دوئل دو مشهدی دربارهی رضا عطاران در برنامهی دو قدم مانده به صبح
عطاران: سعی میکنم از همهچیز به نفع واقعیتِ زندگی استفاده یا حتی سؤاستفاده کنم!
همونجور که گفتم، دیدید که احمد پورمخبر پدر عطاران نبود و عمویش بود. اتفاقـاً از دوبی هم نیامده بود [ظاهراً اینطور شایعه شده بود] و از اسپانیا آمده بود. خُب! دیگر چه میگویید؟ پیشگویی از این درست و حسابیتر؟!
باز هم همونطور که قول داده بودم، این بار فایل صوتی برنامهی دو قدم مانده به صبح با حضور رضا عطاران را در سه قسمت برای دانلود گذاشتهام و البته بخشی از آن را هم که مهمتر دیدم، اینجا نوشتم تا اگر نتوانستید دانلود کنید، دست خالی برنگردید!
دانلود کنید:
قسمت اول [۱.۴۳]
قمست دوم [۱.۴۴]
قسمت سوم [۱.۴۸]
تاریخ: چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۷
زمان کل: ۳۰ دقیقه
حجم کل: ۴ مگابایت و ۲۸ کیلوبایت
فرمت: MP3
و البته بالاخره بزنگاه تمام شد و خیال همهی منتقداناش راحت شد. البته خوب هم تمام شد و پیام اخلاقیاش را داد. بالاخره آن همه فحش و فساحت و کثافت و دستشویی و آبریزگاه و انگشتبازی و خونبازی و بدآموزی و توهین به ارزشهای مذهبی احتیاج به چنین پیامی هم داشت که البته هیچوقت گناه آن همه اشکال را پاک نخواهد کرد! صد البته!
«خداوند از ما انتظار کارهای بزرگ ندارد. بلکه میخواهد کارهای کوچک را با عشقی بزرگ انجام دهیم.»
[همانطور که صابر بالاخره اعتراف کرد تمام خاطرات روز آخر زندگی آقاجون را نقل به مضمون کرده و دقیق نبوده، من هم میگویم جملهی آخر سریال را نقل به مضمون کردهام!]
میخوای با اعتیاد شوخی کنی؟
فریدون جیرانی: یک بیمهی اساسی باید باشه برای ازکارافتادهها، بازنشستهها… الآن یک کارگردان هست که نباید کار کنه، ولی ناچار داره کار میکنه.
رضا عطاران: مثل من دیگه… من نباید کار کنم!
جیرانی: دربارهی بزنگاه بگو. الآن مرحلهی نگارش تموم شده؟
عطاران: نگارش که هیچوقت تموم نمیشه توی کارهای مناسبتی!
عطاران: واقعاً بعد از هر کاری هم موهام سفیدتر میشه، هم کچلتر میشم، هم سن و سالم میره بالاتر.
جیرانی: از اون دست بچههایی بودی که بتونی شوخی کنی، جُک تعریف کنی؟
عطاران: نه! جُک تعریف کردن که اصلاً همین الآن هم اگه بخوام تعریف کنم خیلی بیمزه و لوس به نظر مییاد!
عطاران: من بچه بودم، خونهمون ایوون داشت…
جیرانی: خونههای مشهد همهشون ایوون دارن.
عطاران: آره. دوطرفش هم داشت.
جیرانی: دو طرفش هم دارن. سن تئاتر بود، ایوونهاشون.
عطاران: بله! خودم مینوشتم، بعد بلیطفروشی میکردم. نوار ضبط میکردم میذاشتم پشت پنجرهمون. میز میذاشتم و پنج ریال میفروختم… یکی از نمایشهامون ۷۰ تومن فروخت که دیگه حسابی پرفروش شده بود!

عطاران: از دورهی راهنمایی دیگه بهطور حرفهای شروع کردیم کار تئاتر رو. با مرحوم حسن حامد، توی مشهد.
جیرانی: بیشتر نقش کمدی بازی میکردی یا جدی؟ یا قاطیپاتی بود؟!
عطاران: نه عموماً طنز بود.
جیرانی: دیده بودن که تو تو کار طنز استعداد داری؟
عطاران: آره… احتمالاً. نمیدونم. چیز جالبی هم خیلی نیست. ولی میگفتن خندهداری… توی خانواده هم این احساسه بود. سعی کردم ازش درست استفاده کنم دیگه.
جیرانی: یعنی میاومد اونجا اجرا میکرد؟
عطاران: بله.
جیرانی: چه سالی؟
عطاران: سالِ… قبل از انقلاب. و یه سه چهار سال بعد از انقلاب.
جیرانی: من یادم نمییاد. یه سیاه یادم مییاد که تئاتری بود تو مشهد اجرا میکرد. اون سیاهه اسمش یادم رفته، ولی یه بازیگر کمدی بود اونجا اجرا میکرد.
عطاران: من یه سفید یادمه، آقای ماشاالله وحیدی.
