام شفیع (برنامه‌ی ورزش و مردم)، جهانگیر کوثری (ورزش از نگاه دو)، محمد صالح‌علاء (پیشتر و بیشتر در رادیو و حالا در دو قدم مانده به صبح)، سهیل محمودی (کاروان‌های شعر و موسیقی! و رادیو)، مجری‌های خبر و برنامه‌های کودک، خبرنگاران واحد مرکزی خبر و… که این‌ها هر کدام با تفاوت‌های کم، مدت زیادی را در پایگاه رسانه‌ای‌ئی که برای خویش درست کرده بودند، ماندند و هنوز هم هستند. البته شرایط و سیاست همیشه در مرکز خبر و بخش‌های مختلف خبری، شرایط خاص و متفاوتی بود که فعلاً راجع به آن صحبت نمی‌کنیم.

تعدادی از کارگردان‌ها و هنرپیشه‌ها هم بودند که به واسطه‌ی رابطه‌ی خوبی که باز هم در طول زمان و با روش‌های مخصوص خود توانستند برقرار کنند، جای خود را در صداوسیمای ایران تثبیت کردند. خواننده‌ها و موسیقی‌دان‌ها نیز موقعیت مشابهی پیدا کردند و گروهی از رانت تلویزیونی و تبلیغات آن بهره‌مند بودند و عده‌ای خیر. علیرضا افتخاری، محمد اصفهانی، مجید اخشابی، احسان خواجه‌امیری، رسول نجفی، تاجیک، خواجه‌نوری و… بیشتر در تلویزیون به شهرت رسیدند.

از میان شومن‌ها و مجریان برنامه‌گردان نیز فرزاد حسنی، رضا رشیدپور، شهیدی‌فر، حسینی، رفیعی، احمدزاده، علیخانی، حسینیان و… در پایگاه‌ها و ژانر‌های مختلف و متفاوتی قرار گرفتند و هر کدام شخصیتی هم‌وزن نام عزت‌الله ضرغامی پیدا کرده و کم و زیاد کارهای موفق از نظر افراد و قشرهای مختلف را ارائه دادند. عادل فردوسی‌پور امّا با برنامه‌ی ۹۰ ، مجموعه‌ی گزارش‌های قوی و جذاب فوتبال ایران و جهان، برنامه‌های کوچک و گزارشی دیگر شبکه‌ی سه، کارشناسی فوتبال و… درمیان این شومن‌های جوان و جدید جایگاه متفاوت و ویژه‌ای کسب کرده بود. چون هم دانش والایی داشت، هم گروه خوبی داشت، هم نگاه هنرمندانه‌ای را به همراه سیاست درست و عاقلانه پیش گرفته بود و هم رابطه‌ی خوبی را با افراد و گروه‌های مختلف برقرار کرده بود.

گمان نمی‌کنم مدیران رسانه‌ی ملی حاضر باشند چنین برگ برنده‌ای را از دست بدهند و نه برنامه‌ی ۹۰ و نه شخص عادل فردوسی‌پور را هیچ‌گاه از کف نخواهند داد.

به‌روز بودن و اطلاعات دقیق
تلویزیون رسانه‌ی پویایی است و از لحاظ به‌روز بودن و انعطاف‌پذیری بیش‌از‌حدش با هیچ‌یک از رسانه‌های دیگر (روزنامه، مجله، رادیو و حتا اینترنت) قابل مقایسه نیست و اگر از نهایت قدرت خویش استفاده کند و تمام قابلیت خویش را درمیان بگذارد، می‌تواند از تمام این رسانه‌ها گذر کرده و تأثیرگذارترین رسانه‌ی میان مردم باشد. شما دارید غذا می‌خورید، کارهای روزانه‌تان را انجام می‌دهید، درس می‌خوانید، بازی می‌کنید، تلفن جواب می‌دهید و هر کار دیگری که انجام می‌دهید، به‌راحتی می‌توانید به‌صورت همزمان مخاطب تلویزیون و برنامه‌های آن نیز باشید و از آن استفاده درست و بهینه‌ای بکنید.

متأسفانه در تلویزیون ایران چنین اتفاقی نمی‌افتد و از تمام قابلیت‌های این رسانه استفاده نمی‌شود. اکثر برداشت‌ها از الگوها و ایده‌آل‌های جهانی، برداشت‌هایی سطحی است و درحدِّ چیزهای ظاهری و فنّی باقی مانده. طوری که آرزوی مردم ایران است که زمانی از بیشترین قابلیت ممکن در صداوسیمای رسمی مملکت‌شان استفاده شود و آن‌ها مجبور نباشند به رسانه‌ی مبتذل و ناذل ماهواره‌ای فارسی‌زبان رجوع کنند که با اینکه برنامه‌های ضعیفی ارائه می‌کنند ولی توانسته‌اند حداقل در ظاهر ماجرا، بیشترین توانایی و قابلیت خود را به‌کار گیرند و مخاطبان ایرانی را جذب کنند. درحالی که برنامه‌های ضعیف ما نیز دست‌کم به‌لحاظ فنّی و کلیت کار از برنامه‌های درجه یک آن‌ها قوی‌تر است.

