هنوز می‌شود از حق و حقانیت دفاع کرد عادل جان!

ژانویه 24, 2009

به این دلایل عادل فردوسی‌پور برنامه‌ی ۹۰ را ادامه می‌دهد…

در این چند روزه در محافل خبری و وب‌سایت‌ها و وبلاگ‌های مختلف صحبت‌هایی مبنی بر عدم پخش نود و کناره‌گیری عادل فردوسی‌پور از این برنامه و مهاجرت وی به خارج از کشور و… شده بود. امّا من مصمم هستم که برنامه‌ی ۹۰ نمی‌تواند دیگر نباشد و پخش نشود و از بین برود ، و هفته‌ی آینده باز هم این برنامه به تهیه‌کنندگی و اجرای فردوسی‌پور از شبکه‌ی سه پخش خواهد شد. تا پایان این مطلب را بخوانید، ببینید شما هم با من هم‌عقیده نیستید…

وجدان آگاه جامعه
همه‌مان به‌اش احتیاج داریم. که کسی بیاید و از حق‌مان دفاع کند و جلوی بی‌عدالتی‌ها و نامردی‌ها را بگیرد و همه را از حق واقعی و ایده‌آل‌شان آگاه کرده و راه گرفتن آن و رسیدن به جایگاه‌های بهتر را نشان دهد. کسانی که وظیفه‌شان را درست و بجا انجام نمی‌دهند یا به هر دلیلی کم می‌گذارند را بیدار کرده و به‌شان هشدار دهد که نمی‌توانند همچون کبک سرشان را زیر برف کنند و انگار کنند که هیچ‌کسی آن‌ها را نمی‌بیند. بلکه هنوز کسی هست که آن‌ها را ببیند و به دیگران معرفی کند. از بی‌عدالتی و سیاست‌های پشت پرده، پرده بردارد و وجدان آگاه و بیدار جامعه‌ی خود باشد. عادل فردوسی‌پور با پایگاهی که در ۹۰ برای خود دست‌و‌پا کرده بود، چنین کسی بود.

namjoo_and_aadel
فکر می‌کنید این دو نفر هیچ ویژگی مشترکی ندارند؛ اشتباه می‌کنید… کمی دقت کنید.

برگ برنده‌های تلویزیون
آن‌موقع‌ها علی لاریجانی و حالا عزت‌الله ضرغامی همیشه چند چشم و چراغ را در شبکه‌های مختلف‌شان داشته‌اند که از ستون‌های ثابت رسانه‌ی آن‌ها به حساب می‌آمد و چه خوب و چه بد توانسته بود مدت زیادی را دوام بیاورد و رضایت اشخاص و اصناف مختلف را به همراه اقبال نسبی عموم مردم به دست آورد.

حجت‌الاسلام قرائتی یکی از آن‌ها بود که مدّت‌ها از ابتدای انقلاب هر هفته به خانه‌های مردم می‌آمد و ماه‌های رمضان را نیز هر شب مهمان‌شان بود. مسائل قرآنی را مطرح می‌کرد و به امر خطیر انسان‌سازی مشغول بود. به دلیل آگاهی بالای او و بیان شیوایش و حفظ تعادل و میانه‌روی توانسته بود در میان اقشار مختلف مستمعینی را برای خود جمع کند.

مهران مدیری نیز در طول زمان توانست هم رضایت مدیران شبکه‌ی سه و تلویزیون، هم سیاست‌مداران، هم مردم و جوانان و بالاخره روزنامه‌نگاران و روشنفکران را با حربه‌ها و روش‌های مختلف خود به دست آورد.

افراد دیگری نیز بودند مانند: بهرام شفیع (برنامه‌ی ورزش و مردم)، جهانگیر کوثری (ورزش از نگاه دو)، محمد صالح‌علاء (پیشتر و بیشتر در رادیو و حالا در دو قدم مانده به صبح)، سهیل محمودی (کاروان‌های شعر و موسیقی! و رادیو)، مجری‌های خبر و برنامه‌های کودک، خبرنگاران واحد مرکزی خبر و… که این‌ها هر کدام با تفاوت‌های کم، مدت زیادی را در پایگاه رسانه‌ای‌ئی که برای خویش درست کرده بودند، ماندند و هنوز هم هستند. البته شرایط و سیاست همیشه در مرکز خبر و بخش‌های مختلف خبری، شرایط خاص و متفاوتی بود که فعلاً راجع به آن صحبت نمی‌کنیم.

تعدادی از کارگردان‌ها و هنرپیشه‌ها هم بودند که به واسطه‌ی رابطه‌ی خوبی که باز هم در طول زمان و با روش‌های مخصوص خود توانستند برقرار کنند، جای خود را در صداوسیمای ایران تثبیت کردند. خواننده‌ها و موسیقی‌دان‌ها نیز موقعیت مشابهی پیدا کردند و گروهی از رانت تلویزیونی و تبلیغات آن بهره‌مند بودند و عده‌ای خیر. علیرضا افتخاری، محمد اصفهانی، مجید اخشابی، احسان خواجه‌امیری، رسول نجفی، تاجیک، خواجه‌نوری و… بیشتر در تلویزیون به شهرت رسیدند.

از میان شومن‌ها و مجریان برنامه‌گردان نیز فرزاد حسنی، رضا رشیدپور، شهیدی‌فر، حسینی، رفیعی، احمدزاده، علیخانی، حسینیان و… در پایگاه‌ها و ژانر‌های مختلف و متفاوتی قرار گرفتند و هر کدام شخصیتی هم‌وزن نام عزت‌الله ضرغامی پیدا کرده و کم و زیاد کارهای موفق از نظر افراد و قشرهای مختلف را ارائه دادند. عادل فردوسی‌پور امّا با برنامه‌ی ۹۰ ، مجموعه‌ی گزارش‌های قوی و جذاب فوتبال ایران و جهان، برنامه‌های کوچک و گزارشی دیگر شبکه‌ی سه، کارشناسی فوتبال و… درمیان این شومن‌های جوان و جدید جایگاه متفاوت و ویژه‌ای کسب کرده بود. چون هم دانش والایی داشت، هم گروه خوبی داشت، هم نگاه هنرمندانه‌ای را به همراه سیاست درست و عاقلانه پیش گرفته بود و هم رابطه‌ی خوبی را با افراد و گروه‌های مختلف برقرار کرده بود.

گمان نمی‌کنم مدیران رسانه‌ی ملی حاضر باشند چنین برگ برنده‌ای را از دست بدهند و نه برنامه‌ی ۹۰ و نه شخص عادل فردوسی‌پور را هیچ‌گاه از کف نخواهند داد.