جیرانی: اون من یادم نیست…
عطاران: آها.
عطاران: من اون موقع اصلاً نمیتونستم تقلید کنم… الآناش هم زیاد تقلید صدا نمیتونم بکنم. یکی از دلایلی که رو آوردم به کار رئال، به دلیل ناتوانی در این کار است.
جیرانی: بعضی کارهای عزیز نسین رو خود مترجم هم مینوشت بهجاش!
عطاران: یعنی دروغ بوده بعضیهاش؟
جیرانی: آره.
عطاران: نمیدونم!
جیرانی: متولد چه سالی؟
عطاران: من چهلوهفتام.
عطاران: جزء اولین فیلمهایی که دیدم، یکی گوزنها بود. کار آقای کیمیایی که خیلی چسبید.
عطاران: باستر کیتون که همون شاخصهی صورت سنگی… خود همین… چون یه مدت به خود من هم تو مشهد میگفتن صورت سنگی [!] اینه که به اون توجه میکردم! تلفیق همهی اینها، این صورت سنگی، این قصههای خوب، طنزهای تلخی که چاپلین داشت، از همهی این چیزها سعی کردم کمک بگیرم توی کارم.
جیرانی: قسمتی از آخرین کار بازی تو رو دیدیم، خروس جنگی…
عطاران: ولی این بیشتر به هفت هشت سال پیش میخورد. موها پر و…
جیرانی: همین پارسال بازی کردی نه؟
عطاران: همین عید بوده… مو کاشته بودن برام!

جیرانی: در کارهای خودت چند نکته هست… یکی اینکه قصههات رو هیچوقت خودت ننوشتی. ولی معلومه تو ساختی. یعنی حق مؤلف برای تو محفوظه. با جزئیات. این یک… دو: با انتخاب تیپهای مناسب طبقهای که تو انتخاب میکنی، شناختی که داری… این جزئیات. اولاً تو نوشته خودت دخالت میکنی؟
عطاران: من البته خیلیها رو خودم نوشتم ها!
جیرانی: ولی اسمتو نزدی…
عطاران: مثل کوچهی اقاقیا، خانه به دوش، دنیای شیرین، زیر آسمان شهر ۱ و…
جیرانی: که بهتریناش بود.
عطاران: متأسفانه!
جیرانی: ولی این آخریها رو خودت ننوشتی.
عطاران: همون گفتم. خیلی نمیتونم روی همهچیز اینقدر تمرکز کنم. اونجوری ممکنه بعد از یه کار همهی موهام بریزه و بقیهاش هم سفید بشه و دیگه هیچی هم از صورتم نمونه!
عطاران: براساس موقعیت صحنه، لوازمی که تو صحنه هست، براساس بازیگرهایی که برای اون صحنه انتخاب شدن و نابازیگرهایی که فقط حضور دارن، براساس قابلیتهاشون، خودشون، لباسهایی که تنشونه، اون صحنه رو طراحی میکنم. سعی میکنم به زندگی نزدیکش کنم.
عطاران: من اگه اینجا بخوام یه کاری بکنم، از این استفاده میکنم، از اون شالاپشولوپ اون فوّاره استفاده میکنم، از یه تار موی شما که برگشته استفاده میکنم!
جیرانی: ایدهها… برگشته؟!
عطاران: آره… هه هه هه!
جیرانی: درست شد؟
عطاران: آره!
عطاران: نزدیکترین کسی که به نقشی که نوشته شده باشه، به زور هم که شده، اگه بازی بلد نیست، به زور هم شده ازش بازی میگیرم. چون درسته، جایگاهش درسته و باید توی اون نقش باشه… به هر طریقی ازش سؤاستفاده میکنم… درواقع استفاده میکنم تا بازی خوبی انجام بده.
جیرانی: اصلاً مشخصهی کار تو تیپها و آدمها و طبقه است. این قصهات هم تو همین طبقه است؟ بزنگاه…
عطاران: این قصه به خاطر طرح قصه، یک مقدار طبقهی متوسط بالاتر از طبقاتیيه که قبلاً کار کردم. به خاطر اینکه مشکلی که توی قصه هست، دعوا بر سر یه خونه است که اون خونه باید در حدی باشه که ارزش این دعوا رو داشته باشه. کشش این رو داشته باشه که مردم دنبال کنن.
عطاران: اصل اون موضوعی که این سری خیلی دوست داشتم بهش پرداخته بشه همین اعتیاده. ما آدم معتاد داریم تو قصه. و همهگیر بودن اعتیاد، و حالا مسائلی که راجع به اعتیاد وجود داره. اعتیادی که الآن دیگه از روی چهره نمیشه شناخت. اطرافمون پُر هست ولی نمیشه فهمید این آدم معتاده.
جیرانی: میخوای با اعتیاد شوخی کنی؟
عطاران: بله.