ولی چه کنیم که مسئله‌ی اصلی محتواست و برای مخاطب نیز همین مهم است. و اگر در فرم همه‌کار انجام بدهی و ذره‌ای محتوا تولید نکنی و نگذاری افراد مختلف به ابراز عقاید خویش بپردازند، هیچ فایده‌ای ندارد. به قول دوست عزیز نویسنده‌ام رضا کاظمی که می‌گوید بعضی‌ها سعی دارند که کمبود محتوا را با انواع و اقسام بوتیک‌های رنگ و وارنگ جبران کنند. البته او مخالف جلوه‌های پیشرفته‌تر و مسائل ظاهری نیست؛ ولی معتقد است لااقل باید یک صدم این چیزها، محتوایی هم در کار باشد.

حق با رضا است و اگر تک‌تکِ همان شبکه‌های ماهواره‌ای را هم ببینید، ساعتی نیست که چند مجری و کارشناس و از همه مهم‌تر انسان ننشسته باشند و با هم هم‌فکری نکرده باشند و درمورد مسائل مختلف زندگی حرف نزده باشند. هر چند آدم‌های خوش‌فکری نباشند. هر چند فکر و عقیده‌شان مهم نباشد. هر چند نظرات و عقایدشان مبتذل و نادرست باشد. امّا این ابراز عقیده و این هم‌فکری را با هم جلوی دوربین انجام می‌دهند و قضاوت نهایی را به‌عهده‌ی هزاران بیننده‌ی ایرانی در سراسر جهان می‌گذارند. این برگ برنده‌ی آن‌هاست و البته برگ برنده‌ای که صداوسیما تنها با داشتن برنامه‌ها و هواهای تازه‌ای چون ۹۰، کوله‌پشتی، شیشه‌ای‌ها، مردم ایران سلام، آسمان شب، دو قدم مانده به صبح، و اخیراً تیک تاک (هر شب ساعت ۸ از شبکه‌ی دو) می‌تواند داشته باشد و متأسفانه در اکثر موارد همین‌ها را هم خیلی زود از دست می‌دهد.

چه برسد به اینکه در نمونه‌ی اصیل و درست ایرانی‌اش ما از نمونه‌های مبتذل لُس‌آنجلسی گوهرهایی را داریم که هم از آن‌ها اطلاعات دقیق‌تر و درست‌تر و جامع‌تری دارند. هم روش‌ها و تکنیک‌های رابطه برقرار کردن را بهتر و بیشتر بلدند و هم از بیرون جامعه راجع به آن نظر نمی‌دهند و از دل همین شهر و همین کشور به خیابان جام جم آمده‌اند و نماینده‌ی میلیون‌ها ایرانی در رسانه‌ی ملی رسمی کشورشان شده‌اند. افرادی همچون محمد صالح‌علاء (که هوش سرشارش را با صحبت‌هایش درمورد فیلم سنتوری جان (!) درست زمانی که قاچاق فیلم شروع شد و تقدیم درست و بجای برنامه‌ی دوشنبه‌شب‌اش به فردوسی‌پور و… به کسانی که گمان می‌کنند او فقط یک شاعر است و از این مسائل چیزی نمی‌داند، نشان می‌دهد. همین‌طور به‌روز و مدرن بودن‌اش را؛ با مجموعه‌ی حرف‌هایش.) و خود عادل فردوسی‌پور.

در عمل چون کوه، در حرف بی‌روح
دو جور آدم داریم. آدم‌هایی که در عمل حرفی برای گفتن ندارند و در حرف پر هستند از ادعا. و آدم‌هایی که بهترین کار را در عمل ارائه می‌دهند و اهل غرور بیجا و تعریف بی‌دلیل نیستند. چون عمل‌شان بهترین تعریف است برای‌شان. البته تلفیقی از این دو را هم داریم که یا در عمل و حرف هیچ چیزی نیست و یا در هر دو موفقیت هست. یعنی هم عمل‌شان ضعیف است و هم ادعایی ندارند یا هم ادعای زیاد دارند و در عمل هم می‌توانند آن را انجام دهند.

امّا هیچ‌کدام ِ این‌ها، نمی‌دانم چرا به نوع دومی‌ها نمی‌رسد. که در عمل چون کوه استوار و قرص و محکم پای حرف‌شان ایستاده‌اند، و اگرچه در حرف نیز پای عمل‌شان، امّا اهلِ به رخ‌کشیدن هم نیستند و وقتی پای صحبت‌کردن از همین عمل‌شان می‌شود آن‌قدر سرد و بی‌روح نشان می‌دهند که آدم دوست دارد خفه‌شان کند. البته نه این‌که عادل فردوسی‌پور یا فردوسی‌پورها از تعریف‌کردن بدشان بیاید ها! نه. اصلاً. خیلی هم دوست دارند. عاشق‌اش هستند. ولی آن‌ها بیش از همه جدی هستند و چون نمی‌خواهند عمل‌شان، با حرف‌زدن درباره‌ی عمل‌شان پُر شود، پس زود از این بحث‌های حاشیه‌ای (که مثلاً کسی از آن‌ور خط تلفن وسط برنامه‌ی ۹۰ دارد می‌زند…) می‌گذرند و می‌روند سر اصلِ مطلب. (نمی‌خواهند با این تعریف‌ها وقت برنامه را بگیرند؛ می‌خواهند این تعریف‌ها را بگذارند برای زمان و مکانی دیگر.) و حالا شناسایی اصل مطلب.