به‌روز بودن و اطلاعات دقیق
تلویزیون رسانه‌ی پویایی است و از لحاظ به‌روز بودن و انعطاف‌پذیری بیش‌از‌حدش با هیچ‌یک از رسانه‌های دیگر (روزنامه، مجله، رادیو و حتا اینترنت) قابل مقایسه نیست و اگر از نهایت قدرت خویش استفاده کند و تمام قابلیت خویش را درمیان بگذارد، می‌تواند از تمام این رسانه‌ها گذر کرده و تأثیرگذارترین رسانه‌ی میان مردم باشد. شما دارید غذا می‌خورید، کارهای روزانه‌تان را انجام می‌دهید، درس می‌خوانید، بازی می‌کنید، تلفن جواب می‌دهید و هر کار دیگری که انجام می‌دهید، به‌راحتی می‌توانید به‌صورت همزمان مخاطب تلویزیون و برنامه‌های آن نیز باشید و از آن استفاده درست و بهینه‌ای بکنید.

متأسفانه در تلویزیون ایران چنین اتفاقی نمی‌افتد و از تمام قابلیت‌های این رسانه استفاده نمی‌شود. اکثر برداشت‌ها از الگوها و ایده‌آل‌های جهانی، برداشت‌هایی سطحی است و درحدِّ چیزهای ظاهری و فنّی باقی مانده. طوری که آرزوی مردم ایران است که زمانی از بیشترین قابلیت ممکن در صداوسیمای رسمی مملکت‌شان استفاده شود و آن‌ها مجبور نباشند به رسانه‌ی مبتذل و ناذل ماهواره‌ای فارسی‌زبان رجوع کنند که با اینکه برنامه‌های ضعیفی ارائه می‌کنند ولی توانسته‌اند حداقل در ظاهر ماجرا، بیشترین توانایی و قابلیت خود را به‌کار گیرند و مخاطبان ایرانی را جذب کنند. درحالی که برنامه‌های ضعیف ما نیز دست‌کم به‌لحاظ فنّی و کلیت کار از برنامه‌های درجه یک آن‌ها قوی‌تر است.

ولی چه کنیم که مسئله‌ی اصلی محتواست و برای مخاطب نیز همین مهم است. و اگر در فرم همه‌کار انجام بدهی و ذره‌ای محتوا تولید نکنی و نگذاری افراد مختلف به ابراز عقاید خویش بپردازند، هیچ فایده‌ای ندارد. به قول دوست عزیز نویسنده‌ام رضا کاظمی که می‌گوید بعضی‌ها سعی دارند که کمبود محتوا را با انواع و اقسام بوتیک‌های رنگ و وارنگ جبران کنند. البته او مخالف جلوه‌های پیشرفته‌تر و مسائل ظاهری نیست؛ ولی معتقد است لااقل باید یک صدم این چیزها، محتوایی هم در کار باشد.

حق با رضا است و اگر تک‌تکِ همان شبکه‌های ماهواره‌ای را هم ببینید، ساعتی نیست که چند مجری و کارشناس و از همه مهم‌تر انسان ننشسته باشند و با هم هم‌فکری نکرده باشند و درمورد مسائل مختلف زندگی حرف نزده باشند. هر چند آدم‌های خوش‌فکری نباشند. هر چند فکر و عقیده‌شان مهم نباشد. هر چند نظرات و عقایدشان مبتذل و نادرست باشد. امّا این ابراز عقیده و این هم‌فکری را با هم جلوی دوربین انجام می‌دهند و قضاوت نهایی را به‌عهده‌ی هزاران بیننده‌ی ایرانی در سراسر جهان می‌گذارند. این برگ برنده‌ی آن‌هاست و البته برگ برنده‌ای که صداوسیما تنها با داشتن برنامه‌ها و هواهای تازه‌ای چون ۹۰، کوله‌پشتی، شیشه‌ای‌ها، مردم ایران سلام، آسمان شب، دو قدم مانده به صبح، و اخیراً تیک تاک (هر شب ساعت ۸ از شبکه‌ی دو) می‌تواند داشته باشد و متأسفانه در اکثر موارد همین‌ها را هم خیلی زود از دست می‌دهد.

چه برسد به اینکه در نمونه‌ی اصیل و درست ایرانی‌اش ما از نمونه‌های مبتذل لُس‌آنجلسی گوهرهایی را داریم که هم از آن‌ها اطلاعات دقیق‌تر و درست‌تر و جامع‌تری دارند. هم روش‌ها و تکنیک‌های رابطه برقرار کردن را بهتر و بیشتر بلدند و هم از بیرون جامعه راجع به آن نظر نمی‌دهند و از دل همین شهر و همین کشور به خیابان جام جم آمده‌اند و نماینده‌ی میلیون‌ها ایرانی در رسانه‌ی ملی رسمی کشورشان شده‌اند. افرادی همچون محمد صالح‌علاء (که هوش سرشارش را با صحبت‌هایش درمورد فیلم سنتوری جان (!) درست زمانی که قاچاق فیلم شروع شد و تقدیم درست و بجای برنامه‌ی دوشنبه‌شب‌اش به فردوسی‌پور و… به کسانی که گمان می‌کنند او فقط یک شاعر است و از این مسائل چیزی نمی‌داند، نشان می‌دهد. همین‌طور به‌روز و مدرن بودن‌اش را؛ با مجموعه‌ی حرف‌هایش.) و خود عادل فردوسی‌پور.

در عمل چون کوه، در حرف بی‌روح
دو جور آدم داریم. آدم‌هایی که در عمل حرفی برای گفتن ندارند و در حرف پر هستند از ادعا. و آدم‌هایی که بهترین کار را در عمل ارائه می‌دهند و اهل غرور بیجا و تعریف بی‌دلیل نیستند. چون عمل‌شان بهترین تعریف است برای‌شان. البته تلفیقی از این دو را هم داریم که یا در عمل و حرف هیچ چیزی نیست و یا در هر دو موفقیت هست. یعنی هم عمل‌شان ضعیف است و هم ادعایی ندارند یا هم ادعای زیاد دارند و در عمل هم می‌توانند آن را انجام دهند.