جیرانی: یکی از مشخصههای کارت شوخیهای معناداره و باورپذیر. خُب ما هجو داریم در کارهای دوستان عزیزمون که خیلی هم خوبه. ولی تو شوخیهات اجتماعی و معناداره.
عطاران: یک توضیح جزئی اول دادیم. راجع به تواناییهام. که گفتم تیپسازی بلد نیستم، لهجه، تقلید صدا… امتحان کردم، خیلی لوس و مسخره میشه. مثلاً آقای شفیعی توی تیپسازی خیلی حرفهایيه و هر تیپی رو میتونه کار کنه. یا آقای مدیری در حیطهی خودش خیلی کارش درسته. ولی خودم چون دیدم نمیتونم اون مدل کار رو بکنم، رو آوردم به کار رئال. یعنی اگر نقشی بازی میکنم عطارانی باشه که اون کار رو میکنه. قاتلی که عطارانه، دزدی که عطارانه، آشپزی که عطارانه…
عطاران: من تابع کارگردانم. از فیلمهام مشخصه. یعنی اگر ببینید مشخصه که من میتونستم یه کار دیگه بکنم، ولی نکردم.
جیرانی: توی کمدینهای دنیا خودشون یه چیزی به نقش اضافه میکنن. تو شده چیزی به نقش اضافه کنی؟
عطاران: با هماهنگی با کارگردان معمولاً این کار رو میکنم. حتماً.
جیرانی: اگر آنی بگم بهترین فیلم کمدی، چه فیلمی تو ذهنت مییاد؟
عطاران: اجارهنشینها. یا مثلاً همین کار آقای داوودنژاد، نیاز. خیلی فیلمها بود… اصلاً برتری داشت نسبت به تلویزیون. از سال ۸۰ به اینور یهمقدار برعکس شده. یعنی الآن تلویزیون برتری داره به سینما. اینه که کارگردانهای سینما هم کشش پیدا کردن به تلویزیون. مثل خود شما، آقای حاتمیکیا و بقیهی دوستان. دلیلش اینه که انگار اینجا میشه بهتر کار کرد، میشه نتایج بهتری گرفت…
لینکهای مشابه:
[خداداد عزیزی: ۳ میلیون]
[حبیب رضایی و خاطرات «من، ترانه»]
[یادداشتِ خداحافظیِ افشین قطبی]
[کیانوش عیاری؛ یک ذهنِ زیبا]
[فرار مغزها نکن: بزرگمهر حسینپور در تلویزیون]
[مسعود کیمیایی در دو قدم مانده به صبح]
پینوشت اول، نقد بزنگاه: امشب نقد بزنگاه از شبکهی سه ساعت ۲۳:۰۰ پخش خواهد شد. البته همزمانی این برنامه با برنامهی گفتگوی ویژهی احمدینژاد هم در نوع خودش جالب خواهد بود. اگر این برنامه را از دست بدهید که هیچ، باید به حرفهای احمدینژاد گوش بدهید.
امّا اگر این برنامه را ببینید، حرفهای کمال تبریزی، احمد طالبینژاد، سروش صحت و خود رضا عطاران را خواهید شنید که من تابحال از هیچکدامشان شـِـرّ و ورّ یا چرت و پرت نشنیدهام. پس هیچوقت این برنامه را از دست نخواهم داد. این از این… شاید حتّی ضبطش هم کردم و بعداً همان را برای دانلود قرار دادم.
پینوشت دوم، نقد خیابانی: سایت پرشین پتیشن که از گروه سایتهای پرشین بلاگ است، دارد برای کنارگذاشتن جواد خیابانی رأیگیری میکند که شما هم میتوانید از اینجا رأیتان را همراه با دلیل و منطق [!] بدهید. اگر خواستید میتوانید فُحش هم بدهید؛ منطق رأیتان را محکمتر خواهد کرد!
دیروز هم امیر قادری یادداشتی نوشت دراینباره و فردا هم حسین معززینیا ظاهراً چیزی میخواهد بنویسد. ولی گمان نمیکنم هیچکدام از اینها بتواند ریشهی این پدیده را بخشکاند. رأی من را در این نظرسنجی یکگزینهای (که موافقاناش، همهی شرکتکنندگان آن هستند) را در اینجا خواهید دید. شما هم اگر میخواهید نظری بدهید، از نظرات دیگران الگو بگیرید!
پینوشت سوم، نقد رونمایی گلدی فرهی: از این حرکت گلشیفته فراهانی واقعاً بدم آمد و حالم از آن به هم خورد. اینکه بدون حجاب در مهمانی عوامل «مجموعهی دروغها» حاضر شد و نشان داد، اگر خارج از ایران باشد یا در مهمانیهای خصوصی لزومی نمیبیند حجابش را رعایت کند و پشت این حجاب، هیچ ایمانی نیست… نمیدانم چه بگویم. [+]
ارسال شده توسط راوی دختردايی گمشده 

ارسال شده توسط راوی دختردايی گمشده 