هوشِ گرفتنِ نکته‌ها و تشخیص اصل از فرع
اینکه چرا فلان‌کس فلان‌جا فلان‌عمل را انجام داده و حالا می‌گوید انجام نداده. یا انجام نداده و می‌گوید داده. یا انجام داده و کار خوبی از نظر خیلی‌ها نبوده و حالا بحث سر ِ این است که چرا از نظر او کار خوبی بوده و از نظر ِ این همه آدم، خوب نبوده؟ پس همه‌ی حاشیه‌ها به حاشیه می‌روند و اصل قضیه می‌شود همین چیزهایی که به‌ظاهر حاشیه‌ای هستند. ولی درواقع اصلِ اصلِ قضیه‌اند و تا به آن‌ها رسیدگی نشود، اصلاً اصلی وجود نخواهد داشت.

این دیوانگی است که وقتی می‌توان راجع به حاشیه‌ی یک موضوع صحبت کرده و به شناخت و درک درست‌تری از همه‌چیز و همه‌کس رسید، صحبت‌کردن راجع به مسائلِ سطحی و روزمره و همیشگی. نه اینکه نباید راجع به آن‌ها صحبت کرد ها. نه. باید صحبت کرد. ولی اینکه آن‌ها را اصل بدانیم و مابقی را حاشیه، خیلی مسخره است درواقع.

و حالا این بستگی دارد به اینکه چقدر آن آدم نابغه و باهوش باشد و سرعت عمل داشته باشد در تشخیص درستِ اصل موضوع از حاشیه‌های به‌ظاهر اصل! این، از ویژگی‌های ناب و نایاب عادل است. و دقیقاً مهم‌ترین ویژگی او. که شاید همان زمانِ پخشِ برنامه ۹۰ یا گزارش آن بازی فوتبال متوجه‌اش نشوید؛ امّا وقتی یک ساعت بعدش، روی تخت‌خواب دراز کشیده‌اید، تازه می‌فهمید چه‌قدر خوب بوده که عادل فلان‌جا سکوت کرده یا بهمان‌جا فلان‌حرف را زده یا… حرف‌های آن دو برنامه‌ی کذائی اخیر، اثبات دقیق و درستی است بر این موضوع و گزارش‌های عادل در بازی‌های مهم و حساس.

ببخشید که از نظر شما اصلاً چیز مهمی نیست. امّا نمی‌دانید چقدر خوشحالم که کسی دیگر مثل خودم را می‌شناسم که مثل من خیلی برایش مهم است که بداند و به بقیه هم بگوید شماره‌ی پای فلان بازیکن چند است. یا آن یکی بازیکن مویش را شبیه رونالدینیو کرده. یا کبوتری وسط زمین افتاده و بعد آن بازیکن کبوتر را می‌گیرد و به کناره‌ی زمین می‌برد. یا در فلان بازی مهم فلان هنرپیشه هم میان تماشاگران نشسته. و… می‌دانید؟ این‌ها خیلی چیزهای مهمی هستند که درنهایت و درمجموع به ما درک درست می‌دهند. نگاه تیزبین می‌دهند. هوش‌مان را زیاد می‌کنند و ذهن ما را می‌سازند. و عادل که انگار استاد شناسایی همین چیزهاست. به‌خصوص تند حرف زدن‌اش هم به‌کمک‌اش آمده و خیلی سریع می‌تواند در یک مسابقه‌ی فوتبال تمام این چیزها را بگوید، بدون ذره‌ای پــِـرتی یا وقت‌تلف‌کنی و… . این هم از موهبت‌های خدا ست که به فردوسی‌پور داده شده یا شاید هم اکتسابی بوده! نمی‌دانم. کسی می‌داند؟!

aadel_namjoo_aahaari
ویژگی مشترک عادل و مُحسن نامجو نبوغ‌شان هست. همین برایتان کافی نیست؟!

نقش ضرغامی
وبلاگ‌نویس مشهور و خوش‌بیانی در یکی از پُست‌های وبلاگ‌اش در واکنش به برکناری شهرام گیل‌آبادی از مدیریت رادیوجوان، حسابی ضرغامی را نواخت و چنین پایان‌بندی‌ای را بر نامه‌ای که به او نوشته بود، انتخاب کرد: «نباید اجازه می‌دادید که در میان اهالی رسانه، این سخن دهان به دهان بگردد که “ضرغامی این بار هم کوتاه آمد.” جناب ضرغامی! برادرانه از من بپذیرید. شما باز هم اشتباه کردید…»

عزت‌الله ضرغامی مدیرکل سازمان صداوسیما در طی دوران پنج‌ساله‌ی مدیریت خود بر این سازمان نقاط مثبت و روشن زیادی داشته که آن‌قدر بوده تا از نقاط کور آن چشم‌پوشی کنیم. امّا علی‌رغم آن، همیشه این موضوع هم مطرح است که وی معمولاً در مصاف با عوامل برون‌سازمانی و خارجی اهلِ مداراکردن و حتا کوتاه‌آمدن است و به قول آرش خوشخو «متخصص پیشروی‌های ناگهانی و البته عقب‌نشینی‌های پرتلفات است».