امّا هیچ‌کدام ِ این‌ها، نمی‌دانم چرا به نوع دومی‌ها نمی‌رسد. که در عمل چون کوه استوار و قرص و محکم پای حرف‌شان ایستاده‌اند، و اگرچه در حرف نیز پای عمل‌شان، امّا اهلِ به رخ‌کشیدن هم نیستند و وقتی پای صحبت‌کردن از همین عمل‌شان می‌شود آن‌قدر سرد و بی‌روح نشان می‌دهند که آدم دوست دارد خفه‌شان کند. البته نه این‌که عادل فردوسی‌پور یا فردوسی‌پورها از تعریف‌کردن بدشان بیاید ها! نه. اصلاً. خیلی هم دوست دارند. عاشق‌اش هستند. ولی آن‌ها بیش از همه جدی هستند و چون نمی‌خواهند عمل‌شان، با حرف‌زدن درباره‌ی عمل‌شان پُر شود، پس زود از این بحث‌های حاشیه‌ای (که مثلاً کسی از آن‌ور خط تلفن وسط برنامه‌ی ۹۰ دارد می‌زند…) می‌گذرند و می‌روند سر اصلِ مطلب. (نمی‌خواهند با این تعریف‌ها وقت برنامه را بگیرند؛ می‌خواهند این تعریف‌ها را بگذارند برای زمان و مکانی دیگر.) و حالا شناسایی اصل مطلب.

هوشِ گرفتنِ نکته‌ها و تشخیص اصل از فرع
اینکه چرا فلان‌کس فلان‌جا فلان‌عمل را انجام داده و حالا می‌گوید انجام نداده. یا انجام نداده و می‌گوید داده. یا انجام داده و کار خوبی از نظر خیلی‌ها نبوده و حالا بحث سر ِ این است که چرا از نظر او کار خوبی بوده و از نظر ِ این همه آدم، خوب نبوده؟ پس همه‌ی حاشیه‌ها به حاشیه می‌روند و اصل قضیه می‌شود همین چیزهایی که به‌ظاهر حاشیه‌ای هستند. ولی درواقع اصلِ اصلِ قضیه‌اند و تا به آن‌ها رسیدگی نشود، اصلاً اصلی وجود نخواهد داشت.

این دیوانگی است که وقتی می‌توان راجع به حاشیه‌ی یک موضوع صحبت کرده و به شناخت و درک درست‌تری از همه‌چیز و همه‌کس رسید، صحبت‌کردن راجع به مسائلِ سطحی و روزمره و همیشگی. نه اینکه نباید راجع به آن‌ها صحبت کرد ها. نه. باید صحبت کرد. ولی اینکه آن‌ها را اصل بدانیم و مابقی را حاشیه، خیلی مسخره است درواقع.

و حالا این بستگی دارد به اینکه چقدر آن آدم نابغه و باهوش باشد و سرعت عمل داشته باشد در تشخیص درستِ اصل موضوع از حاشیه‌های به‌ظاهر اصل! این، از ویژگی‌های ناب و نایاب عادل است. و دقیقاً مهم‌ترین ویژگی او. که شاید همان زمانِ پخشِ برنامه ۹۰ یا گزارش آن بازی فوتبال متوجه‌اش نشوید؛ امّا وقتی یک ساعت بعدش، روی تخت‌خواب دراز کشیده‌اید، تازه می‌فهمید چه‌قدر خوب بوده که عادل فلان‌جا سکوت کرده یا بهمان‌جا فلان‌حرف را زده یا… حرف‌های آن دو برنامه‌ی کذائی اخیر، اثبات دقیق و درستی است بر این موضوع و گزارش‌های عادل در بازی‌های مهم و حساس.

ببخشید که از نظر شما اصلاً چیز مهمی نیست. امّا نمی‌دانید چقدر خوشحالم که کسی دیگر مثل خودم را می‌شناسم که مثل من خیلی برایش مهم است که بداند و به بقیه هم بگوید شماره‌ی پای فلان بازیکن چند است. یا آن یکی بازیکن مویش را شبیه رونالدینیو کرده. یا کبوتری وسط زمین افتاده و بعد آن بازیکن کبوتر را می‌گیرد و به کناره‌ی زمین می‌برد. یا در فلان بازی مهم فلان هنرپیشه هم میان تماشاگران نشسته. و… می‌دانید؟ این‌ها خیلی چیزهای مهمی هستند که درنهایت و درمجموع به ما درک درست می‌دهند. نگاه تیزبین می‌دهند. هوش‌مان را زیاد می‌کنند و ذهن ما را می‌سازند. و عادل که انگار استاد شناسایی همین چیزهاست. به‌خصوص تند حرف زدن‌اش هم به‌کمک‌اش آمده و خیلی سریع می‌تواند در یک مسابقه‌ی فوتبال تمام این چیزها را بگوید، بدون ذره‌ای پــِـرتی یا وقت‌تلف‌کنی و… . این هم از موهبت‌های خدا ست که به فردوسی‌پور داده شده یا شاید هم اکتسابی بوده! نمی‌دانم. کسی می‌داند؟!

aadel_namjoo_aahaari
ویژگی مشترک عادل و مُحسن نامجو نبوغ‌شان هست. همین برایتان کافی نیست؟!

نقش ضرغامی
وبلاگ‌نویس مشهور و خوش‌بیانی در یکی از پُست‌های وبلاگ‌اش در واکنش به برکناری شهرام گیل‌آبادی از مدیریت رادیوجوان، حسابی ضرغامی را نواخت و چنین پایان‌بندی‌ای را بر نامه‌ای که به او نوشته بود، انتخاب کرد: «نباید اجازه می‌دادید که در میان اهالی رسانه، این سخن دهان به دهان بگردد که “ضرغامی این بار هم کوتاه آمد.” جناب ضرغامی! برادرانه از من بپذیرید. شما باز هم اشتباه کردید…»

عزت‌الله ضرغامی مدیرکل سازمان صداوسیما در طی دوران پنج‌ساله‌ی مدیریت خود بر این سازمان نقاط مثبت و روشن زیادی داشته که آن‌قدر بوده تا از نقاط کور آن چشم‌پوشی کنیم. امّا علی‌رغم آن، همیشه این موضوع هم مطرح است که وی معمولاً در مصاف با عوامل برون‌سازمانی و خارجی اهلِ مداراکردن و حتا کوتاه‌آمدن است و به قول آرش خوشخو «متخصص پیشروی‌های ناگهانی و البته عقب‌نشینی‌های پرتلفات است».

به همین دلیل در دوره‌های زمانی مختلف با دو جور «۲۰:۳۰» روبه‌رو هستیم. دو جور «کوله‌پشتی». و برنامه‌هایی چون عبور و شب و مثلث شیشه‌ای هم نمی‌مانند چون در این میان، کسی شماره‌ی موبایلِ آقای ضرغامی را دارد. «ساعت شنی» با آن طرح و متن و شروع فوق‌العاده، در میانه‌ی راه جرح و تعدیل و رسماً شهید می‌شود. سرعت‌گیرهای گاه و بی‌گاه برای «شبهای برره» و «دو قدم مانده به صبح» پیش می‌آید که تغییرات زیادی را در آن‌ها بوجود می‌آورد. مهران مدیری از پاورچین و برره به باغ مظفر می‌رسد و چارخونه می‌شود نماد طنز تلویزیونی. بی‌خاصیت و بی‌رنگ و بی‌بو.

