نیمای بدقلق و بی‌حوصله

bazigaran e naghsh e shahriyar

دیشب، شهریار را دیدید؟ خیلی جالب بود. این آقاکمالِ تبریزیِ تیز و بز که به‌گمانم خودش تبریزی است، شاعر تبریزی‌ای به نام شهریار را گیر آورده به‌خدا. من نمی‌دانم بچه‌های شهریار زنده‌اند یا اصلاً بچه داشته یا نه، ولی فکر نکنم تبریزی اون‌قدرها هم به واقعیت وفادار بوده باشه. شهریار این‌قدر کارش درست است که در دو روز پیاپی، حالِ یک شهریار دروغین و دو آدم ظاهربینِ بدذهنیت نسبت به شعر نیما را این‌طور بگیرد و بکوبدشان و آخرش هم، همه برایش کف بزنند؟ این فیلم است؟ سینما این است؟ اینکه یک کاریکاتوریست را بیاوریم که برایمان شعر بخواند؟ مطمئناً انتخاب رستمی به‌خاطر شباهت چهره‌اش به شهریار بوده، امّا چرا این حجم شعرخوانی؟ آن‌اش به کنار. نیما خودش باید حتماً این دیالوگ را به زبان بیاورد تا ما بفهمیم آدم بدقلق و بی‌حوصله‌ای بوده: «می‌خوام مطمئن شم این نیمای بدقلق و بی‌حوصله رو بخشیدی…»؟ پس آن نشانه‌ها برای چیست؟ آن کل‌کل‌هایش با آن قهوه‌چی چی؟ آن‌ها چی؟ کمال تبریزیِ خوش‌قلق و باحوصله‌ی ما، با همه‌ی این حرف‌ها، سریال‌ات خیلی طرفدار دارد ها! هر چه باشد به پشت صحنه رفته‌ای و پشت صحنه، همین‌جوری برای خودش جذاب است، چه برسد به اینکه کلّ یک سریال، درباره‌ی پشتِ صحنه‌ی زندگی یک شاعر باشد!

يك پاسخ برايش بگذاريد