به همین دلیل در دوره‌های زمانی مختلف با دو جور «۲۰:۳۰» روبه‌رو هستیم. دو جور «کوله‌پشتی». و برنامه‌هایی چون عبور و شب و مثلث شیشه‌ای هم نمی‌مانند چون در این میان، کسی شماره‌ی موبایلِ آقای ضرغامی را دارد. «ساعت شنی» با آن طرح و متن و شروع فوق‌العاده، در میانه‌ی راه جرح و تعدیل و رسماً شهید می‌شود. سرعت‌گیرهای گاه و بی‌گاه برای «شبهای برره» و «دو قدم مانده به صبح» پیش می‌آید که تغییرات زیادی را در آن‌ها بوجود می‌آورد. مهران مدیری از پاورچین و برره به باغ مظفر می‌رسد و چارخونه می‌شود نماد طنز تلویزیونی. بی‌خاصیت و بی‌رنگ و بی‌بو.

سیدرضا شکراللهی به گزارش پشت صحنه‌ی برنامه‌ی ۹۰ در روزنامه‌ی فرهنگ آشتی با چنین تیتری، لینک می‌دهد: «رئیس صداوسیما زورش نرسید!» که حق هم دارد. خودتان بخوانید: «عزت‌الله ضرغامی رئیس سازمان صداوسیمای ایران به عادل فردوسی‌پور پیشنهاد می‌دهد که در برنامه این هفته به یک نظرسنجی گسترده دست بزند. نتیجه این پیشنهاد ، شد مصاحبه تلویزیونی با هفتاد نفر از اهالی فوتبال و پاسخ به این پرسش که: «نود در فوتبال چه عملکردی داشته است؟». فردوسی‌پور این ویژه برنامه را تدوین کرده و قصد داشت برنامه‌ای کاملاً مربوط به اتفاقات و تحریمی که اتفاق افتاده ترتیب بدهد و در این راه حمایت بزرگ‌ترین عضو صداوسیما را همراه خود احساس می‌کرد اما تنها یک ساعت مانده به آغاز برنامه، پورمحمدی مدیر شبکه سوم تلویزیون همراه با رضائیان مدیر کل حراست سازمان صدا و سیما به استودیوی چهارده می آیند. پورمحمدی، توصیه‌های مهمی را به عادل فردوسی‌پور می‌کند که همین حرف‌های در گوشی، عامل اصلی دیر پخش شدن برنامه است.»

این مشکل هم همیشه بوده که مدیر اصلی و رده بالا یک چیز می‌گوید و مدیر رده پایین‌تر چیز دیگری. به همین دلیل در همان گزارش پشت صحنه آمده فقط به‌خاطر اشاره‌ی کوچک فردوسی‌پور وی توبیخ شده: «”همان‌طور که گفتم قرار بود امشب برنامه‌ای مفصل درباره اتفاقات اخیر داشته باشیم که صلاح دیده شد این کار را نکنیم.” البته این جملاتی که عادل در پلاتوی ابتدایی نود بر زبان آورد باعث شد تا پورمحمدی رئیس شبکه سه که در استودیو حضور داشت، هنگام پخش مسابقات لیگ برتر عادل را توبیخ کند.» این جمله‌ی فردوسی‌پور باز هم نشان‌دهنده‌ی همان هوش و زکاوت‌اش هست و به‌خوبی هم بیانگر زندانی‌ای است که مجبور است تنها با یک جمله‌ی کوتاه وضعیت‌اش را شرح دهد.

امّا باز هم دخالت ضرغامی در آن برنامه و نکات جالب دیگری که در همان گزارش پشت صحنه آمده است: «ضرغامی که تماشاگر نود بود وقتی اجرای بی‌روح فردوسی پور در پلاتوی اول را می‌بیند، با تلفن همراه پورمحمدی تماس می‌گیرد تا دلیل بی‌انگیزگی فردوسی پور را بفهمد. پورمحمدی وضع را برایش توضیح می‌دهد و البته به حضور رضائیان در استودیوی چهارده اشاره می کند. با این اتفاق ضرغامی سیاست را عوض می‌کند و به پورمحمدی دستور می‌دهد تماس مستقیمی با آخوندی برقرار شود تا در ارتباطی مستقیم با عادل همه چیز برای مردم عیان شود. امّا تلاش دستیاران تهیه در پشت صحنه برای تماس با آخوندی ناکام ماند. گویا حتی چند باری هم موفق به تماس با آخوندی می‌شوند، اما او بر خلاف همیشه گوشی همراه را جواب نمی‌دهد. این اتفاقات باعث می‌شود که ضرغامی باز هم مسیر نود را عوض کند. دستور می آید که در پلاتوی پایانی نود با امیر حاج رضایی تماس گرفته شود تا او از نود دفاع کند. حتی اشاراتی هم که عادل در پایان برنامه به مشکلاتش با سازمان تربیت بدنی داشته، پس از این دستور ضرغامی بوده است.»