سیدرضا شکراللهی به گزارش پشت صحنه‌ی برنامه‌ی ۹۰ در روزنامه‌ی فرهنگ آشتی با چنین تیتری، لینک می‌دهد: «رئیس صداوسیما زورش نرسید!» که حق هم دارد. خودتان بخوانید: «عزت‌الله ضرغامی رئیس سازمان صداوسیمای ایران به عادل فردوسی‌پور پیشنهاد می‌دهد که در برنامه این هفته به یک نظرسنجی گسترده دست بزند. نتیجه این پیشنهاد ، شد مصاحبه تلویزیونی با هفتاد نفر از اهالی فوتبال و پاسخ به این پرسش که: «نود در فوتبال چه عملکردی داشته است؟». فردوسی‌پور این ویژه برنامه را تدوین کرده و قصد داشت برنامه‌ای کاملاً مربوط به اتفاقات و تحریمی که اتفاق افتاده ترتیب بدهد و در این راه حمایت بزرگ‌ترین عضو صداوسیما را همراه خود احساس می‌کرد اما تنها یک ساعت مانده به آغاز برنامه، پورمحمدی مدیر شبکه سوم تلویزیون همراه با رضائیان مدیر کل حراست سازمان صدا و سیما به استودیوی چهارده می آیند. پورمحمدی، توصیه‌های مهمی را به عادل فردوسی‌پور می‌کند که همین حرف‌های در گوشی، عامل اصلی دیر پخش شدن برنامه است.»

این مشکل هم همیشه بوده که مدیر اصلی و رده بالا یک چیز می‌گوید و مدیر رده پایین‌تر چیز دیگری. به همین دلیل در همان گزارش پشت صحنه آمده فقط به‌خاطر اشاره‌ی کوچک فردوسی‌پور وی توبیخ شده: «”همان‌طور که گفتم قرار بود امشب برنامه‌ای مفصل درباره اتفاقات اخیر داشته باشیم که صلاح دیده شد این کار را نکنیم.” البته این جملاتی که عادل در پلاتوی ابتدایی نود بر زبان آورد باعث شد تا پورمحمدی رئیس شبکه سه که در استودیو حضور داشت، هنگام پخش مسابقات لیگ برتر عادل را توبیخ کند.» این جمله‌ی فردوسی‌پور باز هم نشان‌دهنده‌ی همان هوش و زکاوت‌اش هست و به‌خوبی هم بیانگر زندانی‌ای است که مجبور است تنها با یک جمله‌ی کوتاه وضعیت‌اش را شرح دهد.

امّا باز هم دخالت ضرغامی در آن برنامه و نکات جالب دیگری که در همان گزارش پشت صحنه آمده است: «ضرغامی که تماشاگر نود بود وقتی اجرای بی‌روح فردوسی پور در پلاتوی اول را می‌بیند، با تلفن همراه پورمحمدی تماس می‌گیرد تا دلیل بی‌انگیزگی فردوسی پور را بفهمد. پورمحمدی وضع را برایش توضیح می‌دهد و البته به حضور رضائیان در استودیوی چهارده اشاره می کند. با این اتفاق ضرغامی سیاست را عوض می‌کند و به پورمحمدی دستور می‌دهد تماس مستقیمی با آخوندی برقرار شود تا در ارتباطی مستقیم با عادل همه چیز برای مردم عیان شود. امّا تلاش دستیاران تهیه در پشت صحنه برای تماس با آخوندی ناکام ماند. گویا حتی چند باری هم موفق به تماس با آخوندی می‌شوند، اما او بر خلاف همیشه گوشی همراه را جواب نمی‌دهد. این اتفاقات باعث می‌شود که ضرغامی باز هم مسیر نود را عوض کند. دستور می آید که در پلاتوی پایانی نود با امیر حاج رضایی تماس گرفته شود تا او از نود دفاع کند. حتی اشاراتی هم که عادل در پایان برنامه به مشکلاتش با سازمان تربیت بدنی داشته، پس از این دستور ضرغامی بوده است.»

تمامی این‌ها نشان از همان شمایل رئیس سازمان صداوسیما (کنارکشیدن و کوتاه‌آمدن‌اش) دارد و (مهم‌تر) اینکه حالا دیگر بعد از این همه مدّت با توجه به جوانب و شرایط مختلف پیرامون این برنامه‌ی ویژه‌ی رسانه‌اش، دیگر نمی‌خواهد بازنده باشد و دوست دارد برای یک بار هم که شده، قرص و محکم پای بهترین مجری خودش و پربیننده‌ترین برنامه‌ی سازمان‌اش بایستد و درمقابل انتقاداتِ پوچ و بی‌اساس و بی‌معنای آخوندی و از همه مسخره‌تر؛ عزیزمحمدی از عادل فردوسی‌پور دفاع کند. به تنها همین یک دلیل هم که شده، منتظر ِ این باشید تا عزت‌الله ضرغامی را در روزهای پایانی مدیریت‌اش بر سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، صاف و صادق و پیروزتر از همیشه، پشت صحنه‌ی برگ‌برنده‌ی تمام دوران مدیریت‌اش بنشیند و دوشنبه‌ی آینده، برنامه‌ی ۹۰ را به بهترین شکل ممکن و مانند گذشته روی آنتن ببرد. نمی‌دانم چرا، ولی خیلی از عزت‌الله ضرغامی خوشم می‌آید. مدیر بسیار خوبی است. شما چطور؟ با من هم‌عقیده نیستید؟

لینک‌دونیِ طرفدارانِ عدل و عادل
فرهنگ آشتی: دوشنبه شب در پشت صحنه نود چه گذشت؟
بی‌بی‌سی فارسی: نود در دقیقه‌ی ۹۰؟
احتمال شکست تمامیت‌خواهان در پروژه حذف فردوسی‌پور
فردوسی پور، برنامه 90 و یک پیام روشن
کامران نجف‌زاده: عادل می‌ماند…
گل‌آقا: کاریکاتور فردوسی‌پور!

پی‌نوشت: همان‌طورکه انتظار داشتم و پیش‌بینی می‌کردم، این‌بار ضرغامی قرص و محکم پای برنامه‌ی خوب رسانه‌اش ایستاده و گفته: «اگر پنج‌شنبه و جمعه در بازیهای لیگ برتر دوربین‌های صداوسیما به ورزشگاه‌ها راه داده نشود، صبح شنبه قرارداد حق پخش تلویزیونی یک طرفه فسخ خواهد شد.» اشاره‌ی ضرغامی به شایعاتی است مبنی بر اینکه در بازی‌های هفته‌ی گذشته دوربین ۹۰ را به ورزشگاه راه ندادند و افشین پیروانی هم قبل از مصاحبه‌ی مطبوعاتی گفت میکروفون ۹۰ را بردارید و بعد مصاحبه کنید. آفرین آقای ضرغامی. این‌بار اشتباه نکردید!

