داریوش مهرجویی مُرد

dariyoosh-e mehrjooyi dar khab

خواب می‌بینم که دوستانم ماشینی خریده‌اند و دارند باهاش می‌روند. جلوی ماشین، دوستِ صمیمی‌ام و دوستِ صمیمی دیگرم نشسته‌اند و پشت ماشین، دوستِ چاق‌ام و داریوش مهرجویی.

من هم دارم از آن‌ها فیلم می‌گیرم. هر چه باشد، داریوش مهرجویی را سوار ماشین‌شان کرده‌اند. دوست دیگرم از دور آن‌ها را نگاه می‌کند. من هم جلوتر در حالِ تصویربرداری هستم و منتظرم، ماشین به من نزدیک شود و بعد از رو‌به‌روی من رد شود. همین‌طور هم می‌شود. من همراه با ماشین، دست‌ام را و به همراه‌اش، دوربین را تکان می‌دهم. ماشین از جلوی من رد می‌شود و به سر پیچی می‌رسد.

ناگهان صدای ترمزی می‌شنوم. و لحظه‌ای چشمان‌ام را می‌بندم. صدای انفجار می‌آید. چشمانم را باز می‌کنم و بعد از چند ثانیه دیگر نمی‌توانم به ماشین نگاه کنم. چون منفجر شده. چون همه سوخته‌اند. اساساً در خواب، صحبت از عقل و واقعیت، چیزی شبیه مطایبه است. پس نگویید: «چطور ممکنه؟!»

الآن چیز گنگی از آن صحنه یادم مانده. فقط می‌دانم تصاویری را که از این صحنه‌ها گرفته بودم، به تمام تلویزیون‌های جهان مخابره شد و فردا تیتر یکِ تمام روزنامه‌ها این بود: «داریوش مهرجویی مُرد». البته این بخش‌ها را دقیقاً در خواب‌ام ندیدم، ولی دارم نقل به مضمون می‌کنم. در هر حال. چند روز بعد، توی دستشویی مدرسه، دوستان‌ام را می‌بینم. (توی خواب، از این پرش‌های زمانی کم پیدا می‌شود. ولی هر چه باشد خوابی که تویش داریوش مهرجویی دارد، حتماً این چیزها را هم دارد دیگر!) یکی‌شان شیلنگِ آب را روی صورت‌ام خالی می‌کند و دیگری شلوارم را می‌کشد پایین. جالب است که کسی که شلوارم را کشیده پایین، همان راننده‌ی ماشینِ حامل مهرجویی است.

بله. درست حدس زدید. تمام دوستانم زنده مانده بودند. فقط داریوش مهرجویی مُرده بود. امروز، این خواب را برای دوستان‌ام تعریف کردم. چیزی نگفتند و فقط لبخند تحویل‌ام دادند. کنایه‌ای در کار نیست، من واقعاً دیشب این خواب را دیده‌ام. تا دم‌دم‌های صبح هم داشتم می‌دیدم… به‌نظر شما تعبیر این خواب چیست؟ ما می‌میریم، یا داریوش مهرجویی؟

6 نظر to “داریوش مهرجویی مُرد”

  1. شب نویس می گوید:

    سلام.سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز،مرده آن است که نامش به نکویی نبرند….مهرجویی در همیشه تاریخ زنده است….مرسی

  2. گجمو2 می گوید:

    سلام .
    به وردپرس خوش اومدی و سعی کن کسی رو هم نکشی.

  3. نماهایی از سنتوری « عكس‌سازی می گوید:

    [...] مربوط: داریوش مهرجویی مُرد [...]

  4. نماهایی از سنتوری 2 « عكس‌سازی می گوید:

    [...] مربوط: نماهایی از سنتوری مربوط: داریوش مهرجویی مُرد [...]

  5. «مهمانِ مامان»؛ مهمانِ سفره‌های ملّت « عكس‌سازی می گوید:

    [...] [عروس و داماد در سنتوری] [داریوش مهرجویی مُرد] [بازگشت [...]

  6. خواب افشین قطبی دیدن! « عكس‌سازی می گوید:

    [...] و به طرزی معجزه آسا، طوری که انگار خدا هم توئیت‌های مرا دنبال می‌کند، امروز در شهرمان باران بارید! و من توانستم دو سه ساعت بیشتر از همیشه بخوابم. و در همین دو سه ساعت خواب عجیبی دیدم که می‌خواهم آن را برایتان تعریف کنم. پیش از آن به یاد بیاورید که تقریباً یک سال پیش هم چنین اتفاقی افتاده بود و خواب مرگ داریوش مهرجویی را در همین وبلاگ شرح دادم. البته آن موقع وضع فرق می‌کرد و همه چیز مثل امروز نبود… درواقع هیچ چیز مثل امروز نبود ولی هنوز هم آن سؤالِ آخر آن پُست برایم بی‌جواب مانده. همانطور که امروز یک سؤال بی‌جواب دیگر برایم پیش آمد. برای خواندن ماجرای رؤیای داریوش مهرجویی کلیک کنید: [+] [...]

يك پاسخ برايش بگذاريد