تمامی این‌ها نشان از همان شمایل رئیس سازمان صداوسیما (کنارکشیدن و کوتاه‌آمدن‌اش) دارد و (مهم‌تر) اینکه حالا دیگر بعد از این همه مدّت با توجه به جوانب و شرایط مختلف پیرامون این برنامه‌ی ویژه‌ی رسانه‌اش، دیگر نمی‌خواهد بازنده باشد و دوست دارد برای یک بار هم که شده، قرص و محکم پای بهترین مجری خودش و پربیننده‌ترین برنامه‌ی سازمان‌اش بایستد و درمقابل انتقاداتِ پوچ و بی‌اساس و بی‌معنای آخوندی و از همه مسخره‌تر؛ عزیزمحمدی از عادل فردوسی‌پور دفاع کند. به تنها همین یک دلیل هم که شده، منتظر ِ این باشید تا عزت‌الله ضرغامی را در روزهای پایانی مدیریت‌اش بر سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، صاف و صادق و پیروزتر از همیشه، پشت صحنه‌ی برگ‌برنده‌ی تمام دوران مدیریت‌اش بنشیند و دوشنبه‌ی آینده، برنامه‌ی ۹۰ را به بهترین شکل ممکن و مانند گذشته روی آنتن ببرد. نمی‌دانم چرا، ولی خیلی از عزت‌الله ضرغامی خوشم می‌آید. مدیر بسیار خوبی است. شما چطور؟ با من هم‌عقیده نیستید؟

لینک‌دونیِ طرفدارانِ عدل و عادل
فرهنگ آشتی: دوشنبه شب در پشت صحنه نود چه گذشت؟
بی‌بی‌سی فارسی: نود در دقیقه‌ی ۹۰؟
احتمال شکست تمامیت‌خواهان در پروژه حذف فردوسی‌پور
فردوسی پور، برنامه 90 و یک پیام روشن
کامران نجف‌زاده: عادل می‌ماند…
گل‌آقا: کاریکاتور فردوسی‌پور!

پی‌نوشت: همان‌طورکه انتظار داشتم و پیش‌بینی می‌کردم، این‌بار ضرغامی قرص و محکم پای برنامه‌ی خوب رسانه‌اش ایستاده و گفته: «اگر پنج‌شنبه و جمعه در بازیهای لیگ برتر دوربین‌های صداوسیما به ورزشگاه‌ها راه داده نشود، صبح شنبه قرارداد حق پخش تلویزیونی یک طرفه فسخ خواهد شد.» اشاره‌ی ضرغامی به شایعاتی است مبنی بر اینکه در بازی‌های هفته‌ی گذشته دوربین ۹۰ را به ورزشگاه راه ندادند و افشین پیروانی هم قبل از مصاحبه‌ی مطبوعاتی گفت میکروفون ۹۰ را بردارید و بعد مصاحبه کنید. آفرین آقای ضرغامی. این‌بار اشتباه نکردید!

پی‌نوشت ۲: البته این فضا و جوِّ دعوا و جدالی که بین سازمان صداوسیما و سازمان تربیت‌بدنی شکل گرفته را هیچ دوست ندارم. ولی خُب تا چنین دعواهای عمیق و بزرگی شکل نگیرند، دوستی‌ها بیشتر و پاک‌تر از گذشته نمی‌شوند و واقعیت انسان‌ها نیز در همین سختی‌ها شناخته می‌شود.

محمّد قوچانی در سرمقاله‌ی آخرین شماره‌ی شهروند امروز حرف قشنگی زد که همان حرف را برایتان نقل می‌کنم و تمام: ‌«اعتراف می‌كنم پرسش من در نوروز 1387 درباره اینكه اوبامای ایران كیست؟ پرسش بی‌حاصلی بود. ایران اوبامایی ندارد. نه اصلاح‌طلبان و نه اصولگرایان. ایالات متحده آمریكا مظهر امپریالیسم، استعمار نو، تبعیض نژادی مدرن، سرمایه‌سالاری، فردگرایی و دشمنی با نظام سیاسی ایران است. اما در درون خود این امكان را ایجاد كرده است كه هر از گاهی با لینكلن یا كندی یا اوباما چهره خود را بازسازی كند.

آمریكایی‌ها دشمن خارجی بسیار دارند اما دشمن خانگی ندارند. آنان دشمنان خانگی خود را به دوستان ابدی بدل كرده‌اند. اجداد اوباما 200 سال پیش اگر در آمریكا می‌زیستند برده‌هایی بیش نبودند اما امروز بازمانده آن بردگان رئیس‌جمهور آمریكا می‌شود. برده‌ای ارباب شد. آنان دشمنان را به دوستان تبدیل كرده‌اند چرا ما دوستان‌مان را به دشمنان تبدیل می‌كنیم؟»


متن انشاءِ زیبای افشین قطبی با موضوع «تابستان خود را چگونه گذراندید؟»

اکتبر 6, 2008

بچه‌معروف‌ها در کلاس انشاءِ چلچراغ

آن موقع‌ها که انشاء درس مهمی بود، عادت داشتیم که اولین جلسه‌ی درس انشاء یک سوژه‌ی تکراری داشته باشیم؛ «تابستان خود را چگونه گذراندید؟» انشاءهای بقیه گاهی دل ما را می‌سوزاند، گاهی ما را به خنده می‌انداخت و گاهی به گریه. فکر کردیم در این روزهای پاییزی همین سوژه را بدهیم به آدم‌هایی که شهرت دارند. البته قرار بود ۱۰ انشاء بخوانید، امّا نیمی از آدم‌ها بدقولی کردند. به هر حال پنج انشاء با این سوژه را بخوانید، بعدش خواستید گریه کنید یا بخندید.