پی‌نوشت ۲: البته این فضا و جوِّ دعوا و جدالی که بین سازمان صداوسیما و سازمان تربیت‌بدنی شکل گرفته را هیچ دوست ندارم. ولی خُب تا چنین دعواهای عمیق و بزرگی شکل نگیرند، دوستی‌ها بیشتر و پاک‌تر از گذشته نمی‌شوند و واقعیت انسان‌ها نیز در همین سختی‌ها شناخته می‌شود.

محمّد قوچانی در سرمقاله‌ی آخرین شماره‌ی شهروند امروز حرف قشنگی زد که همان حرف را برایتان نقل می‌کنم و تمام: ‌«اعتراف می‌كنم پرسش من در نوروز 1387 درباره اینكه اوبامای ایران كیست؟ پرسش بی‌حاصلی بود. ایران اوبامایی ندارد. نه اصلاح‌طلبان و نه اصولگرایان. ایالات متحده آمریكا مظهر امپریالیسم، استعمار نو، تبعیض نژادی مدرن، سرمایه‌سالاری، فردگرایی و دشمنی با نظام سیاسی ایران است. اما در درون خود این امكان را ایجاد كرده است كه هر از گاهی با لینكلن یا كندی یا اوباما چهره خود را بازسازی كند.

آمریكایی‌ها دشمن خارجی بسیار دارند اما دشمن خانگی ندارند. آنان دشمنان خانگی خود را به دوستان ابدی بدل كرده‌اند. اجداد اوباما 200 سال پیش اگر در آمریكا می‌زیستند برده‌هایی بیش نبودند اما امروز بازمانده آن بردگان رئیس‌جمهور آمریكا می‌شود. برده‌ای ارباب شد. آنان دشمنان را به دوستان تبدیل كرده‌اند چرا ما دوستان‌مان را به دشمنان تبدیل می‌كنیم؟»


یک جشنواره‌ی ملّی دیگر

دسامبر 1, 2008

برگزاری جشنواره‌ی ملّی طنز اینترنتی

هیاهوهایش

مقدمه: اینترنت در دنیای امروز با توجه به مزایای فراوانی که دارد، هر روز بیش از پیش گستره‌ی نفوذ خود را در ابعاد مختلف زندگی انسان‌ها می‌گستراند. و صد البته، دنیای نشر نیز از این قاعده خارج نیست، دنیای اینترنت با توجه به امکانات متفاوت و گسترده‌ای که از جنبه‌های مختلف، برای نویسندگان ایجاد می‌کند، محیطی است که در چند سال گذشته، بسیاری از نویسندگان را به سوی خود جذب کرده؛ از تازه‌کاران خوش‌فکر گرفته تا قدیمی‌ها!

با توجه به گسترش نشر اینترنتی، اینترنت جای خود را در میان رسانه‌هایی مانند تلویزیون، سینما و… به خوبی باز کرده و تأثیر مشابهی بر فرهنگ و اعتقادات عمومی گذاشته است. لذا چنین رسانه‌ای نیازمند حمایت‌هایی است؛ نیازمند آن است که هنجارهای آن تعریف شود و نیازمند است که آسیب‌های رفتاری‌اش آسیب‌شناسی شود.

در دنیای اینترنت امروز، زبان طنز به علّت ظرافت و شیرینی‌اش، هر روز بیشتر از دیروز مورد استفاده قرار می‌گیرد، لذا نیاز به اقداماتی که در بالا ذکر شد، بسیار احساس می‌شود. برگزاری جشنواره، به همراه هیاهوهایش، می‌تواند بهانه‌ای باشد جهت دستیابی به اهداف ذکر شده.

متن بالا را شكیب نادرپور، دبیر اجرایی جشنواره‌ی ملّی طنز اینترنتی در مقدمه‌ی کاتالوگِ «پیشنهاد همکاری»‌ جشنواره نوشته. وی اهدافِ برگزاری این جشنواره‌ی ملّی را «شناسایی هنجارهای طنز تحت وب و تبیین معیارهای طنزنویسی سالم»، «حمایت از طنزنویسی تحت وب»، «معرفی الگوی طنزنویسی و دوری از هجو و هزل نویسی» و «ایجاد یک تعامل مناسب بین طنز اینترنتی و مطبوعاتی» اعلام کرده است.

جشنواره‌ی طنز اینترنتی در سه بخش و برای سه گروه برگزار می‌شود:
۱- وبلاگ‌نویسان
۲- مجله‌های طنز تحت وب
۳- سایت نشریات مطبوعاتی

داوران این جشنواره نیز این افراد هستند: حسین صافی، سلمان طاهری، مهدی تمیزی، لاله ضیایی، ابراهیم رها، نیما دهقانی، علی زراندوز و جلال سعیدی.

این را هم اضافه کنم که من به عنوان سردبیر سابقِ نشریه‌ی اینترنتی طنز سنگ پا و عضو فعلی شورای سیاست‌گذاری این نشریه، سنگ پا را به عنوانِ حامی این جشنواره می‌شناسم نه برگزارکننده‌اش. هر چند مدیرمسئول سابق و رئیس شورای سیاستگذاری فعلی سنگ پا، مجید یوسفی، هم رفیق‌ام است، هم مافوق‌ام و هم مدیر این جشنواره‌ی ملّی!
برای همین سه سمت است که رپرتاژآگهیِ این جشنواره را اینجا می‌خوانید نه چیز دیگر!

سایت این جشنواره


متن انشاءِ زیبای افشین قطبی با موضوع «تابستان خود را چگونه گذراندید؟»

اکتبر 6, 2008

بچه‌معروف‌ها در کلاس انشاءِ چلچراغ

آن موقع‌ها که انشاء درس مهمی بود، عادت داشتیم که اولین جلسه‌ی درس انشاء یک سوژه‌ی تکراری داشته باشیم؛ «تابستان خود را چگونه گذراندید؟» انشاءهای بقیه گاهی دل ما را می‌سوزاند، گاهی ما را به خنده می‌انداخت و گاهی به گریه. فکر کردیم در این روزهای پاییزی همین سوژه را بدهیم به آدم‌هایی که شهرت دارند. البته قرار بود ۱۰ انشاء بخوانید، امّا نیمی از آدم‌ها بدقولی کردند. به هر حال پنج انشاء با این سوژه را بخوانید، بعدش خواستید گریه کنید یا بخندید.

