خداداد عزیزی امروز مهمانِ «روز از نو» بود. روز از نو را میبینم. بیشتر به خاطر ابراهیم رها و کمتر برای خاطر خودش. میبینم که اگر آیتم مصاحبهی او را پخش کردند، از دستش ندهم. خوشبختانه تا حالا هم از دست ندادم.
خداداد عزیزی را دوست دارم. چون وقتی مجری برنامه که همشهریِ خداداد هم هست، ازش میپرسد: «خداداد عزیزی چه قدر پول داره؟ » کمی فکر میکند، سرش را بالا میبرد، حساب میکند و میگوید: «3 میلیون. » دلار یا تومان بودنش برایم فرقی ندارد. مهم این است که خداداد عزیزی اهلِ حساب است. برای اینکه دروغ نگفته باشد.
میگوید بچهی پایین شهر است و با محلهی کودکیاش فاصلهی زیادی ندارد. برای بیماری پدرش به مشهد آمده و طبیعتاً کنار او هم خانه گرفته. «3 میلیون » پول دارد، «پیام»ش بیپول است، دو تا بچه دارد که دومی، سه سالش است، خودش هم بچهی آخر خانواده است.
پیام مشهد واقعاً پول ندارد. نه پولی برای زمینِ اختصاصی داشتن، نه پولی برای تهیه دوشِ حمّامِ سیّار ِ بعد از بازی. یکی، او راست میگوید و دیگری ناصر حجازی که گفتگویش با شهروند امروز خواندنی شده: «مگر اختیار زندگی من دست بقیه است؟ زندگی من از این راه میگذرد. پول ندارم آپارتمان بخرم. فقط قرارداد تیزر داشتم که بازی کردم. »

وقتی کارشناس ورزشی برنامه از بازیکنان اسمی و ستارههایی که به جای خودشان، اسمشان روی زمین بازی میکند حرف میزند، خداداد میگوید که تیم به ستارهها هم نیاز دارد. امّا تیم او پولی ندارد که بخواهد ستاره بخرد.
از دلالها حرف میزنند، از اینکه یکیشان 50 میلیون از قرارداد را اختصاص داده به گزارشگران تلویزیونی تا در طولِ گزارشِ بازیها برایشان رپرتاژ آگهی بروند.

خداداد عزیزی دوستداشتنی است. بهترین لژیونر ایران را مهدی مهدویکیا میداند. بهترین بازیکن تیم ملی را هم، مهدویکیا. بدترین را امّا «خودش » معرفی میکند. خداداد عزیزی. البته میگوید که با ناصر شفق مشکل داشته و میپرسد: «خُب وقتی مشکل دارم بگم: ندارم؟» راست هم میگوید. باید بگوید. باید شهامتش را داشته باشد. خیلیها این شهامت را ندارند او دارد.
توی طولِ این مطلب، 600 بار اسمِ خداداد را تایپ کردهام؛ بیچاره شدم از بس که این اسم «سخت » است. هِی مینویسم: «خداد » و بعد متوجه میشوم یک «اد » دیگر هم دارد! بهتان پیشنهاد میکنم هیچوقت تصمیم نگیرید دربارهی خداداد عزیزی بنویسید. پدرتان درمیآید. ●
«حرف»های ابراهیم رها
دو تا از این «حرف »های رها پخش شدهاند. اولی با حیاتی گویندهی خبر 21 بود که بیشتر حولِ محورِ زندگیِ شخصیِ او گذشت و اینکه اگر مجری تلویزیون و آن هم مجری خبرش نمیشد، شاید روحیهاش و شخصیت و اخلاقیاتش در زندگی، جور ِ دیگری میشد. شاید آنجوری میتوانست جُک یاد بگیرد و بامزه تعریف کند. شاید میتوانست بخندد و شوخی کند. دنبالِ هنر بوده، اگر بهجای اجرا، در هنرِ بازیگری جذب میشد، شاید الآن اینجا نبود.
گفتگوی دوم با نیلوفر لاریپور بود که اینقدر فوتبالی شد تا رها مجبور شُد توضیح بدهد که: «من با عادلِ فردوسیپور مصاحبه نمیکنم. » نیلوفر لاریپور ترانهسرایی است که برای شادمهر عقیلی هم شعر میگفته؛ البته در دورانِ طلایی او داخلِ ایران با آلبوم «مسافر ». نه حالا که هیچ اثری از «زیبایی » در آثار شادمهر نیست. ●
خداداد عزیزی امروز مهمانِ «روز از نو» بود. روز از نو را میبینم. بیشتر به خاطر ابراهیم رها و کمتر برای خاطر خودش. میبینم که اگر آیتم مصاحبهی او را پخش کردند، از دستش ندهم. خوشبختانه تا حالا هم از دست ندادم.


آگوست 11, 2008 در t 12:00 ب.ظ |
دوست عزیز برنامه ی رها دقیقا در چه ساعتی از 6:30 تا 9 است
پاسخ: حدوداً ساعتِ 8:00. ولی الآن چند هفته است پخش نشده.
آگوست 12, 2008 در t 10:00 ق.ظ |
خواهش میکنم پاسخ بدهید
سپتامبر 23, 2008 در t 9:58 ب.ظ |
[...] دو»های من: [خداداد عزیزی: ۳ میلیون] [حبیب رضایی و خاطرات «من، ترانه»] [یادداشتِ خداحافظیِ [...]
اکتبر 8, 2008 در t 12:14 ق.ظ |
[...] مشابه: [خداداد عزیزی: ۳ میلیون] [حبیب رضایی و خاطرات «من، ترانه»] [یادداشتِ خداحافظیِ [...]
اکتبر 25, 2009 در t 1:03 ب.ظ |
دمت گرم…