علی احمدیان


نشانی گنج در پاکت‌های نامه
نیلوفر لاری‌پور

«نفس» عمیق تابستانی
پژمان بازغی

تابستان خود را چگونه – به بطالت – گذراندم
توکا نیستانی

تابستانی یا یک فروند چراغ اضطراری چینی
اسدالله امرایی


تابستان قبل از تابستان
افشین قطبی

نوشتن فارسی برایم سخت است. حتی صحبت‌کردن هم به فارسی هنوز که ۱۵ ماه است به ایران آمدم، برایم سخت است. ولی فکر نکنید که خنگ هستم. واقعاً وقتی ۳۰ سال نتوانی به زبان مادری صحبت کنی، خیلی سخت است.

وقتی پویان از من خواست انشاء بنویسم، خنده‌ام گرفت. آن هم چه موضوعی؟ «تابستان خود را چگونه گذراندید؟» یک موضوع دوست‌داشتنی و قدیمی. سال‌ها پیش این انشاء را نوشتم، در سن ۱۲ سالگی در مورد سفر به شیراز و خانه‌ی پدربزرگم که اتفاقاً انشاءِ بسیار خوبی شد.

این‌بار به هیچ عنوان قصد نداشتم مطلبی بنویسم. ولی از آنجایی که شما برعکس من پویان امیری را نمی‌شناسید که چه موجود سمجی است، برای همین مجبور شدم مثل دوران دبستان این مطلب را بنویسم.

11_8707120742_L600

به نام خدا
تابستان من مثل بچه‌های دبستانی از یک ماه قبل از فصل گرما شروع شد. بعد از قهرمانی پرسپولیس، برای این‌که از فشار و استرس زیاد خارج شوم، یک هفته موبایلم را خاموش کردم و به همراه همسرم به ایرانگردی رفتم. شهرهایی که بارها با سرخ‌پوشان رفته بودم، امّا هیچ‌گاه وقت نکرده بودم در آن گشتی بزنم. شیراز و اصفهان را خیلی دوست داشتم ببینم، که با خیال راحت این‌کار را کردم.

بعد از این‌که به دلایل خیلی زیاد نتوانستم با پرسپولیس کنار بیایم و واقعاً هم ناراحت بودم، تصمیم گرفتم مدتی دور از فوتبال باشم. امّا پیشنهادهای زیادی که از تیم‌های مختلف رسید، باعث شد سرگرم بررسی پیشنهادها باشم. ولی دلم همچنان با پرسپولیس بود. حضورم در امارات باعث شد حرف و حدیث‌هایی به‌وجود بیاید. برای همین از دبی رفتم که بعضی‌ها فکر نکنند منتظر هستم جاهای آن‌ها را بگیرم. گردش را از ایرانگردی به جهانگردی تبدیل کردم و جاهای مختلف دنیا را رفتم که اقوامم بودند؛ هلند، آمریکا، کره جنوبی. خیلی دلم برای آن‌ها تنگ شده بود.

امّا باز هم یک تلفن از ایران من را به جایی آورد که قلبم همیشه برای آن می‌تپید. شدت ضربان قلبم بعد از تماس‌های مسئولان پرسپولیس بالاتر می‌رفت و باتوجه به این‌که تمام شرایط من را پذیرفتند، به باشگاه برگشتم. یک بازگشت رؤیایی، این‌بار نه از بازیکنان حاشیه‌دار خبری بود و نه از کسانی که بخواهند در کارم دخالت کنند. یک تیم رؤیایی با بازیکنان درجه یک و عالی. تابستان امسال من برعکس آغازش که مثل بچه دبستانی‌ها بود، پایانش مثل کالج‌های بزرگ دنیا بود و خیلی زود تمام شد. چون من از ۱۵ مرداد درگیر لیگ بودم و بعد از آن را جزو تعطیلات حساب نمی‌کنم.

از این انشاء نتیجه می‌گیریم که خیلی انشاءِ مزخرفی بود و من در بین همه‌ی انشاءهایی که چاپ می‌شود، بدترین می‌شوم.


نه مثل بچه‌های دبستانی 
فرید ذاکری

۱- اشاره‌ی آقای قطبی درباره‌ی موجود سمجی به نام «پویان» به پویان امیری، خبرنگار ورزشی چلچراغ است که احتمالاً زحمتِ پیگیری این انشاء را کشیده. نمی‌دانیم آیا افشین‌خان تأخیری داشته یا نه. و اگر داشته، جریمه شده یا خیر. در هر صورت، تا آنجایی که خاطرم هست، وقتی ما هم از بچه‌های دبستانی بودیم، اگر هفته‌یی انشاء نمی‌نوشتیم، جریمه می‌شدیم… آقای قطبی حتماً ۳۰ سال دور بوده و یادش رفته، امّا ما خوب یادمان هست.