علی احمدیان


نشانی گنج در پاکت‌های نامه
نیلوفر لاری‌پور

«نفس» عمیق تابستانی
پژمان بازغی

تابستان خود را چگونه – به بطالت – گذراندم
توکا نیستانی

تابستانی یا یک فروند چراغ اضطراری چینی
اسدالله امرایی


تابستان قبل از تابستان
افشین قطبی

نوشتن فارسی برایم سخت است. حتی صحبت‌کردن هم به فارسی هنوز که ۱۵ ماه است به ایران آمدم، برایم سخت است. ولی فکر نکنید که خنگ هستم. واقعاً وقتی ۳۰ سال نتوانی به زبان مادری صحبت کنی، خیلی سخت است.

وقتی پویان از من خواست انشاء بنویسم، خنده‌ام گرفت. آن هم چه موضوعی؟ «تابستان خود را چگونه گذراندید؟» یک موضوع دوست‌داشتنی و قدیمی. سال‌ها پیش این انشاء را نوشتم، در سن ۱۲ سالگی در مورد سفر به شیراز و خانه‌ی پدربزرگم که اتفاقاً انشاءِ بسیار خوبی شد.

این‌بار به هیچ عنوان قصد نداشتم مطلبی بنویسم. ولی از آنجایی که شما برعکس من پویان امیری را نمی‌شناسید که چه موجود سمجی است، برای همین مجبور شدم مثل دوران دبستان این مطلب را بنویسم.

11_8707120742_L600

به نام خدا
تابستان من مثل بچه‌های دبستانی از یک ماه قبل از فصل گرما شروع شد. بعد از قهرمانی پرسپولیس، برای این‌که از فشار و استرس زیاد خارج شوم، یک هفته موبایلم را خاموش کردم و به همراه همسرم به ایرانگردی رفتم. شهرهایی که بارها با سرخ‌پوشان رفته بودم، امّا هیچ‌گاه وقت نکرده بودم در آن گشتی بزنم. شیراز و اصفهان را خیلی دوست داشتم ببینم، که با خیال راحت این‌کار را کردم.

بعد از این‌که به دلایل خیلی زیاد نتوانستم با پرسپولیس کنار بیایم و واقعاً هم ناراحت بودم، تصمیم گرفتم مدتی دور از فوتبال باشم. امّا پیشنهادهای زیادی که از تیم‌های مختلف رسید، باعث شد سرگرم بررسی پیشنهادها باشم. ولی دلم همچنان با پرسپولیس بود. حضورم در امارات باعث شد حرف و حدیث‌هایی به‌وجود بیاید. برای همین از دبی رفتم که بعضی‌ها فکر نکنند منتظر هستم جاهای آن‌ها را بگیرم. گردش را از ایرانگردی به جهانگردی تبدیل کردم و جاهای مختلف دنیا را رفتم که اقوامم بودند؛ هلند، آمریکا، کره جنوبی. خیلی دلم برای آن‌ها تنگ شده بود.

امّا باز هم یک تلفن از ایران من را به جایی آورد که قلبم همیشه برای آن می‌تپید. شدت ضربان قلبم بعد از تماس‌های مسئولان پرسپولیس بالاتر می‌رفت و باتوجه به این‌که تمام شرایط من را پذیرفتند، به باشگاه برگشتم. یک بازگشت رؤیایی، این‌بار نه از بازیکنان حاشیه‌دار خبری بود و نه از کسانی که بخواهند در کارم دخالت کنند. یک تیم رؤیایی با بازیکنان درجه یک و عالی. تابستان امسال من برعکس آغازش که مثل بچه دبستانی‌ها بود، پایانش مثل کالج‌های بزرگ دنیا بود و خیلی زود تمام شد. چون من از ۱۵ مرداد درگیر لیگ بودم و بعد از آن را جزو تعطیلات حساب نمی‌کنم.

از این انشاء نتیجه می‌گیریم که خیلی انشاءِ مزخرفی بود و من در بین همه‌ی انشاءهایی که چاپ می‌شود، بدترین می‌شوم.


نه مثل بچه‌های دبستانی 
فرید ذاکری

۱- اشاره‌ی آقای قطبی درباره‌ی موجود سمجی به نام «پویان» به پویان امیری، خبرنگار ورزشی چلچراغ است که احتمالاً زحمتِ پیگیری این انشاء را کشیده. نمی‌دانیم آیا افشین‌خان تأخیری داشته یا نه. و اگر داشته، جریمه شده یا خیر. در هر صورت، تا آنجایی که خاطرم هست، وقتی ما هم از بچه‌های دبستانی بودیم، اگر هفته‌یی انشاء نمی‌نوشتیم، جریمه می‌شدیم… آقای قطبی حتماً ۳۰ سال دور بوده و یادش رفته، امّا ما خوب یادمان هست.

395571_orig

۲- آقای قطبی! بچه‌های دبستانی ایرانی، به‌خصوص پسرها [از دخترها خبر ندارم!] پیش نمی‌آید با همسرشان دور ایران را بگردند، و مطمئناً این را جزء آرزوهای دیرینه‌شان می‌دانند! البته به‌دلیل شرم ایرانی و حجب و حیای پسران این مملکت، کمتر پسری است که (اگر حتی همسر داشته باشد) به قسمت «همسر» اشاره‌ای بکند! ولی به بخش ایران‌گردی، شاید…!

۳- هه هه! نتیجه‌گیری بامزه‌ای بود. و البتّه برای دیگران تلخ. چون انشاءِ شما نه تنها مزخرف نبود، بلکه قبل از همه‌ی انشاء‌ها چاپ شده بود و اتفاقاً از آن چهارتای دیگر بدتر نبود. مطمئن باش، اگر بچه‌ای دبستانی بودی، کمتر از ۱۹ برای این انشاء نمی‌گرفتی. ولی چه حیف که تو دیگر شاگرد مدرسه‌ی ابتدایی ایران نیستی، بلکه به‌قول خودت دانشجوی کالج‌های بزرگ دنیا هستی و این متن هم احتمالاً پایان‌نامه‌ی تحصیلی‌ات هست. که اگر این‌طور باشد، انتظار نداشته باش نمره‌ی خوبی به‌ات بدهند. شرمنده‌ام که معیار امروز جامعه هم همان کالج‌های بزرگ دنیاست، نه مدرسه‌ی زپرتیِ درب‌و‌داغان کشور جهان‌سومی شما. با این متر و معیار، نمره‌ی خوبی نگرفتید آقای قطبی. شما رد شدید. متأسفم.