395571_orig

۲- آقای قطبی! بچه‌های دبستانی ایرانی، به‌خصوص پسرها [از دخترها خبر ندارم!] پیش نمی‌آید با همسرشان دور ایران را بگردند، و مطمئناً این را جزء آرزوهای دیرینه‌شان می‌دانند! البته به‌دلیل شرم ایرانی و حجب و حیای پسران این مملکت، کمتر پسری است که (اگر حتی همسر داشته باشد) به قسمت «همسر» اشاره‌ای بکند! ولی به بخش ایران‌گردی، شاید…!

۳- هه هه! نتیجه‌گیری بامزه‌ای بود. و البتّه برای دیگران تلخ. چون انشاءِ شما نه تنها مزخرف نبود، بلکه قبل از همه‌ی انشاء‌ها چاپ شده بود و اتفاقاً از آن چهارتای دیگر بدتر نبود. مطمئن باش، اگر بچه‌ای دبستانی بودی، کمتر از ۱۹ برای این انشاء نمی‌گرفتی. ولی چه حیف که تو دیگر شاگرد مدرسه‌ی ابتدایی ایران نیستی، بلکه به‌قول خودت دانشجوی کالج‌های بزرگ دنیا هستی و این متن هم احتمالاً پایان‌نامه‌ی تحصیلی‌ات هست. که اگر این‌طور باشد، انتظار نداشته باش نمره‌ی خوبی به‌ات بدهند. شرمنده‌ام که معیار امروز جامعه هم همان کالج‌های بزرگ دنیاست، نه مدرسه‌ی زپرتیِ درب‌و‌داغان کشور جهان‌سومی شما. با این متر و معیار، نمره‌ی خوبی نگرفتید آقای قطبی. شما رد شدید. متأسفم.

پی‌نوشت: برای خواندن سایر انشاء‌ها به شماره‌ی ۳۱۴ چلچراغ با تصویری از منیژه حکمت و پگاه آهنگرانی رجوع کنید.


چهل سال دربی؛ توی یک فایل

سپتامبر 29, 2008

اطلاعات گل‌ها و نتایج بازی‌های پرسپولیس و استقلال در ۶۴ بازی گذشته؛ برای دانلود

همین حالا مجری اخبار ساعت ۸ شب شبکه‌ی خبر گفت: «امروز هشتِ هفتِ هشتاد و هفت بود.» امروز در خبرگزاری مهر گزارشی منتشر شد که آمار عمر ۴۰ ساله‌ی بازی‌های پرسپولیس و استقلال در آن بود. تصمیم گرفتم، برای سهولتِ مقایسه، آن‌ها را در جدولی بیاورم، تا بهتر بتوانم نتیجه‌گیری کنم. ولی بعد فکر کردم، این آمار می‌تواند برای دیگران هم مفید باشد. پس تصمیم گرفتم این جدول و این فایل word را اینجا قرار دهم تا آدم‌های بیشتری، بتوانند بهتر نتیجه‌گیری کنند!

image

آدم‌های زیادی این هفته به تهران سفر خواهند کرد، تا تیم محبوب‌شان، برنده‌ی این شصت‌و‌پنجمین رویارویی باشد. چه از قلعه‌نوعی و قطبی یا بازیکن‌ها و مدیران تیم خوش‌شان بیاید، چه نیاید. این هفته این آدم‌ها، می‌روند تا تیم‌شان را تشویق کنند، نه مدیرش یا مربی و بازیکنانش را. هر چه باشد، تنها چیزی که در این تیم‌ها تغییر نکرده، رنگ‌شان است. این هفته آدم‌های زیادی از سراسر ایران می‌روند تا رنگ موردعلاقه‌شان، از نقشه‌های هوایی ورزشگاه آزادی بیشتر و بهتر دیده شود و روز جمعه، آن رنگ، رنگ غالب باشد.

امّا به قول آن آقای دستفروش مستند «مسعود ده‌نمکی» کدام استقلال؟ کدام پیروزی؟: «هر جامعه‌ای که می‌خواد ادعای دموکراسی کنه، باید توده‌ی عام جامعه آگاه باشن… اون‌موقع ادعای دموکراسی کنه. توده وقتی جامعه، دموکراسی آگاه نباشه، سیاسیون همیشه توده رو به این‌ور اون‌ور می‌کشن…» و بعد ماشینی می‌ایستد و راننده‌اش جلوی دوربین ادا درمی‌آورد، لُنگ باز می‌کند و با انگشتش کارهای زشت انجام می‌دهد: «ببین شما داری تصویر می‌گیری، این داره لُنگ باز می‌کنه. با این می‌خوای چی بشه؟ فردا می‌خوای رئیس‌جمهور کی دربیاد؟ ما پدرمون هم تاوان پدر این رو داد. خودمون هم تاوان این رو می‌دیم. بچه‌مون هم تاوان بچه‌اش رو می‌ده…»

imageدانلود کنید:
چهل سال دربی در یک جدول
حجم: ۲۲۲ کیلوبایت

پی‌نوشت: راستی! گفتم ده‌نمکی… یادم افتاد شبکه‌ی سه زیرنویس کرده: «اخراجی‌ها، از سه‌شنبه تا جمعه، ساعت ۲۰:۰۰» یعنی از فردا تا آخر این هفته، سریال اخراجی‌ها ساعت هشت شب از شبکه‌ی سه سیما پخش می‌شود. امیدوارم فقط تلفاتی نداشته باشد. مثلاً کسی که می‌گفت درصورت پخش این سریال خودش را جلوی صداوسیما آتش می‌زند، این زیرنویس را هیچ‌وقت نبیند! خدا کند…


خداداد عزیزی: 3 میلیون

جولای 23, 2008

azizi خداداد عزیزی امروز مهمانِ «روز از نو» بود. روز از نو را می‌بینم. بیشتر به خاطر ابراهیم رها و کمتر برای خاطر خودش. می‌بینم که اگر آیتم مصاحبه‌ی او را پخش کردند، از دست‌ش ندهم. خوشبختانه تا حالا هم از دست ندادم.

خداداد عزیزی را دوست دارم. چون وقتی مجری برنامه که همشهریِ خداداد هم هست، ازش می‌پرسد: «خداداد عزیزی چه قدر پول داره؟ » کمی فکر می‌کند، سرش را بالا می‌برد، حساب می‌کند و می‌گوید: «3 میلیون. » دلار یا تومان بودن‌ش برایم فرقی ندارد. مهم این است که خداداد عزیزی اهلِ حساب است. برای اینکه دروغ نگفته باشد.

می‌گوید بچه‌ی پایین شهر است و با محله‌ی کودکی‌اش فاصله‌ی زیادی ندارد. برای بیماری پدرش به مشهد آمده و طبیعتاً کنار او هم خانه گرفته. «3 میلیون » پول دارد، «پیام»‌ش بی‌پول است، دو تا بچه دارد که دومی، سه سال‌ش است، خودش هم بچه‌ی آخر خانواده است.

پیام مشهد واقعاً پول ندارد. نه پولی برای زمینِ اختصاصی داشتن، نه پولی برای تهیه دوشِ حمّامِ سیّار ِ بعد از بازی. یکی، او راست می‌گوید و دیگری ناصر حجازی که گفتگویش با شهروند امروز خواندنی شده: «مگر اختیار زندگی من دست بقیه است؟ زندگی من از این راه می‌گذرد. پول ندارم آپارتمان بخرم. فقط قرارداد تیزر داشتم که بازی کردم. »

azizi_0245

وقتی کارشناس ورزشی برنامه از بازیکنان اسمی و ستاره‌هایی که به جای خودشان، اسم‌شان روی زمین بازی می‌کند حرف می‌زند، خداداد می‌گوید که تیم به ستاره‌ها هم نیاز دارد. امّا تیم او پولی ندارد که بخواهد ستاره بخرد.

از دلال‌ها حرف می‌زنند، از اینکه یکی‌شان 50 میلیون از قرارداد را اختصاص داده به گزارشگران تلویزیونی تا در طولِ گزارشِ بازی‌ها برای‌شان رپرتاژ آگهی بروند.

245992_orig

خداداد عزیزی دوست‌داشتنی است. بهترین لژیونر ایران را مهدی مهدوی‌کیا می‌داند. بهترین بازیکن تیم ملی را هم، مهدوی‌کیا. بدترین را امّا «خودش » معرفی می‌کند. خداداد عزیزی. البته می‌گوید که با ناصر شفق مشکل داشته و می‌پرسد: «خُب وقتی مشکل دارم بگم: ندارم؟» راست هم می‌گوید. باید بگوید. باید شهامت‌ش را داشته باشد. خیلی‌ها این شهامت را ندارند او دارد.

توی طولِ این مطلب، 600 بار اسمِ خداداد را تایپ کرده‌ام؛ بیچاره شدم از بس که این اسم «سخت » است. هِی می‌نویسم: «خداد » و بعد متوجه می‌شوم یک «اد » دیگر هم دارد! به‌تان پیشنهاد می‌کنم هیچ‌وقت تصمیم نگیرید درباره‌ی خداداد عزیزی بنویسید. پدرتان درمی‌آید.

«حرف»‌های ابراهیم رها

IMG_1428

دو تا از این «حرف »‌های رها پخش شده‌اند. اولی با حیاتی گوینده‌ی خبر 21 بود که بیشتر حولِ محورِ زندگیِ شخصیِ او گذشت و اینکه اگر مجری تلویزیون و آن هم مجری خبرش نمی‌شد، شاید روحیه‌اش و شخصیت و اخلاقیات‌ش در زندگی، جور ِ دیگری می‌شد. شاید آن‌جوری می‌توانست جُک یاد بگیرد و بامزه تعریف کند. شاید می‌توانست بخندد و شوخی کند. دنبالِ هنر بوده، اگر به‌جای اجرا، در هنرِ بازیگری جذب می‌شد، شاید الآن اینجا نبود.

گفتگوی دوم با نیلوفر لاری‌پور بود که این‌قدر فوتبالی شد تا رها مجبور شُد توضیح بدهد که: «من با عادلِ فردوسی‌پور مصاحبه نمی‌کنم. » نیلوفر لاری‌پور ترانه‌سرایی است که برای شادمهر عقیلی هم شعر می‌گفته؛ البته در دورانِ طلایی او داخلِ ایران با آلبوم «مسافر ». نه حالا که هیچ اثری از «زیبایی » در آثار شادمهر نیست.