پی‌نوشت: برای خواندن سایر انشاء‌ها به شماره‌ی ۳۱۴ چلچراغ با تصویری از منیژه حکمت و پگاه آهنگرانی رجوع کنید.


اظهارنظرهای هنرمندان درمورد یکدیگر

سپتامبر 18, 2008

لابه‌لای مصاحبه‌های نشریات در سال‌های اخیر

فکر می‌کنم نیازی به توضیح ندارد. میان مجلاتی که داشته‌ام، در چند سال اخیر، گشته‌ام و مصاحبه‌هایی که با هنرمندان مشهور شده را مدنظر قرار داده‌ام. بعد، آن دیالوگ‌هایی که هر کدام از این‌ها، در جواب به دیگری یا درباره‌ی دیگری گفته را اینجا آورده‌ام. جوری که ارتباطی کمرنگ میان هر چند تا از آن‌ها حس شود. شبیه فیلم مستندی شده که پشت سر هم هنرمندان را نشان می‌دهد که درباره‌ی موضوعی اظهارنظر می‌کنند و تدوین‌گر حرف‌های آنان را بر اساس موضوع مشترک‌شان مرتب می‌کند.
نقل قول‌ها برگرفته از مصاحبه‌هایی است که در چلچراغ، نسیم هراز، فیلم و شهروند امروز منتشر شده‌اند.

bahram
بهرام رادان: چند وقت پیش در فیلم مستند یکی از اعوان آقای کیمیایی، خیلی انتقاد نسبت به ایشان کردم. آن‌قدر که خودم بعداً ترسیدم. کیمیایی که من را دید، من را بغل کرد و من احساس کردم چه خوب بوده که صادق بوده‌ام. خیلی حس خوبی به من دست داد.

abdi
اکبر عبدی: مخملباف روزی سر اکران فیلم حاجی واشنگتن، وسط سینما، مرگ بر حاتمی گفت و شلوغ کرد. ولی بعدها گفت: آن هفته‌ای که سوته‌دلان را نبینم برای من هفته نمی‌شود و بعدها دوست بسیار نزدیک علی حاتمی شد.

ghasem
قاسم جعفری: یک روز آقای مشایخی از دستم ناراحت شد. گفت آن‌قدر که برای شما مهم است که صندلی کجا باشد، اصلاً به من نگاه نمی‌کنی. مثلاً سر مسافری از هند، رفتم هند سر فرصت گشتم ساری برای شیلا خداداد پیدا کردم که خوش‌رنگ باشد که عکس خوبی داشته باشم. پس چهره برای من خیلی مهم است.

hengameh
هنگامه قاضیانی: وقتی الناز شاکردوست که همکار من است و درباره‌ی بیوگرافی من چیزی نمی‌داند، فکر می‌کند من خیلی دیرتر از او شروع به‌کار کرده‌ام و امسال جایزه گرفته‌ام، نمی‌شود از دیگران انتظار داشت.

nima
نیما شاهرخ‌شاهی: شیفته‌ی جیرانی هستم. به‌نظرم علاوه بر اینکه کارگردان بزرگی است، بازیگردان بسیار خوبی هم هست. جاهایی که بن‌بست می‌خوردم من را می‌کشید کنار، در تنهایی با چشم بسته نقش را برای من بازی می‌کرد، نه که بازی کند، فقط حس را القاء می‌کرد. اگر موفقیتی در این فیلم دارم مدیون توانایی‌های جیرانی است.

fereydoon
فریدون جیرانی: من کمتر بازیگری را این‌طوری دیده‌ام. آقای انتظامی هم این‌طوری است منتها ایشان منظم‌تر و دقیق‌تر این‌طوری هستند چون خودشان آدم منظم و دقیقی هستند. امّا خسرو شکیبایی اصلاً آدم منظم و دقیقی نبود. خلاقیت از بی‌نظمی‌اش بیرون می‌آمد و چون بی‌نظم بود، دیالوگ‌ها را سر صحنه می‌خواند و… خلاقیت هم همان موقع به سراغش می‌آمد.

abdi
اکبر عبدی: مثلاً خسرو شکیبایی و امین تارخ طنز را خیلی خوب می‌شناسند.

nima
نیما شاهرخ‌شاهی: بعضی وقت‌ها بعضی تعبیرها این‌قدر اذیتم می‌کند که نگو. مثلاً می‌گویند هنرمند فلان… بازیگر… آخه بابا بازیگر عزت‌الله انتظامی است. بازیگر پرویز پرستویی است. ما بازیگر نیستیم. اسماً شاید شبیه باشیم، ولی حالا مانده تا به آن‌ها برسیم.

masoomi
خزر معصومی: اولین باری که این احساس به من دست داد موقع تماشای فیلم «شیدا»ی کمال تبریزی بود. خیلی دوست داشتم نقشی که خانم لیلا حاتمی آن را بازی کرده‌اند را بازی کنم.

goli
گلشیفته فراهانی: این‌طوری می‌شود كه خون بازی این همه جایزه می‌گیرد، ولی سنتوری فقط كاندیدای دو تا جایزه می‌شود و حتی اكران هم نمی‌شود. این را هم بگویم كه من هم خانم بنی‌اعتماد را خیلی دوست دارم و هم به نظرم بازی باران در خون بازی یكی از درخشان‌ترین بازی‌هایی بود كه من تا امروز دیده بودم.

baran
باران کوثری: من خیلی ترانه (علیدوستی) و گلی (گلشیفته فراهانی) را دوست دارم و همیشه هم تحسین‌شان می‌کنم. امّا تا پیش از خون بازی، فرصت‌هایی را که آنان داشته‌اند، من نداشتم.

bahram
بهرام رادان: خون بازی واقعاً همین‌طور بود. تماشاچی گوشه‌ی رینگ بود، هر چی خورد، زدن‌اش.

hengameh
هنگامه قاضیانی: می‌توانم بگویم باران با حضورش در تئاتر ثابت کرد که بازیگر بسیار توانایی است. برخوردهای این بازیگر از لحاظ اخلاقی خیلی خوب است. باران دختری است که می‌داند حداقل به عنوان یک هنرمند باید چگونه رفتار کند.

goli
گلشیفته فراهانی: مثلاً محسن نامجو از كسانی هست كه من دوست‌اش دارم. نه فقط به خاطر كارش بلكه به خاطر تفكر و دید و شعرش.

namjou
محسن نامجو: با کمی دقت در رنگ خاص صدای او برای هرکس قابل فهم است که کاراکتر صوتی حنجره‌ی چاوشی کاراکتری کاملاً مشکل است. ملودی‌های چاوشی در موسیقی پاپ امروز ایران تأثیرگذارترین است.

goli
گلشیفته فراهانی: محسن نامجو و محسن چاووشی كسانی هستند كه زیرزمینی به اینجا رسیده‌اند. كسی كمكشان نكرده. با جریانی نبوده‌اند. كارهایشان بین مردم دست به دست گشته و به این جا رسیده‌اند. من خودم وقتی صدای چاووشی پخش می‌شد گریه می‌كردم.

chavoshi
محسن چاوشی:
واقعاً از بازی بهرام رادان لذّت بردم. وقتی قسمت‌های موزیک و خواندن شروع می‌شد، واقعاً تعجب می‌کردم. بهرام رادان به قدری خوب حس کارها را گرفته بود و همراه آهنگ‌ها لب می‌زد که فکر می‌کردم خودش کارها را خوانده و صدا، صدای خود بهرام است.

goli
گلشیفته فراهانی: داریوش مهرجویی! دنیای رنگارنگ تو نامحدود است و رنگ‌هایش در هیچ دنیایی یافت نمی‌شود. برای همه آرزو می‌کنم فرصت این را داشته باشند که حتی شده سرکی کوچک در این دنیا بکشند… که رؤیایی است به حقیقت پیوسته.

chavoshi
محسن چاوشی: فکر می‌کنم آقای مهرجویی یک دروغ به من گفت و من هم یک دروغ به او. او گفت که همه‌ی آهنگ‌های من را شنیده و دوست دارد و من هم گفتم که همه‌ی فیلم‌هایش را دیده‌ام و دوست دارم.

bahram
بهرام رادان: خُب، حواس‌اش به همه چیز نیست. ولی به اون چیزی که باید باشه هست. مثلاً خیلی از وقت‌ها سر صحنه به این ‏نتیجه رسیدم که او [داریوش مهرجویی] همه چیز رو میشنوه؛ امّا کاملاً بی‌تفاوته و فقط اون جایی که موضوع بحث براش جالب بشه گوش ‏می‌کنه.‏

mehrjooyi
داریوش مهرجویی: به هر حال شاید نمی‌بایستی او [محسن چاوشی] این حرف‌ها را مطرح می‌کرد. در مورد مسائل مالی هم احتمالاً خود او مقصر است. چون هیچ‌گاه این را مطرح نکرد، چون او اصولاً بسیار خجالتی است.


رها، رها، رها، من

سپتامبر 1, 2008

بازگشت ابراهیم رها؛ نرفته بود که برنگردد

15855_orig

ابراهیم رها: عادل فردوسی‌پور که همه عالم را سرکار می‌گذارد، توسط هانیه توسلی و علی میرمیرانی سرکار رفت اساسی! عادل را که می‌شناسید، هانیه توسلی هم که معلوم است. گشتم یک عکسی پیدا کردم میرمیرانی معلوم نباشه، چون آدم‌های اخمو فقط عکس‌خراب‌کن هستند!

باورم نمی‌شد این همه محبوب باشد. ابراهیم رها را می‌گویم. وقتی داشتم آن پست تر و تمیز را درباره‌ی برنامه‌ی رها در تلویزیون می‌نوشتم، احساس می‌کردم پست درجه‌ی یکی شده و احتمالاً در بالاترین رأی خواهد آورد، ولی نمی‌دانستم بقیه‌ی مخاطبان آثار طنز رها هم مثل من، این‌قدر پیگیر و علاقه‌مند به آن هستند.

۵ نظر برای یک پست خیلی زیاد نیست، امّا ۵ تا نظر حسابی برای پستی که به نظر ناحسابی می‌آید [دست کم برای مخاطب عام] رقم بدی نیست. ضمن اینکه بالاترینی‌ها هم لینک این پست را به صفحه‌ی اول سایت خود بردند. حتی یکی از مدیران سایت پرشین‌بلاگ هم برای آن پست کامنت گذاشت. هرچند محتوایش فقط یک خندانک بود: «D:»!

15881_orig
توضیحی ندارد! برو حالشو ببر…

بگذریم. نه! نگذریم. بگذارید تا صحبت از برنامه‌ی «روز از نو» و بخشِ «حرف» هست، به نکته‌ای اشاره کنم تا به خبر اصلیِ این پست برسیم. به شهادتِ یکی از پیگیرترین مخاطبانِ آثار ابراهیم رها [چه در چلچ، چه در تی‌وی!] برنامه‌ی رها به دلایلِ سیاسی تعطیل شده است! این را من نمی‌گویم، تلفن‌چیِ برنامه در پاسخ به سؤال آنا صالحی [همان یکی از پیگیرترین مخاطبانِ آثار ابراهیم رها] این را گفته. درحالی که از سؤالاتِ دو مصاحبه‌ای که کلاً پخش شد، چنین برنمی‌آمد که خبری از سیاست باشد؛ امّا در ایران، این نام‌ها و چهره‌ها هستند که مرزبندی می‌شوند، نه کارها و حرف‌ها.

6jxwg08
اگه عکاسِ این عکس رو ببینم…! می‌دونم باهاش چی‌کار کنم….

و امّا خبر اصلی. ابراهیم رها بعد از ستونِ «خواب» و ماجراهایش دیگر در صفحه‌ی آخر اعتماد پیدایش نشد. ولی پنج‌شنبه‌ی هفته‌ی گذشته بالاخره بعد از چند ماه دوری، برگشت. با ستونِ «هفته نامه». که این‌بار روزانه نیست و هفته‌گی است. ولی مثلِ سه ستونِ قبلی اسم دارد، شعار دارد، ای‌میل دارد، همه‌چی دارد، … دارد، … دارد، … … … …! دیگر هم از «از اون بالا کفتر می‌آیه» یا «چی صدا کنم تو رو» خبری نیست. شعار جدید این است: «برو حالشو ببر»!

image
این تصویر توی صفحه‌ی اول روزنامه‌ی پنجشنبه‌ی اعتماد بود! به من مربوطی نیست….

برو حالشو ببر

ابراهیم رها: من برگشتم، اما نه مثل سابق به شکل روزانه. هفته‌یی يک بار، همين جا و همين صفحه. اسم ستون هفتگی ما هم «هفته نامه» است. مرور هفته‌یی که گذشته. خدا آخر و عاقبت ما را به خير کند، عجالتاً دعا کنيد.

[روزیِ ابراهیم رها در روز از نو - حرفهای ابراهیم رها | عکس‌سازی]
[مجموعه‌ی پستخونه‌های ابراهیم رها | کتاب الکترونیکی]
[مقایسه‌ی متن اصلی و چاپ‌شده‌ی جنگ سرد ابراهیم رها]
[ابراهیم رها حیا کرد؛ جنگ سردو رها کرد | کافه نادری]